چرا لازم است زبان بصری را یاد بگیریم؟

 

سواد بصری-نقش-اول

 

پیش‌نوشت: مدتی است در حال مطالعهٔ کتاب مبادی سواد بصری از دونیس اِ. داندیس (Donis A.Dondis) با ترجمهٔ مسعود سپهر هستم. کتاب به چاپ چهل و هشتم رسیده و توسط انتشارات سروش منتشر شده است. کتاب نسبتاً خوبی برای فهم زبان بصری است، هرچند  متأسفانه ترجمهٔ شیوایی ندارد. البته من پیش از این کتاب ترکیب‌بندی در عکاسی از هارالد مانته را که توسط همین انتشارات چاپ شده بود را خوانده بودم و به همین دلیل برخی از مباحث برایم آشنا بود. اما گذشته از این‌ها، نویسنده در مقدمهٔ این کتاب به ضرورت و اهمیت فهم زبان بصری پرداخته است و مطلب زیر حاصل آموخته‌های من از این بخش است.

****

«دیدن» یکی از سهل‌ترین و در عین حال قدرتمندترین توانایی‌های بشریست. ما تنها با عمل دیدن می‌توانیم در کسری از ثانیه، حجم عظیمی از اطلاعات را وارد ذهنمان کنیم. این توانمندی آنچنان طبیعی می‌نماید که حتی فکر کردن به اینکه ما چگونه می‌بینیم و درک می‌کنیم می‌تواند پیچیده و بغرنج باشد. اگر میزان اطلاعاتی را که از طریق حس بینایی دریافت می‌کنیم را با دیگر حواس خود مقایسه کنیم متوجه می‌شویم که ما با دیدن به مراتب اطلاعات بیشتری کسب می‌کنیم.

شاید بتوان گفت سهل‌الوصول بودن دریافت اطلاعات از طریق عمل دیدن سبب شده است که از دیرباز نیاکان ما برای ارتباط با یکدیگر از اشکال بصری استفاده کنند. درواقع اولین شیوهٔ ارتباط، ارتباط تصویری بوده است. نیاکان ما با کشیدن علائمی روی دیوار برای مثال حیوانات می‌توانستند هم‌نوعشان را از خطر آگاه کنند. بنابراین قبل از اینکه شیوه‌های کلامی و گفتاری برای پیام‌رسانی بوجود بیاید، ارتباط تصویری آغازگر این مسیر شده است.

همچنین شیوه ارتباط تصویری یک شیوهٔ همگانی است. بر خلاف زبان که در هر کشور و منطقه‌ای شکل خاص خودش را می‌گیرد، ارتباط تصویری اینگونه نیست.  به بیان دیگر زبان بصری یک زبان همگانیست که از گذشته وجود داشته است.

اما برخلاف زبان‌ گفتاری و نوشتاری که قواعد مخصوص به خودش را دارد و دقیق‌تر است، زبان بصری به مراتب ابهام بیشتری دارد. و به همین دلیل تنها توانایی دیدن برای فهم زبان بصری کافی نیست. ما وقتی یک اثر بصری، برای مثال یک نقاشی از هنرمندی بزرگ را می‌بینیم می‌توانیم از آن اطلاعاتی دریافت کنیم اما آیا صرف مشاهدهٔ یک اثر به معنای فهم آن اثر است؟ شاید ساده بودنِ عمل دیدن ما را فریب بدهد که ما وقتی یک اثر بصری را می‌بینیم آن را می‌فهمیم. اما بهتر است کمی درنگ کنیم و بیاندیشیم که چه تفاوتی میان دیدن، تماشا کردن، تشخیص دادن، تصور کردن، دریافتن و فهمیدن وجود دارد؟

در دورانی زندگی می‌کنیم که از هر سمت و سویی با انواع پیام‌های بصری بمباران می‌شویم. به گمانم تلویزیون، سینما و اینستاگرام از جمله رسانه‌هایی هستند که بیشترین وقت ما را به خود مشغول کردند. همچنین در روزنامه‌ها، وبسایت‌ها و رسانه‌های دیجیتال هم می‌توان رد پای پررنگی از تصاویر را مشاهده کرد. امروزه تنها توانایی دیدن برای فهم و دریافت انواع پیام‌هایی که از طریق رسانه‌های مختلف صورت می‌گیرد کافی نیست. علاوه بر این همان طور که اشاره کردم، در دنیای امروز بشر تنها از شیوه ارتباط تصویری برای انتقال پیام بهره نمی‌گیرد بلکه با استفاده از مدیوم‌های متفاوت می‌توان اندیشه‌ها را نیز گسترش داد. هنرمندان در زمینه‌های گوناگون از نقاشی گرفته تا عکاسی، فیلمسازی، تصویرسازی و حتی معماری از زبان بصری برای بیان عواطف و اندیشه‌هایشان سود می‌جویند.

فکر می‌کنم برای توسعهٔ سواد بصری تنها پیشرفت تکنولوژی کافی نیست. اگرچه اختراع عکاسی سبب شد که عکس و تصویر و اهمیت آن برای انتقال مفاهیم و پیام‌ها مورد توجه تعداد بیشتری از افراد جامعه قرار بگیرد، اما لزوماً گسترش عکاسی به معنای افزایش آگاهی و سواد بصری نیست. فهم یک اثر بصری خواه یک عکس باشد یا یک اثر نقاشی یا یک تصویر گرافیک یا حتی یک سازهٔ معماری بدون شک نیازمند دانش بصری است. و این دانش همچون سواد کلامی و نوشتاری باید آموخته شود.

البته زبان بصری نسبت به زبان نوشتاری ابهام و پیچیدگی و ظرافت بیشتری دارد. اما این امر مانع از یادگیری آن نمی‌شود. در زبان بصری هم مانند زبان نوشتاری که اولین عنصر آن کلمه است، عناصری از قبیل نقطه، خط، شکل، بافت، رنگ و … وجود دارند که با استفاده از تکنیک‌های مختلف، به مثابهٔ دستور زبان نوشتاری، کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا بتوانند مقاصد هنرمند را بیان کنند.

کسب دانش بصری تنها مورد نیاز هنرمندان و کسانی که می‌خواهند در این زمینه فعالیت کنند نیست. همان طور که گفتم در دوران امروز که توسط انواع رسانه‌های دیداری محاصره شدیم برای آنکه از جایگاه تماشاگر منفعل و صرفاً مصرف کننده خارج شویم نیاز داریم که تا حدودی به سواد بصری مجهز باشیم.

مشابه آنچه در زبان نوشتاری اتفاق می‌افتد، هرکس که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد لزوماً شاعر نمی‌شود، به همین صورت هر کس که سواد بصری داشته باشد یک هنرمند نیست. بنابراین شاید لازم نباشد به اندازهٔ یک هنرمند از تکنیک‌های بصری و رموز استفاده از آن آگاه باشیم اما به عنوان یک مخاطب که احتمالاً تنها دغدغه‌اش دریافت اطلاعات نیست و به آنچه که هنرمند در اثرش خواسته بیان کند، بها می‌دهد خوب است که زبان بصری را بیاموزیم.

۱۰ نکته برای ایجاد زبان بصری

یک زبان بصری درست مانند هر زبان دیگری یک راه برای انتقال داده و ارتباط برقرار کردن است.

در حالیکه معمولا منظور از زبان چیزی است که با آن حرف می‌زنند و می‌نویسند، اما زبان بصری یک قدم از این موارد پیشی می‌گیرد و جامعه منحصر به فرد خود را دارد. المان‌هایی مانند رنگ، استایل، نوع تصاویر و تصویر‌سازی‌ها و… همه اینها نشان دهنده آن هستند که یک شرکت مشغول چکاری‌ست. در نهایت برای فهمیدن و درک منظور این المان‌ها، آن‌ها را در کنار همدیگر قرار می‌دهیم. اینگونه با یک گروه از المان‌های بصری سر و کار داریم که مشغول ارتباط برقرار کردن با ما هستند.

هر زبان بصری از طریق المان‌ها و تکنیک های طراحی که دارد صحبت می‌کند. ما از زبان بصری به این دلیل استفاده می‌کنیم که شرکت و یا محصول خود را به بقیه جهان معرفی نماییم. اما نکته جالب ماجرا اینجاست که کاربران زبان بصری را متوجه نمی‌شوند، آن‌ها تنها زمانی که یک بار دیگر المان‌های بصری شما (سازندگان زبان بصری منحصر به فردتان) را ببینند سریعا متوجه شما می‌شوند و شما را تشخیص می‌دهند.

در این مطلب قصد داریم ۱۰ نکته برای ایجاد یک زبان بصری مناسب که کاربران بتوانند آن را به خوبی درک بکنند به اشتراک بگذاریم.

۱. ایجاد یک پالت رنگی

یک پالت رنگی قدرتمند راهی بسیار عالی برای کاربران است تا شما را تشخیص دهند. در واقع از طریق یک پالت رنگی کاربران به خوبی می‌توانند با وبسایت و شرکت شما ارتباط برقرار کنند. در این صورت آن‌ها وقتی با یک رنگ یا مجموعه رنگی برخورد می‌کنند می‌توانند تشخیص دهند که این رنگ مربوط به چه شرکتی است. اینگونه ما تلاش داریم تا در دنیای بزرگ وب گم نشویم و لنگری برای خودمان و ذهن کاربران ایجاد کنیم.

پالت رنگی لزوما نباید منحصر به فرد باشد. بلعکس بهتر است از پالت رنگی استفاده بکنید که جهان شمول بوده و توانایی استفاده در فیلدهای مختلف کاری‌تان – شبکه‌های اجتماعی، بیزینس کارت، بسته‌بندی و...- را دارد.

از طرفی دیگر، پالت رنگی باید سعی در تقویت ارزش برندتان بکند.

برای مثال بیایید به رنگ‌های مربوط به شرکت McDonald’s نگاهی بیاندازیم: زرد و قرمز. زرد نشانه‌ای است از خوشحالی و قرمز نیز نشانه‌ای از گرسنگی و اشتیاق به خوردن. آیا تا به حال شده که در جایی -شبکه‌های اجتماعی، بسته‌بندی‌ها و…-، کمانه‌های زرد رنگ موجود در برند این شرکت را نبینید؟

10 نکته برای ایجاد زبان بصری

۲. ایجاد یک تایپوگرافی سلسله مراتبی

درست به همان میزان که انتخاب یک فونت اهمیت دارد، شیوه استفاده از آن نیز مهم است. 

استفاده از یک سیستم سلسله مراتبی برای تایپوگرافی می‌تواند ارتباط بسیار بهتری را با کاربران ایجاد کند. برای مثال در زمانی شما نیاز دارید که از تایپوگرافی قوی و بعضی اوقات از تایپوگرافی نُرمال استفاده کنید. با این حال هیچ انتخاب عالی یا بدی وجود ندارد شما تنها باید هوشمندی کافی را برای سنجش شرایط در نظر بگیرید و از گزینه مناسبی برای ارتباط برقرار کردن استفاده بکنید. 

نکته اصلی برای ایجاد یک تایپوگرافی مقیاس‌پذیر آن است که هر سطح از تایپوگرافی را به اندازه کافی متفاوت از سطح قبلی و سطح بعدی ایجاد کنید. اینگونه کاربران می‌توانند با سادگی بیشتری تفاوت‌ها را مشاهده نمایند.

Airbnb یک سیستم مقیاس‌پذیر بسیار مناسب را برای تایپوگرافی خود ایجاد کرده است که هر سطح در آن وزن و اندازه مختلفی دارد. البته این سیستم فارغ از وزن و اندازه، به پالت رنگی نیز توسعه داده شده است.

10 نکته برای ایجاد زبان بصری

۳. پیاده‌سازی یک Grid

شیوه فضادهی و قرارگیری المان‌ها درست به اندازه خود المان‌ها مهم و تاثیرگذار است. آیا هویت بصری شما به اندازه کافی تمیز و سازمان‌دهی شده هست؟

سیستم Grid شما می‌تواند به این سوال پاسخ بدهد. با استفاده از یک سیستم شبکه‌بندی شده مناسب، می‌توانید محتوا را در یک شکل ویژه به کاربران تحویل دهید. این موضوع می‌تواند ارتباط بصری قدرتمندی را با کاربران ایجاد بکند.

۴. ایجاد یک کتابخانه از کامپوننت‌ها

برای ایجاد هماهنگی در بین المان‌های طراحی مختلف رابط کاربری در وبسایت، بهتر است یک کتابخانه را برای تمام المان‌های‌تان داشته باشید. می‌توانید این کتابخانه را ایجاد کنید و یا آنکه یک مورد آماده را استفاده نمایید.

یک دکمه در وبسایت نباید در یک صفحه آبی و دایره‌ای باشد و در صفحه‌ای دیگر قرمز و مربعی! یک آیکون نباید به سبک طراحی خطی در صفحه ۱ ایجاد شده باشد و در صفحه ۲ سبک متریال به خودش بگیرد! تمام این ناسازگاری‌ها می‌تواند روی تخریب زبان بصری وبسایت‌تان تاثیرگذار باشد.

یک کتابخانه خوب از کامپوننت‌ها شامل تمامی المان‌هایی می‌شود که برای ایجاد یک وبسایت نیاز است. همچنین در کنار این نسخه‌های مختلف و یا مقیاس‌پذیری از این المان‌ها نیز باید در کتابخانه قرار بگیرد. 

درحالیکه به نظر می‌رسد این کار در ابتدا دشوار باشد، اما بعد از آن روند طراحی وبسایت و توسعه Front-End را بسیار سریع می‌کند.

۵. اهمیت دادن به استایل تصاویر

خواه که شما مشغول استفاده از تصاویر، ویدیوها و یا هر المان گرافیکی دیگری از این دست باشید، باید در نظر بگیرید که ایجاد و پیاده‌سازی یک استایل تصویری موضوع مهمی است. این مورد مطمئنا قوی‌ترین و بهترین ویژگی بصری خواهد بود که کاربران به خاطر می‌سپارند و برای به یاد آوری وبسایت و برندتان از آن استفاده می‌کنند. 

این استایل‌ها می‌توانند به هر ویژگی ویرایش تصویری مربوط شوند. از یک فیلتر ساده تا برش‌های تصویری و موارد دیگر.

به تصویر زیر از وبسایت Smashmallow دقت کنید. حتی اگر المان‌ها در این وبسایت با همدیگر گروه‌بندی نشده بودند باز هم می‌توانستند از طریق استایل تصاویر با یکدیگر ارتباط برقرار بکنند. تمام این فیلترهای تصویری، کمک بسیار زیادی در جهت ارتباط برقرار کردن کاربر با وبسایت شرکت می‌کنند.

10 نکته برای ایجاد زبان بصری

۶. ایجاد قواعد برای انیمیشن‌ها

المان‌های متحرک در وبسایت‌تان نیز باید از یکسری قواعد پیروی بکنند. آیا آن‌ها باید سریع حرکت بکنند یا آهسته؟ آیا آن‌ها باید براساس یک رویداد خاص متحرک شوند و یا نه در حالت عادی باید متحرک باشند؟

این تعاملات نیز باعث می‌شود که یک هویت بصری را ایجاد بکنید. انیمیشن‌ها می‌توانند معنای دیگری به پروژه شما اضافه بکنند. خواه که از آن‌ها استفاده بکنید و یا نه، در نهایت به ایجاد برند وبسایت شما در حالت‌های مختلف کمک می‌کنند.

۷. ترکیب کلمات و المان‌های بصری

برای آنکه یک زبان بصری مؤثر و مفید واقع شود، نیاز است که از زبان واقعی (کلمات) در ساخت آن استفاده بکنید. اگر المان‌های بصری (در اینجا منظور غیر از متن است) با کلمات در یک طراحی نتوانند سازگاری داشته باشند در نهایت باعث خواهند شد که کاربر تجربه سردرگم کننده‌ای داشته باشد.

المان‌ها باید در کنار همدیگر به خوبی کار بکنند تا بتوانند یک ارتباط را ایجاد نمایند. 

Steffany یک وبسایت است که دقیقا چنین موضوعی را به خوبی پیاده‌سازی کرده است. اگر دقت کنید می‌توانید متوجه شوید که المان‌های متنی و گرافیکی موجود در این وبسایت کاملا با یکدیگر سازگاری دارند.

10 نکته برای ایجاد زبان بصری

۸. با خودتان روراست باشید

یک زبان بصری تنها زمانی به خوبی کار می‌کند که به آن اعتقاد داشته باشید. این زبان باید کیستی و چیستی شما را نمایان سازد.

برنامه Sesame Street را بدون شخصیت‌های آن تصور بکنید! مطمئنا کاملا برنامه متفاوتی خواهد بود.

در واقع شما باید سعی بکنید که میان فضای واقعی که در دنیا وجود دارد و زبان بصری استفاده شده در وبسایت‌تان ارتباطی برقرار کنید. 

10 نکته برای ایجاد زبان بصری

۹. استوار باشید

وقتی که یکسری قواعد را برای زبان بصری‌تان ایجاد می‌کنید، سعی کنید که به آن‌ها متعهد باشید و بیشتر توسعه‌شان دهید. بزرگ‌ترین اشتباهی که می‌تواند برای یک ایجاد یک زبان بصری درست شود ناسازگاری در آن است.

در یک تعریف FreeCodeCamp می‌گوید که طراحی باید به سوالات زیر پاسخ دهد:

  • از چه رنگی استفاده می‌کنیم؟
  • لوگو در کجا قرار می‌گیرد؟
  • آيا از این پترن قبلا استفاده شده است؟
  • آخرین مستندات تهیه شده کدام است؟
  • چگونه این انیمیشن‌ را ایجاد کنیم؟
  • آیا این المان در کتابخانه کامپوننت‌ها وجود دارد؟

۱۰. یک شیوه استایل ایجاد کنید

یک زبان بصری ایجاد کنید و آن را به دنیای کدها بیاورید. زبان بصری که استفاده می‌کنید بسیار مهم است. باید به هر صورتی که شده یک شیوه استایل برای کاری که در حال ایجاد آن هستید درست بکنید. این المان‌های بصری هستند که همه چیز را به همدیگر متصل می‌کنند. 

ویژگی های عمومی ارتباطات بصری را بدانید

برای یک فرد بی سواد تنها زبان گفتاری و تصاویر و سمبل ها به عنوان وسایل ارتباطی اصلی باقی می ماند و از میان آن ها نوع بصری آن قابل ثبت و نگهداری است.

ویژگی های عمومی ارتباطات بصری را بدانید.

 

هنرمندان در قرون وسطی و رنسانس به عنوان مبلغ به کلیسا خدمت می کردند. آنان با نقاشی، حکاکی، مجسمه سازی، فرسک و صفحه آرایی کتب مذهبی سعی می کردند کلمات کتاب مقدس را در قالب داستانهایی قابل درک به مردم عامی بفهمانند.
این حقیقت روشن است که ارتباطتصویری ارشادی برای گروه های کم سواد باید ساده و واقعا موثر باشد. در این مورد باریک بینی و ایهام مفرط تاثیری مخرب خواهد داشت.


تلاش های زیادی برای توسعه سیستم هایی که سواد بصری جهانی را تقویت کنند صورت گرفته است. برای نمونه می توان به ایزوتایپ و اسپرانتو اشاره کرد.
مستقیم ترین و شخصی ترین رسانه بصری که همه ی ما آگاهانه و غیرارادی استفاده می کنیم حالات چهره و حرکات بدن است. حرکات دست، بدن و چهره، زبان نوشتاری و سمبلیسم را عموم مردم استفاده می کنند اما هنرهای تجسمی، صنایع دستی، طراحی صنعتی و ... نیاز به افرادی با استعداد ویژه و آموزشکافی دارد.


مجسمه سازی

ماهیت مجسمه سازی استفاده از مواد سخت به صورت سه بعدی است.
میکل آنژ به عنوان شاخص ترین مجسمه ساز تاریخ معتقد بود که مجسمه درون سنگ پنهان است و وظیفه مجسمه ساز تراشیدن بخش های اضافی و نمایان کردن آن است. و چه زیبا این عقیده اش را در مجموعه مجسمه های «بردگان» به کار برده. مجسمه هایی که با ظرافتی ستودنی از میان سنگ های نتراشیده بیرون آمده اند.


کلمه Sculpture به معنی مجسمه یا مجسمه سازی از ریشهSculpereبه معنی حک کردن و تراشیدن اقتباس شده است. اگر چه شیوه ی دیگر مجسمه سازی ارتباطی با تراشیدن ندارد و فرآیندی از شکل دادن به مواد نرمی ماندد گل یا موم است.
در مجسمه سازی ساده سازی اهمیت دارد. خواه تاکید بر فیگورهای انسانی مجلل در درخشان ترین دوره یونان باستان باوده و خواه نشان دادن معنویت انسان در فیگورهای اکسپرسیونیستی که جزء جدایی ناپذیر معماری قرون وسطی است.


معماری

معماری در سه بعدی بودن با مجسمه سازی مشترک است. در معماری هدف اصلی ایجاد فضایی است که انسان را از تهدیدات محیطی حفظ کند. یک ساختمان از هر نوعی که باشد ترکیبی از عناصر بصری پایه مانند سایه روشن، شکل باقت، مقیاس و ابعاد است. تنوعی که در خانه سازی وجود دارد ابتدا به وسیله ی رومیان برای تحت پوشش قرار دادن جمعیت زاد گسترش یافت.


تغییر سبک های در معماری نه تنها به علت هدف کاربردی طراحی ساختمان هاست بلکه سنن و فرهنگ نیز در آن ها تاثیر می گذارد. در دسترس بودن مواد و مصالح نیز در ایجاد سبک های معماری و همانطور دانش و فن ساختمان سازی سهم عمده ای دارد. برخی فرم ها دارای معنای سمبلیک هستند، گنبد نشانه ی آسمان و بهشت است، برج نشان دهند ی قدرت و پرده و پنجره های فرورفته نشان مکانی دنج و دور از اغیار را نشان می دهد.
اصلی ترین عنصر طراحی معماری خط است. خطی بودن بیان بصری چه در طرح اولیه برای جستجوی راه حل و چه در طرح نهایی شیوه ای غالب است.


معمار باید هنرمند و طراحی باشد که قواعد و روش های ساختمان سازی و کار با مصالح را بداند. او همچنین باید یک سیاستمدار باشد و بتواند با مشتری های خصوصی، شرکتی و دولتی مراوده کند. او باید یک جامعه شناس نیز باشد تا قادر باشد فرهنگ خود را شناخته و طرحی خلق کند که جوابگوی نیازهای جاری فرهنگ و جامعه باشد. دشوارتر از همه او باید هنرمندی باشد که عناصر و تکنیک های سبک های هنرهای تجسمی را بشناسد و بتواند فرم و عملکرد را برای ایجاد تاثیری خاص با هم تطبیق دهد.


نقاشی

زمانی که ما از هنرهای زیبا صحبت می کنیم معمولا منظورمان نقاشی است. نقاشی با کوشش های نخستین انسان در ماقبل تاریخ و دیوارهای غارها شروع می شود. و تا قبل از دوره شکوفایی تمدن یونان باستان بیشتر کار نقاشان به طرح های تجریدی خدایان انسان نما و خدایان دیگری بود که تخیل آدمی تصور می کرد. در یونان باستان بیشتر خدایان را به صورت ابرمرد ترسیم می کردند و این امر در نقاشی نیز بی اثر نبود. سبک کلاسیک که از روم باستان به ارث رسیده بود بر رئالیسم و نسبت های هندسی تاکید داشت. با سقوط روم و ظهور جهان مسیحیت نقاشان برای ایجاد اثر دینی عمیق دست از رئالیسم برداشتند به نوعی اکسپرسیونسیم روی آوردند. بعد از آن بود که نقاشان کم کم خودشان را از جوامع دور کردند و شدند سخنگوی اقلیت روشن فکر جامعه. و در پایان با ظهور تکنولوژی عکاسی این شکاف بین جامعه و نقاشان آنقدر زیاد شد که امروزه خریدار تابلو های نقاشی انگشت شمار شده است.


اما تفاوت زیادی بین عکاسی و نقاشی وجود دارد. در نقاشی بر خلاف نقاشی که کورکورانه تمام موضوعات را با دقتی فوق العاده ثبت می کند، هنرمند می تواند شرایط واقعی را تغییر داده و با نشان دادن تجریدی جزئیات به نقش خود معنایی واضح تر و روشن تر بدهد.

 

تصویر پردازی

در ابتدا تصویرپرداز مانند یک نقاش معمولی برای مصور ساختن کتب در خدمت صنعت چاپ بود. با توسعه تکنیک های عکاسی و چاپ، تصاویر دستی را به کلی کنار گذاشتندو در آن زمان بود که جنبه ی تصویرپردازی در کتاب ها و مجلات نمود بیشتری پیدا کرد.
یک تصویرپرداز هم باید یک نقاش ماهر باشد و هم یک نقشه کش مسلط و هم بتواند به صورت سفارشی کار کند.


ویژگی عمده ی تصویرپردازی قابل ارجاع بودن است. خواه حاصل کار تصویری تمام رنگی باشد و خواه اسکیسی خطی. وظیفه ی اصلی آن برنامه ریزیاطلاعات بصری برای ارائه به مخاطبین است. این اطلاعات بصری معمولا برای تشریح و توصیف یک پیام کلامی مورد استفاده قرار می گیرند. بنابراین انواع مختلف تصویرپردازی وجود دارد: از طراحی دقیق فنی برای توضیح عملکرد یک دستگاه تا طرح های هنری برای یک رمان یا یک قطعه شعر.

 

طراحی گرافیک

صنعتی شدن و تولید انبوه برای طراحی گرافیک از میانه های قرن پانزدهم با توسعه ی صنعت چاپ و چاپ انجیل توسط گوتنبرگ آغاز شد.
طراح گرافیک به آن شکلی که ما می شناسیم تا انقلاب صنعتی واقعی در قرن نوزدهم وجود نداشت. در این زمان که امکانات جدید چاپ امکان افزودن طرح های جذاب و جلوه های تزئینی به چاپ داد هنرمندان گرافیست ظهور کردند.


یک طراح گرافیک در شروع کار ابتدای طرح های متنوعی که برای طراحی به نظرش می رسد را به صورت طرح های کوچک شستی (تامنایل) آماده می کند. بعد از مرحله تصاویر شستی معمولا انتخاب راه حل نهایی محدود به دو یا سه راه حل بهتر می شود. طراح در هر مرحله از این روند یعنی از تصاویر شستی گرفته تا ترسیم کار آماده چاپ، باید دانش فنی چاپ، انواع فرآیند چاپ و مناسبت آنها با پروژه مورد نظر، انواع کارهای آماده ی چاپ مانند کار خطی، کار سیاه و سفید و کار چند رنگ را بشناسد.

 

صنایع دستی

بسیاری از محصولات صنایع دستی را شاید بتوان با سرعت و دقت بیشتری به شکل صنعتی ساخت اما جایگاهی که صنایع دستی در جامعه پیدا کرده باعث گرایش مردم به آن محصولی شده که مستقیما و بدون دخالت صنعت ساخته شده.
این اعتراض به صنعتی شدن هنر همه جا کم یا زیاد وجود دارد. تا آنجا که در برخی از مکاتب هنری هرآنچه اثری از صنعت در آن است را اصلا هنر نمی دانند.

 

طراحی صنعتی

همان طور که صنعت در بین مکاتب هنری مخالفین زیادی دارد، گروهی هم وجود صنعت در هنر را غیرقابل انکار می دانند.
طراحی صنعتی شاخه های مختلفی دارد، از تولید انبوه مبلمان تا طراحی بدنه اتوموبیل و هواپیما.


عکاسی

ظهور صنعت عکاسی انقلابی در هنرهای تجسمی ایجاد کرد. این شیوه جدید هنری، ایجاد تصویر که تا آن زمان در انحصار هنرمندانی بود که سالیان متمادی به تمرین در این کار پرداخته بودند، برای عموم راحت و آسان شد. اما عکاسی در عین حال حرفه ای تخصصی است که نقشی اساسی در کل جهان ارتباطات ایفا می کند. عکاسان خبری رویدادهای جهان را به صورتی ساده و مستقیم تحت پوشش قرار می دهند.
عکاسی تحت کنترل تعاملی عنصر بصری سایه روشن یا رنگ است. عکاسی برعکس بسیاری از دیر هنرهای بصری فرصتی برای اسکیس و طرح اولیه ندارد. عکاس در یک لحظه تمام شرایط و ترکیب بندی عکسش را در نظر گرفته و لحظه اش را شکار می کند.

 

خلاصه کتاب سواد بصری

اگر اختراع چاپ توانست سود کلامی را جهانی سازد، مطمئنا اختراع دوربین عکاسی و پیشرفت روزافزون آن نیز دستیابی به سواد بصری عمومی، این ضرورت آموزشی بلند مدت را میسر ساخت. توانایی ساخت که مدتها فقط در اختیار آن دسته از هنرمندانی بود که سالها صرف آموختن هنر خود کرده بودند، حال در اختیار عموم قرار گرفت و بالطبع در کنار آن آموختن سواد بصری چیزی بود که لازم به نظر می رسید.
  

 شبکه اطلاع رسانی روابط عمومی ایران (شارا)-  اگر اختراع چاپ توانست سود کلامی را جهانی سازد، مطمئنا اختراع دوربین عکاسی و پیشرفت روزافزون آن نیز دستیابی به سواد بصری عمومی، این ضرورت آموزشی بلند مدت را میسر ساخت. توانایی ساخت که مدتها فقط در اختیار آن دسته از هنرمندانی بود که سالها صرف آموختن هنر خود کرده بودند، حال در اختیار عموم قرار گرفت و بالطبع در کنار آن آموختن سواد بصری چیزی بود که لازم به نظر می رسید. اما در آن سوی قضیه مفهوم زیبا شناسی همچنان پایدار و بدون تغییر ماند. مفهوم زیبا شناسی کماکان روی این مفهوم متمرکز شده بود که �فهم و ایجاد پیام بصری در سطوح مختلف مستلزم شهئود غیر دماغی است.�
کتاب مدعی است �هیچ راه حل ساده و مطلقی برای کنترل زبان بصری پیشنهاد نمی کند اما با بررسی شیوه های ترکیب بندی و طراحی مختلف می تواند تنوع ساختارهای بیان بصری را نشان دهد�.
اما سواد بصری چیست؟ مثلا در مورد یک دوربین عکاسی و یک عکاس می توان گفت تکرار و شبیه سازی مکانیکی محیط به تنهایی نمی تواند به یک بیان بصری خوب منجر شود. برای کنترل پتانسیل شگفت انگیز دوربین نیاز به داشتن یک زمینه مناسب بصری است.
اگر هنر را با زبان مقایسه کنیم، می بینیم برای آموختن زبان باید اجزا اصلی آن یعنی حروف، کلمات، تلفظ و پس از آن دستور زبان را آموخت. با آموختن این اصول محدود توانایی های نامحدودی برای بیان ایجاد می شود و کسی که در این مقوله وارد می شود علاوه بر رفع نیازهای خود می تواند سبک جدیدی هم داشته باشد. �سواد یعنی به اشتراک گذاشتن معانی خاص برای یک داده معین�. در هنر و سواد بصری هم باید نظامی ساده برای یادگیری، تشخیص، ساخت و شناخت پیام های بصری که قابل انتقال به همه مردم باشد. در مجموع �پیام بصری ترکیبی است از اجزای تشکیل دهنده و گروهی از واحد هایی که به وسیله واحدهای دیگر تعیین می شوند�.


فصل 1: خصوصیات و محتوای سواد بصری
چه می بینی؟ کتاب در تشریح پاسخ این سوال به این نکته اشاره می کند که فرآیند پیچیده دیدن که ما نه تنها از آن غافلیم که حتی دانش بشری قسمت اعظم آن را هنوز کشف نکرده، مجموعه ای از آموخته ها از ابتدای تولد تا کنون است که ما را قادر می سازد بدون داشتن سواد بصری یک هنرمند، اثر او را درک کنیم و معانی نمادهایی که او در اثرش به کار برده را بفهمیم. در تایید مطالب فوق جمله ای از �کالب کاتنگو�، مولف کتاب به سوی یک فرهنگ بصری ذکر می کند �بینایی با این که همه آن را به صورت طبیعی استفاده می کنند هنوز تمدن خود را ایجاد نکرده. بینایی سریع انجام می شود، جامع است، همزمان هم تحلیلی است و هم مصنوعی، عملکرد آن به نیروی کمی نیاز دارد، بلافاصله انجام می شود؛ به سرعت نور. این باعث می شود که مغز ما در کسری از ثانیه با میزان عظیمی اطلاعات برخورد نموده و در خود ذخیره کند�.
انسان از دیرباز به اطلاعات بصری علاقه مند بوده، این را می توان از علایمی که در غارها از آن زمان باقی مانده درک کنیم. کتاب برای بیان علاقه مندی ذاتی انسان به دیدن مثال جالبی زده. رویداد پرواز آپولو 11 و فرود اولین انسان به روی سطح کره ماه را بیشماری از مردم به صورت مستقیم از تلویزیون دیدند. چرا هیچ کس برای درک این خبر به رادیو و روزنامه مراجعه نکرد؟

دوگانگی کاذب: هنرهای بصری زیبا و کاربردی.
همانطور که در ابتدا ذکر کردم با اختراعات مهم بشری در زمینه هنر مانند دوربین عکاسی و بصری هنر را به صورت کاربردی در اختیار عموم قرار داد اما تعریف زیبا شناختی هنر کماکان بدون تغییر ماند و این باعث بحثی عمیق میان کارشناسان امر هنر شد.
�بیشترین اختلاف بین بین معتقدین به سودمندگرایی و هواداران زیبایی شناسی محض، میزان انگیزه آن ها برای تولید زیباست.� این جمله پیچیده کتاب به این مطلب اشاره دارد که دوجنبه سودمندی و زیبایی شناختی هنر و بحث طولانی کارشناسان امر  هنوز به نتیجه خاصی نرسیده. از آنجا که تجربه هنری هیچگونه دانشی را در بر ندارد سودمندی آن صرف در فروش کارهای هنری درنظر گرفته می شود. حال برخی نظریه پردازان سیری از هنرهای سودمند و کاربردی تا هنرهای زیبا شناختی در نظر گرفته اند که از هنرهایی مثل طراحی صنعتی و گرافیک کاملا کاربردی تا نقاشی و مجسمه سازی به عنوان صرف هنرهای زیبا کشیده می شود. اما بعضی مکاتب مانند باوهاوسکه تمام هنرهای را در میانه بین کاربردی و زیبا آفرینی متمرکز می دانند. تا آنجا که راسکین گفته ایت :�هنر تنها یکی است. هر نوع تمایزی بین هنرهای زیبا و کاربردی مخرب و مصنوعی است.�
اما نگاه معاصر به هنرهای تجسمی از آن دوقطبی بودن محض بین هنر زیبا و هنرکاربردی به کنجکاوی درباره ی بیان ذهنی و عملکرد عینی گرایش پیدا کرد. فرض کنید نقاشی را که بدون سفارش قبلی پشت بوم نقاشی قرار می گیرد و بدون دغدغه سفارش به ایجاد یک اثر هنری می پردازد. کار این نقاش را مقایسه کنید با سفالگری که بدون سفارش می خواهد ظرفی بسازدو او هم کاملا ذهنی و بدون دغدغه به کار می شود، اما در ساختن ظرفش باید به اینکه مثلا از این ظرف برای نگهداشتن آب می توان استفاده کرد، فکر می کند و در نهایت طراح صنعتی که بدنه یک هواپیما را طراحی می کند فاکتورهای زیادی را باید در نظر بگیرد حتی اگر طراحیش را بدون سفارش و فقط روی علاقه قلبیش انجام می دهد.
تعریف مدرنی که برای این اختلاف عقاید ابزار شده است این است که �هنر کاربردی باید دارای هدف و فایده باشد اما هنر زیبا چنین قیدی ندارد. نگاه پر غرور این تعریف به هنر زیبا در عصر جدید تا آنجا پیش رفته است که هنر را خاص و کم دامنه معرفی کرده که تنها عده قلیلی قادر به درک و فهم آن هستند. اما نمی تواند منکر وجود هنر در تمام ابعاد زندگی و جهان ما شود.

تاثیر عکس
قبل از ابداع دوربین عکاسی و عام شدن آن عنوان هنرمند چیزی منحصر به فرد و فقط در اختیار عده معدودی از مردم قرار داشت که دوره های طولانی مدتی را صرف شاگردی و آموختن هنر کرده بودند.
میزان نفوذ تصاویر آنقدر زیاد است که بینایی و دیدن بخش زیادی از زندگی ما را در بر گرفته. تا آنجا که دو کلمه روشن بین و روشن فکر در یک سطح قرار گرفته اند. در آموختن سواد بصری گسترش توان بصری اولین مرحله است و تقویت این حس باعث درک بهتر یک پیام بصری می شود.


دانش بصری و زبان کلامی
�توانایی ایجاد تصاویر ذهنی راتجسم می نامند� ذهن فعال و پویای انسان در کنار حس بینایی از تجسم بهره می برد تا چیزهایی را که ندیده به واسطه و قضاوت در مورد دیده هایش تجسم کند. همین تجسم بود که باعث شد �با توسعه تدریجی سمبلیسم و تجرید از تفکر تصویری، تفکر انتزاعی پدید می آید. همان گونه که در فرآیندی مشابه از تصاویر هیروگلیف حروف تجریدی به وجود آمد� . نکته بسیار مهمی که نویسنده به آن اشاره کرده خط سیر ارتقا از شکلک ها تا الفبا است که ما را از خط تصویری درون غارها به خط تحریری اکنون رسانده و نکته مهم تر این است که برای تاثیر هر چه بیشتر یک اثر هنری باید همین سیر را به عقب برگردیم.


سواد بصری
نکته ای که باعث فشار عام مردم به کارشناسان علوم هنری می شود این است که وقتی مفهوم زبان و سواد خواندن و نوشتن وقتی به این سادگی قابل تفکیک به اجزا است چرا برای چیزی که از نظر نظریه پردازان شبیه آن است یعنی سواد بصری امکان این تفکیک وجود ندارد. اما بررسی بیشتر و مقایسه زبان بصری با سایر ابزارهای ارتباط به این منتج می شود که جهانی بودن و بدون حد و مرز بودن زبان بصری و اصول متفاوت آن باعث می شود مقایسه آن با سایر زبانها کاری اشتباه به نظر برسد.
دیدن عملی طبیعی است. ساختن و ادراک پیام های بصری نیز تاحدودی طبیعی است. اما تنها با آموزش می توان به کارآیی هرکدام دست یافت. �بخش اعظمی از ارتباطات بصری به تصادف یا قدرت خلاقیت سپرده شده است که بخشی از علت آن جدایی بین هنر و صنعت است و بخش دیگر آن محدودیت در توانایی ترسیم�.

روشی برای سواد بصری
تا به حال تحقیقات منسجمی برای درک سواد بصری انجام نشده، اما برای درک بهتر و بیشتر سواد بصری عوامل پایه ای آن را باید بررسی کرده و بیاموزیم مانند روش آموزش هنر، آموزش فنی و حرفه ای، نظریه‌ی سیستم عصبی، طبیعت و حتی فیزیولوژی بدن انسان.
عواملی مثل درک حرکت، تعادل و واکنش نسبت به نور که در یک درک بصری موثر هستند، نیازی به آموختن ندارند و اثری که شامل هرکدام از این عوامل باشد توسط هر انسان معمولی قابل درک است. اما برای خلق یک اثر هنری مسلما نیاز به آموختن این عوامل است. برخی از این عوامل تابع بیرونی مثل شرایط زندگی افراد است. مثلا کسی که در جهان مدرن بزرگ شده است می تواند تکنیک پرسپکتیو را درک کند، اما یک انسان بدوی برای درک آن نیاز به آموزش
هایی دارد.


برخی خصوصیات پیام های بصری
داده های ورودی بصری به سه دسته تقسیم می شوند. سمبلیک، بازنمایی و آبستره.
سمبلیک یا استفاده از سمبل برای بیان منظور کاربردهای بسیار زیادی دارد. چه بسیار نشان های سازمان ها و ارگان ها که از این ابزار استفاده کرده اند.
بازنمایی نشان دادن چیزی است که با یکی از تجربیات بصری ما همخوانی داشته و آن شی یا پدیده خاص را برای ما احیا می کند.
کارهای آبستره یا انتزاعی به نوعی تنها حاصل شهود ذهنی هنرمند است و حاصل آن هم پیام بصری خالص است.
به عقیده نویسنده در بین محققینی که به دنبال این بوده اند که هنرهای تجمی چه چیزی را می خواهند بیان کنند، روان شناسان مکتب گشتالت بهترین تحقیقات را داشته اند. آنها بیشترین توجه را معطوف به سازمان ادراکی و فرآیند تشکیل کل از جزء نمودند. نکته اصلی این نظریه را وان ارنفلز در یک جمله به بهترین شکلی بیان می کند :�چنانچه دوازده نفر هر کدام یکی از دوازده تن یک ملودی را بشنوند، مجموع تجربه‌ی همه‌ی آنهابا تجربه کسی که به تنهایی همه‌ی ملودی را شنیده باشد، یکسان نخواهد بود�. گشتالت و مابقی روان شناسان ادامه دهنده راهش در نهایت به نتایج بسیار ارزشمندی در زمینه درک سازوکار ادراک، ویژگیهای واحدهای بصری و چگونگی یکسان سازی آن ها در یک کل کامل و نهایی، رسیدند.
معنا، چیزی که در یک درک بصری از عواملی همچون رنگ، تن، بافت، اندازه، تناسب و ترکیب بندی تحت تاثیر قرار می گیرد ولی همیشه در هر ادراک بصری از هر نوعی چه سمبل، چه بازنمایی و حتی کارهای آبستره حتما وجود دارد. اما برای درک و دریافت این معناباید اجزای یک فرآیند بصری را یک به یک و به ساده ترین شکل ممکن مورد بررسی قرار بدهیم. این عناصر را در جدول زیر به صورت خلاصه آورده ایم.
نقطه    کوچک ترین واحد بصری که شاخص و نشانگر فضاست
خط    تفکیک کننده‌ی فرم که در کارهای فنی و نقشه کشی نقش بیشتری ایفا می کند
شکل    از اشکال اولیه مانند دایره و مربع تا اشکال پیچیده شامل این معنا می شوند.
سایه روشن    وجود یا عدم وجود نوری که می بینیم.
رنگ    متناسب با سایه روشن که به آن کروما هم اضافه می شود
بافت    ویژگی سطحی عناصر بصری که هم می تواند دیداری باشد و هم قابل لمس
مقیاس    اندازه نسبی اشیا در اثر هنری
بعد و حرکت    به همان معنای مرسوم آنها

حال این عناصر را می توان به صورت هارمونی یا ساختار منظمشان و یا کنتراست و تضاد شدید به کار برد. برای نمونه هایی از کنتراست و هارمونی می‌توان از ناپایداری و تعادل، عدم تقارن و تقارت و بی نظمی و نظم، نام برد.
مواردی که نام برده شد مانند ساختار بصری، مواد بصری و در نهایت هارمونی و کنتراست در واقع نیروهایی هستند که به وسیله شناخت آنها می توان به یک بینش بصری خوب دست یافت.
فصل 2: ترکیب بندی: راهنمای سواد بصری
�مهم ترین مرحله در فرآیند حل مسئله بصری ترکیب بندی است�. کنترل اولین مرحله یک آفرینش هنری است و در آن هنرمند می تواند بیشترین کنترل را روی کار خود داشته باشد و یبشترین فرصت را برای بیان اهدافش دارد.


درک و ارتباط بصری
هنرمند در مرحله ایجاد یک اثر هنری مجموعه ای از عناصر را با قصد رساندن پیام خاصی کنار هم می چیند. اما در بیننده این اثر غیر از فرآیند دیدن به معنای علمی آن فرآیندهای پیچیده دیگری برای یافتن معنی اطلاعات ورودی از طریق بینایی بر اساس معناهای مشترک.
ترکیب بندی اهمیت موارد پایه ای نقطه، خط، شکل.... برای یک نوع اثر هنری اطلاعات خاصی در مورد آن رشته هنری به ما می دهد. مثلا در زمینه نقاشی سایه روشن، شکل و جهت بیشترین اهمیت و از سوی دیگر اندازه و حرکت کمترین اهمیت را دارند. این تنوع محدود به یک رشته هنری نیست بلکه سبک هنری هنرمندان مختلف نیز در اهمیت این موارد پایه ای موثر است.


تعادل
از زمانی که یک کودک راه رفتن را می آموزد، اهمیت تعادل برای او روشن می شود. و نا خواسته می آموزد این تعادل برای او لازم و ضروری است. و این آموخته در زندگی هر فرد ادامه پیدا خواهد کرد تا آنجایی که حتی در ادراکات بصری او هم موثر است.
از طرف دیگر از نظر ریاضی ثابت می شود هر شکلی با هر سطحی از پیچیدگی حتما دارای نقطه ثقلی قابل محاسبه است و هیچ محاسبه ریاضی سریع تر از قوای بصری انسان برای کشف این نقطه وجود ندارد.
انسان به طور ناخودآگاه با دیدن هرچیزی به دنبال دو محور افقی و عمودی آن است. و این ساختار عمودی افقی اصلی ترین ارتباط انسان با پیرامونش است. تجربیات بصری انسان در طول زندگی، نوعی شعور ذاتی در او ایجاد می کند که پایداری یک جسم را با توجه به اندازه و شکل و همچنین شکل پایه اش بسنجد و ایستایی آن را تخمین بزند.

تنش
ما در محیط خود یا بسیاری از اشیا مواجه می شویم که بی ثبات به نظر می رسند. دایره مثال خوبی است هر جور که به آن نگاه می کنی باز هم همان به نظر می رسد. راه حلی که چشم انسان در این مواقع برای خود دارد ایجاد دو خط فرضی عمومی و افقی برای شکل است تا آن را تبدیل به شکلی پایدار و ایستا کند .
که البته این خط طبق تجربه بصری ما و بر اساس وزن و چگال بودن آن شکل ترسیم می شود. در شکل های ساده و منظم پیدا کردن این خطوط برای چشم آسان است اما وقتی شکل دارای پیچیدگی و پیش بینی ناپذیری است پیدا کردن این خطوط بسیار مشکل شده و این برای چشم ایجاد نوعی تنش می کند که نمی توان همیشه آن را بد پنداشت. ارزش این تنش بسته به معنا و مفهومی است که هنرمند قصد انتقال آن را دارد.
مثال دایره بهترین مثال برای بیان تنش در ساده ترین فرم است. شعاع مایل دایره نه بر محور عمود انطباق دارد نه بر محود افقی. حال اگر دو دایره کنار هم داشته باشیم آن دایره که شعاعش بر محور عمود منطبق است بسیار کم تنش تر به نظر می رسد.
نکته حائز اهمین این است که گر چه پیدا کردن محورهای افقی و عمودی در شکل های پیچیده مشکل است اما از اهمیت زیادی برخوردار است. زیرا هر چیزی که روی این محورها قرار بگیرد از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد شد.


یکسان سازی و برجسته سازی
�با این که قدرت نواحی قابل پیش بینی بیش تر از نواحی غیرقابل انتظار است امام هارمونی و تعادل نقطه ای مقابل ترکیب بندی های پر تنش و غیرقابل پیش بینی است. در روان شناسی به این دو قطب یکسان سازی و برجسته سازی می گویند�.  قرار داشتن یک شی دقیقا در همانجایی که چشم انتظارش را دارد به یک یکسان سازی می انجامد اما اگر همین شی به نقطه ای کاملا دوراز انتظار منتقل شود تبدیل به یک نقطه برجسته می‌شود.  درست است که برجسته سازی یکی از نقاط قوت ساختار اثر هنری است اما باید بسیار مراقب بود که برجسته سازی با هشیاری همراه باشد زیرا ممکن است آن شی که به خاطر برجسته سازی جابجا شده نه تنها باعث قوت کار نشود که کار را بسیار ضعیف و ابتدایی جلوه بدهد.


انتخاب پایین سمت چپ
چشم هر انسانی به طور ذاتی مایل است بررسی یک میدان بصری را از سمت چپ و پایین آغاز کند و همین دستاویزی برای هنرمندان است که از این مطلب برای تاکید بر شی استفاده کنند. البته این احتمال است که گرایش به سمت چپ به خاطر خط الرسم زبانهای لاتین باشد که از چپ به راست است اما هنوز در کشورهایی مانند ایران که از راست به چپ می نویسند تحقیقی صورت نگرفته تا این مطلب اثبات شود.
ترکیب عواملی که در بالا ذکر شد این قدرت را به هنرمند می دهد که آنچه را که می خواهد در اولویت اول اهمیت باشد را درجای صحیح خود قرار دهد.
برای اثبات عملی این مطلب به مثال دوسیب در شکل نگاهی می اندازیم. یک سیب در سمت راست تابلو با دوسیب سمت چپ در حال تعادل می باشد. با کمی بالا بردن سیب سمت راست نسبت به سیب های دیگر می توان اهمییت ترکیب بندی را تشدید کرد.
اگر به معابد یونان باستان و تقارن شگفت آنها نگاهی بیندازیم، می توانیم متوجه پویایی ساماندهی آنان در نظم و ترکیب بندی آنها می شویم. تقارن تنها به معنای یکی بودن دو سمت کار نیست و حتی می توان با شکلهایی در اندازه های مختلف هم به تقارن های خوبی دست یافت


کشش و گروه بندی
یکی از اصول گشتالت مبنی بر وجود قانون کشش در ادراکات بصری است. که به دوجنبه کشیده شدن اشیا به طرف هم و دیگری کشیده شدن امتتدادی ناکشیده بین اجزائی از کار است. نیروی کشش در روابط بصری از همین قانون گرفته شده است. در شکل می بینید وقتی یک نقطه داخل مربع است به خاطر تنها بودنش کشش زیادی ایجاد نمی کند اما هنگامی که دونقطه داخل مربع قرار می گیرد این کشش قوی تر می شود اما باز هم به خاطر فاصله زیادشان نسبت به هم کشش ندارند و در آخر وقتی این دونقطه به هم نزدیک می شوند کشش بینشان بیشتر می شود.
نیروی کشش به نوع دیگری هم خودنمایی می کند. در شکل زیر فقط تعدادی نقاط پخش شده داریم، اما اولین نظر چیزی از نقاط را نمی بیند بلکه شکلی یک سره تشکیل شده از این نقاط را می بیند.
این نیروی کشش بین شکلهای همانند بیشتر رویت می شود .

مثبت و منفی
هر چه می بینیم یا خود موضوعی اصلی است یا حواشی و زمینه موضوع اصلی دیگری است. این پیوستگی ساختاری در پیام بصری ارتباطی نزدیک با ترتیب دیدن عناصر و جذب اطلاعات دارد.
مربع ساده ترین بیان بصری مثبت است که حدود و و یژگیهای آن کاملا روشن است. اما اگر در گوشه این مربع مثبت نقطه ای قرار گیرد تنش بصری ایجاد می کند تا حدی که می تواند تمام حواس بیننده را به خود منعطف کند به گونه ای که حتی مربع به فراموشی سپرده شود. در اینجا نوعی توالی نگاه رخ می دهد که آن را توالی مثبت و منفی می نامند. در کل در ترکیب اشیا هرچیزی که توجه بیننده را به خود جلب کند مثبت تلقی شده و عناصر خنثی تر منفی محسوب می شوند.
دید مثبت و منفی در هنر گاهی منجر به نمادهایی بدیع می شود که شاید در نظر اول هر دوجنبه منفی و مثبت آن را نتوان دید ولی با متوجه یکی شدن آن یکی را از یاد می بریم.
عناصر دیگری که از نگاه روان شناسانه می توان در فهم زبان بصری استفاده کرد شامل موارد زیر است.
هرآنچه بزرگ تر باشد نزدیک تر به نظر می رسد و اگر عناصر کمی روی هم قرار بگیرند اختلاف بعد تشدید می شود. یک شکل روشن در زمینه تیره منبسط می شود و برعکس.

فصل 3: عناصر اولیه ارتباط بصری
همانطور که در قبل گفتیم عناصر ارتباط بصری محدودند و این عناصر ارتباط همانهایی هستند که نام بردیم: خط، شکل، جهت و .... و شناخت کامل این عناصر کمک خوبیست برای ارتقای سواد بصری. پس در این بخش به توضیحاتی درباره تک تک این عناصر می پردازیم.


نقطه
نقطه ساده ترین و غیر قابل تجزیه ترین عنصر بصری است. نقطه قدرت بصری فراوانی برای بیینده دارد، خواه به صورت طبیعی باشد خواه به منظور خاصی توسط انسان ایجاد شده باشد. نقطه دارای قدرت فراوان کشش است. نقاط وقتی کنار هم قرار بگیرند چشم را وادار می کنند به درک طرحی که در وقاع وجود ندارد و از کشیده شدن امتداد نقاط حاصل می شود.
هر چه تعداد نقاط بیشتر باشد و فاصله‌ی آنها نیز نزدیک تر، بهتر می توانند چشم را از یک نقطه به نقطه دیگر هدایت کنند

خط
وقتی تعدادی نقطه آنقدر به هم نزدیک شوند که نتوان آنها را از هم تشخیص داد، حس جهت و راستا پدید می‌آید و رشته نقاط تبدیل می شود به خط. خط دارای انرژی فراوانی است، قاطع است و راه و هدف آن مشخص است، به جای معینی می رود و موضوع خاصی را توصیف می کند. �خط چه به صورت روان و تجربی استفاده شود و چه به صورت دقیق و منظم، وسیله ای ضروری است برای به تصویر کشیدن ایده‌هایی که قابل دیدن نیستند مگر در ذهن ما� در طبیعت خط به صورت خالص بسیار کم یاب است اما به عنوان یک عنصر بصری بیشتر به عنوان مرز بین دو سایه روشن استفاده می شود.


شکل
�خط شکل را توصیف می کند� سه شکل پایه وجود دارد که عبارتند از مثل، مربع و دایره. هر کدام از این شکل ها دارای معنای خاصی است که برخی به علت درک روانی و فیزیولوژی ما از آنهاست و برخی به علت تداعی معانی و برخی نیز به صورت قراردادی است.
مربع: سکون، صداقت، استقامت و مهارت
مثلث: حرکت، کشمکش و تنش
دایره: بی انتهایی، گرما و حفاظت
توضیح اینکه هرکدام از این اشکال پایه چه خواصی دارند زائد و بیهوده است. اما ذکر این مطلب ضروریست که ذهن انسان بعد از دیدن هر کدام از اشکال هر چند پیچیده آن را به تلفیقی از این اشکال پایه ای تبدیل می‌کند.


جهت
شکل های پایه هرکدام معرف یک یا چند جهت هستند. مربع، جهت های عمودی و افقی، مثلث جهت های افقی و مایل و دایره جهت منحنی را معرفی می کنند. جهت عمودی بیانگر قدرت ، جهت افق بیانگر آرامش، جهت مایل ناپایداری و عدم تعادل و جهت منحنی هم تداعی کننده محاصره، تکرار و گرماست.

سایه روشن
نور، خواه نور خورشید باشد چه نوری مصنوعی، در تابش به اجزا مختلف بازتابی متفاوت ایجاد می کنند و این باعث قدرت بینایی می شود. در این تجربه بصری بین عدم وجود نور و تاریکی مطلق (مشکی) و حضور کامل نور یا بازتاب کامل آن (سفید) تونالیته متنوعی از رنگ خاکستری داریم. یک عکس سیاه و سفید را به خاطر بیاورید تا تجربه زیبایی از این تنوع خاکستری و چیدمان حیرت انگیزشان را تجربه کنید. چون سطوح مختلف نور در یک سطح باعث سایه و روشن می شود، سایه روشن بهترین ابزار برای معرفی عمق و بعد در کنار سبکهایی مثل پرسپکتیو است. در شکل می بینید که چگونه چند حاشور که نقش سایه روشن را بازی می کنند یک دایره را تبدیل به کره می کنند.

رنگ
ما در جهانی سرشار از رنگ زندگی می کنیم. رنگ ها علاوه بر قرار گرفتن درجای خود (مثلا سبز برای برگ درخت) ماهیت سمبلی نیز دارند. شنیده اید که گاوبازها با تکان دادن پارچه ای قرمز گاو را خشمگین می کنند. اما در واقع گاوها کوررنگند و فقط به تکان های پارچه واکنش نشان می دهند. چیزی که باعث استفاده مستمر از رنگ قرمز در سالیان متوالی شده ماهیت رنگ قرمز است که به صورت سمبلیک نشانگر خطر و زندگی است.
تئوری پردازان زیادی به نظرپردازی درباره رنگ پرداخته اند. ولی تا کنون سیستمی ثابت و قطعی برای توضیح چگونگی ارتباط بین رنگها وجود ندارد. رنگ دارای سه بعد قابل تعریف است. فامیا کروما که خود رنگ است. از این جهت رده بندی حدود 100 رنگ ثبت شده داریم ولی کروماهای اصلی سه تاست (زرد، قرمز و آبی) زرد نزدیک ترین رنگ به نور و گرماست، قرمز احساساتی و فعال است و آبی نرم و ساکن. با آمیختن این سه رنگ و کنار هم گذاشتن آن ها معناهای جدیدی متولد می شوند. مثلا قرمز وقتی با آبی ترکیب می شود رام و آرام گشته و زمانی که با زرد آمیخته می شود وحشی و نا آرام. زرد نیز در کنار آبی دلپذیر و درخشان می شود.
دومین بعد رنگ اشباع می باشد. که میزان خلوص آن از کروما تا خاکستری است. رنگ های کرومای خالص و اشباع کامل ساده و تقریبا ابتدایی هستند و مورد توجه کودکان و هنرمندان فولکلور قرار می گیرند. هر چه اشباع رنگ کمتر شود و به سمت خاکستری متمایل شود آرام تر می شود.
بعد سوم رنگ درخشش آن است. رنگی می تواند تیره و نزدیک به سیاه باشد یا درخشان و نزدیک به سفید.
پدیده پس دید رنگی قابلیتی است که به رنگهای مکمل اشاره می کند. شما اگر به شکلی خیره شوید و پس از چند لحظه ای به صفحه ای سفید نگاه کنید شکلی همانند نگاتیو آن عکس خواهید دید. حال اینکه رنگهای که در پس دید می بینیم از کجا آمده است در چرخه رنگ کاملا مشهود می شود. رنگهای مقابل هم در آخرین حلقه چرخه رنگ خاصیت جالبی دارند و آن اینست که هر دو رنگ مقابل مکمل هم حساب شده و ترکیبشان رنگ خاکستری مطلق می سازد. و معمولا همنشینی این رنگها از لحاظ بصری بسیار زیبا و خوش آیند است.
ادراک رنگ بخش شدیدا احساسی فرآیند بصری است.


بافت
بافت گرچه عنصری بصری است، اما در جایگزینی با حس دیگری به نام لامسه به کار می رود. حسی که از تجربیات مشترک بینایی و لامسه شکل گرفته و اکنون تنها با دیدن سطحی می توانیم به قضاوتی در مورد جنس سطح آن برسیم. نویسنده کتاب اعتقاده دارد تکیه بر این تجربه بصری در عصر مدرن آنقدر زیاد شده که مردم اعتمادشان را به حس لامسه از دست داده اند. برای مثال نمایشگاهی بین المللی در سال 1967 را مثال زده است که در آن تمام حواس انسانهای آزموده می شد. مردم بوهای حتی بد و متعفن را بو می کشیدند و تجربه شان را بیان می کردند، اما وقتی نوبت به آن می رسید که دست در محفظه ای کنند و اشیائی که نمی بینند را لمس کنند اکثر مردم امتناع می کردند.


مقیاس
همانطور که یک رنگ می تواند در مقایسه با رنگ های مجاور خود شفاف یا کدر به نظر برسد سایر عناصر هم تا حدی می توانند مقایسه ای باشند. اما مقیاس امری کاملا مقایسه ایست و در جوار عناصر دیگر بصری نمود پیدا می کند. مقیاس را می توان علاوه بر اندازه‌ی نسبی نشانه های بصری یا نسبت به کادر یا زمینه نیز تعیین نمود. مقیاس در اغلب اوقات برای درک اندازه واقعی چیزیست که ثبت شده.
در مقیاس قواعد نسبتی مختلفی وجود دارد که معروف ترین آن �نسبت های طلایی� یونانی است. اگر مربعی را نصف کنیم و قطر نیمه مربع را به صورت کمان به نیمه دیگر اضافه کنیم یک مستطیل طلایی به دست می آید.

بعد
نمایش بعد در تصاویر دو بعدی متکی بر ایجاد نوعی خطای باصره است. بعدی که در جهان واقعی وجود دارد به کمک دید دوچشمی و سه بعدی قابل لمس است اما در تجسم بعد از فضاهای دو بعدی تکنیکهایی هست که پرسپکتیو بارز ترین آنهاست.
استفاده از نقاط گریز، بعد ها و خط افق به نوعی خطای بصری برای بیننده منتهی می شود که حاصل آن درک بعد است. در عکاسی نیازی به اجرای این تکنیکهای پیچیده نیست. در یک عکس جزئیات آنقدر با دقت ثبت می شود که درک ابعاد را برای بیننده ساده و آسان می کند.
�علی رغم این حقیقت که تجربه‌ی کامل انسانی در جهانی سه بعدی حاصل می شود، تجسم ما را بیشتر به صورت نشانه گذاری در نظر گرفته و مسائل خاص حل بصری مسئله به صورت بعدی را نادیده می گیریم�.


حرکت
عنصر بصری حرکت هم همچون بعد به صورت ضمنی از تجربیات ذهنی بیننده استفاده می کند و حس حرکت را به او القا می کند. برخی از ویژگیهای تداوم دید می تواند دلیل صحیح استفاده از واژه‌ی حرکت در توصیف ریتم ها و تنش های بصری در تصاویری باشد که ساکن و بی حرکت دیده می شود.


فصل 4: آناتومی پیام بصری
در ابتدای این بخش ضمن تکرار مجدد سه سطح دریافت پیامهای بصری (بازنمایی، سمبلیک و آبستره) تاکید می کند این سه سطح گرچه همپوشانی هایی دارند اما آنقدر مجزا هستند که بتوان آنها را از هم تفکیک کرد. این تفکیک نیازی به آموزش ندارد و اصول آن در ساختار نحوی انسان نهفته است. اما دریافت پیام بصری در افراد مختلف تابع سلیقه و آموخته های قبلی آنان می باشد. برای درک بهتر مطلب به تشریح این سه سطح پیامهای بصری می پردازیم.


بازنمایی
�واقعیت تجربه‌ی بصری پایه و غالبی است�. برای مثال برای فهمیدن اینکه جانوری که در مقابل ماست در گروه پرندگان قرار دارد نیاز به هوش زیادی نداریم. و در صورتیکه این نوع از پرنده برای حافظه بصری ما قبلا معرفی شده باشد با همان یک بار دیدن نام آن نوع پرنده خاص را هم می توان نام برد. اما وقتی بنا بر این باشد که این پرنده را ترسیم کنیم نیاز به شناختی دقیق تر از رنگ، تناسب و اندازه و حرکت داریم. از سوی دیگر تجربه بصری شدیدا تحت تاثیر تفسیر و تعابیر شخصی است. از �من یک پرنده می بینم� به �من پرواز می بینم� و به سطوح مختلف و درجات متفاوتی از معنی و توجه و تاکید به صورت ظاهری و نهانی می رسیم.
محبوبیت هنر به خاطر این است که هنرمند در آفرینش هنریش نیازی به رویکرد عقلی ندارد. اما از سوی دیگر خلق یک اثر زیبا با یاری نیروی خلاق ذهن هم کاری بعید نیست.
ایجاد صنعت عکاسی و پیشرفت آن در سطح بازنمایی هنری تاثیر شگرفی داشته است. برگردیم به همان موضوع پرنده. با یک عکاسی خوب می توان یک پرنده را با کلیه جزئیات معرفی کرد یا در بعدی دیگر پرنده ای را در زمان و فضا معلق نگه داشت.
فرآیند تجرید به معنای تقطیر و عصاره گیری است. کاستن از عوامل بصری متعدد و حفظ جنبه های اساسی و بارز برای بازنمایی. برای مثال اگر طراحی بخواهد حرکت پرنده را تجسم کند از جزئیات کامل و ایستای آن صرف نظر می کند و فقط جزئیات حرکتی آن را نمایش می دهد.


سمبلیسم
تجرید در بازنمایی وقتی به نهایت سادگی منجر شود منتهی به سمبلی از عنصر مورد نظر می شود. فقط یک خط بسته نمایشی از یک کبوتر می شود. اما کافیست نمادی از شاخه زیتون به آن اضافه شود تا تبدیل شود به نمادی از صلح. پشت هر نماد و سمبل حتما یک بازنمایی مختصر شده و یا رویدادی هست که به تجربه بصری ما آموخته که این، سمبل چه چیزی است. نمایش حرف
V با دست تا قبل از جنگ جهانی دوم نماد هیچ چیز خاصی نبود. اما وقتی وینستون چرچیل بارها در مصاحبه هایش آن را نشان داد کم کم به صورت سمبلی از پیروزی درآمد. از این قبیل نماد ها بسیارند که با تکرار و تکرار در اذهان عمومی تبدیل به یک سمبل شدند.
حتی اعداد ما نمونه هایی از تجرید هستند که به شکل بسیار ساده ای نمادی از اعداد هستند.


تجرید
تصاویر تجریدی بر خلاف تصاویر سمبلیک که معنای خاصی به آن ها سنجاق می شود، لزوما نباید با سمبل سازی واقعی ارتباط داشته باشد. �تقلیل همه چیزهای قابل مشاهده به عناصر بصری پایه، فرآیند آبستراکشن یا تجرید است که در حقیقت برای درک و ایجاد پیام های بصری اهمیتی به مراتب بیشتر دارد�. ذهن انسان در هنگام دیدن برای تمرکز بیشتر روی اشیایی سایر اشیا اطراف را حذف می کند وروی موضوع متمرکز می شود. در تجرید تا حد زیادی همین عوامل زیادی حذف می شود تا معنای مدنظر خود را مستقیما به ذهن مخاطب وارد کنند.
پیکاسو در این زمینه پیش تاز بود. سبک او از آزادی بی حد و حصر در حرکات تمرینی آغاز شد. از اکسپرسیونیسم به کلاسیک تبدیل شد و بعد از گذر از نیمه تجریدی به تجرید محض رسید.
از بین سطوح چندگانه بیان بصری هر کدام با سبکی از کارهنری عجین شده. مثلا تجرید بیشتر در نقاشی و مجسمه سازی به کار می رود. البته بسیاری از قالب های بصری دارای ماهیتی تجریدی هستند. مثلا یک خانه هم می تواند صرف برای کاربردش طراحی شود و هم می تواند به عنوان تجریدی از یک درخت هنرمندانه طراحی شود. اما در همین جریان غیر از انتخاب ذهن خلاق هنرمند چیزهای دیگری همچون وضعیت اقلیمی و مصالح در دسترس نیز موثر است. تا آنجایی که معماری در یک دوره زمانی آنقدر تحت تاثیر این عوامل تکرار می شود که تبدیل به نماد معماری آن دوره خاص می شود.
به نظر می رسد که باید اینگونه نتیجه گیری کنیم که هر حالت بصری تجریدی عمیق و ابتکاری بوده د در حالی که بازنمایی در هر حالتی صرفا تقلیدی و از نظر عمق ارتباطی کاملا سطحی محسوب می شود. اما در یک سطح بصری بازنمایی توسط ذهن انسان به یک زیر نمای تجریدی تبدیل می شود. از راه دریافت این زیرنمای تجریدی می توان به پیامهای زیادی در کار رسید که در نگاه اول نمی فهمیم به چه دلیل این معنی در ذهن متبادر می شود. زیر ساخت تجرید در اینجا همان ترکیب بندی و دیزاین است.


تعامل بین سه سطح
بازنمایی: موثرترین سطح برای گزارش مستقیم و دقیق بصری از محیط طبیعی و مصنوعی است. قبل از اختراع دوربین عکاسی بازنمایی یک مهارت برای نقاشان بود اما با ورود دوربین عکاسی به هنر نقاشان از بازنمایی دور شده به سمت سطح دیگری از هنر یعنی تجرید نزدیک شدند.
تجرید: نخستین ابزار در توسعه یک برنامه بصری است. تجرید فرآیندی پویان و ذاتا آزاد است و می توان بارها و بارها آن را آزمود. برای همین است که هنرمندان زیادی به این سطح از هنر علاقه نشان می دهند.
سمبلیک: سمبل هر چیزی می تواند باشد از یک تصویر ساده گرفته تا سیستم کاملا پیچیده ای از معانی.
فرآیند ایجاد یک پیام بصری را می توان به صورت مجموعه مراحلی از طراحی اولیه شروع می شود و بعد از یافتن راه حلهای هنرمندانه به طراحی نهایی ختم می شود. و کل این مراحل برای کسی که کار را می بیند معکوس می شود. او طرح نهایی را می بیند و پس از یافتن راه حل ها به طرح اولیه مقصود هنرمند می رسد.


فصل 5: پویایی کنتراست
�بیشترین کنترل روی آثار بصری، درک ارتباط بین پیام و معنا با تکنیک های بصری است�. و از میان این تکنیک ها کنتراست و هارمونی همیشه حرف اول را می زنند.

کنتراست و هارمونی
کنتراست ابزار خوبی برای بیان بهتر مسئله با استفاده از شدت بخشیدن به معنی است. هر مفهومی با متضادش معنا می گیرد. سرما بدون گرما بی معنیست. انسان ناخودآگاه به دنبال هارمونی و آرامش است اما مجسم کنید اگر انسان به هرآنچه به آن فکر می کرد بدون تلاش دست می یافت. مطمئنا حالت بی ثباتی و بی حرکتی انسان را فرامی گرفت. کنتراست نقطه مقابل این حس است و برای از بین بردن حس یکنواختی و وارد کردن شوک به تعادل مطلق زهن ضروری است.


نقش کنتراست در دیدن
انسان در اولین تجربه های بصریش وقتی می آموزد که بدون نور هیچ چیز نمی بیند و نابیناست اولین بار کنتراست را تجربه می کند. کم بودن نور در محیط باعث می شود چشم دیگر به دنبال دیدن رنگ ها نباشد و فقط با تشخیص سایه روشنی از اجسام وظیفه خود را به انجام رساند. این سایه روشن ها حتی در هنگام حضور رنگ هم نقش مهمی ایفا می کنند. نقاشی های کودکان را با رنگ های اشباع کامل به یاد بیاورید و با طبیعت واقعی اطرافتان مقایسه کنید تا به اهمیت و زیبایی سایه روشن پی ببرید. و تمام این سایه روشن ها نمایی از کنتراستی هنرمندانه اند که ذهن را به کنکاش می کشانند.


نقش کنتراست در ترکیب بندی
�دیدن به معنی دسته بندی کردن الگوها تا شناسایی و ادراک آنهاست.� و ابهام دشمن طبیعی آن است. شکل زیر مثالی از ابهام در دیدن است. خط عمودی نه آنقدر از محور محسوس عمودی شکل دور است که ایجاد یک کنتراست کند و نه آنقدر نزدیک است که فرض کنیم همان محور محسوس عمودی است و به یک هارمونی دست پیدا کنیم.
تحقیقات روان شناسان مکتب گشتالت در باره‌ی ارزش هنری کنتراست به این نتیجه رسیدند که چشم در جستجوی بی پایانش برای حل کردن و به نتیجه رساندن اطلاعات حسی دلسرد نمی شود. و مدام در این جستجوی همیشگی به کامل کردن و اصلاح کردن می پردازد. متصل کردن خطوط و دسته بندی شکل های مشابه گامی به سوی ساده سازی است.
اما این تعادل و ساده سازی همیشه خوب نیست. �با اینکه نیاز انسان به تعادل و آرامش کاملا واضح و آشکار است اما نیاز به قطعیت بخشیدن نیز به همان شدت وجود دارد که برجسته سازی پتانسیل زیادی برای دست یابی به آن ارائه می دهد.� نمی توان به درستی و وضوح گفت که برجسته سازی و کنتراست بهتر است یا هارمونی و یکسان سازی. این پیام مورد نظر هنرمند است که سبک کار را مشخص می کند.
در شکل به وضوح می توان تفاوت بصری کنتراست و هارمونی را دید .
در آغاز طرح ریزی یک اثر بصری هنرمند باید تصمیم خود را مبنی بر ارائه نظریاتش به وسیله هارمونی یا کنتراست بگیرد. وقتی یک اثر از این جهت عملکرد واضحی نداشته باشد به ابهامی خسته کننده منجر خواهد شد.برای تازه کاران توصیه می شود همیشه برای ایجاد هارمونی یا کنتراست از محورهای عمودی و افقی استفاده کنند تا احتمال بروز اشتباهات کم شود.
�کنتراست به عنوان یک استراتژی بصری برای برجسته سازی معنا نه تنها می تواند بیننده را تحریک کرده و توجه او را جلب کند بلکه می تواند معنا را به صورت روایی درآورده تا مهم تر و فعال تر دیده شود.�
مثلا برای نشان دادن بزرگی جسمی کافیست چیز کوچکی را کنارش قرار دهید. اما این تمام کنتراست نیست. حزف جزئیات و تمرکز شدید روی آنچه قصد بیانش را داریم هم یکی دیگر از روشهای ایجاد کنتراست است. رامبراند در روشهای سبک سیاه قلم یا کیارسکیورو از سایه روشنهای بینابینی استفاده نمی کرد. و این موجب برجستگی موضوع می شد
کنتراست وقتی معنا می یابد که اضداد را کنار هم جمع کرده باشیم. نرمی یک پارچه در کنار زبری پارچه دیگری بیشتر به چشم می آید. اما این تجمع اضداد در صورتیکه زیاد و از حد گذشته باشد مانند استفاده بسیار زیاد از ادویه کار را خراب می کند. �بایددر نظر گرفت که استفاده از کنتراست به عنوان یک ابزار بصری با ارزش در همه جا از مراحل مقدماتی ترکیب بندی بصری تابیان دقیق و جزیی ایده های بصری لازم است.�


در کنتراست باید:
1-    برای توضیح بلندی کافیست آن را کنار چیز کوتاهی قرار دهید
2-    برای بیان دقیق و تاکید بر برجستگی کلیدهای بصری باید فضای بیشتری در اختیارشان قرار بگیرد.
3-    نسبت یک به سه و دو به سه نسبت مناسبی برای پیدا کردن محل جلب توجه است
4-    اطلاعات اصلی باید بخش بزرگ تری از ترکیب بندی را به خود اختصاص بدهد.
کنتراست در سایه روشن
شدت کنتراست در یک تصویر با سایه روشن یا میزان نسبی روشنی و تیرگی تعیین می شود. بخش تیره تصویر خاصیت تسلط بر سایر مناطق تصویر را دارد. هر قدر تیرگی کمتر باشد باید بخش بیشتری را به آن اختصاص داد تا به یک کنتراست مطلوب رسید.

کنتراست در رنگ
گفتیم رنگ تابع سه فاکتور است: کروما، اشباع و درخشش رنگ.  و شدید ترین کنتراست را کرومای رنگ های تعیین می کند. کنتراست شدید بین رنگ های سرد و گرم مبین این مطلب است.
کنتراست رنگ های مکمل و کنتراست هم زمان از قوی ترین کنتراست هایی است که در زمینه رنگ مطرح شده اند.

کنتراست در شکل
�شکل های منظم، ساده و تعریف شده از نظر جلب توجه بیننده تحت سیطره‌ی شکل های نا منظم و تعریف نشده قرار دارند.� کنار هم قرار گرفتن بافتهای نا مشابه و اشکال نا متجانس در تصویر ایجاد کنتراست می کند.


کنتراست در مقیاس
چشم و مغز انسان از هر چیزی که قبلا دیده اند اندازه استانداردی دارند. به هم زدن این اندازه استاندارد و قرار دادن شکلی در تصویر با اندازه و مقیاسی متفاوت با آنچه بیننده در ذهن دارد ایجاد کنتراست می کند.
�ذهن برای سازمان دهی به اطلاعات بصری ابتدا عناصر اصلی و اولیه را می بیند سپس به بیان و ترکیب بندی ایده های ساده و در نهایت پیچیدگیهای تجریدی را درک می کند.�  کنتراست در اینجا پلی است بین تعریف ایده های بصری از طرف طراح و درک آن ها توسط بیننده.


فصل 6: تکنیک های بصری – استراتژی های ارتباطی
هررسانه ای اعم از بصری و غیربصری از دو جزء فرم و محتوا تشکیل شده اند. محتوا اساسا همان چیزی است که بیان می شود چه مستقیم و چه غیر مستقیم. محتوا در رسانه های مختلف تفاوت می کند. یک پوستر به خاطر دسترسیش به کلمات طیف خاصی از محتوا را می تواند بیان کند درحالی که یک عکس محتوای متفاوتی دارد. �ترکیب بندی ابزاری برای کنترل تفسیر یک پیام بصری به وسیله ی کسانی که آن را تجربه می کنند است.�
سمبل ها و اطلاعات بازنمایی بیشتر به محتوا به عنوان حامل اطلاعات تمایل دارند. طراحی تجریدی یعنی چیدمان عناصر اولیه برای ایجاد تاثیری معین در یک ارتباط بصری.�

پیام و متد
�پیام  و متد بیان آن بستگی زیادی به فهم و توانایی استفاده از تکنیک های بصری و ابزارهای ترکیب بندی بصری دارد.�


هوش بصری کاربردی
تجسم فرآیندی آزاد است. به صورت ایده آل این فرآیند زمانی رخ می دهد که طراح با استفاده از تکنیک های مناسب و با تغییر مقتضی عناصر بصری، محتوا و پیام را در جریان یک سری بازی های ذهنی بدون هدف خلق می کند.
واقعا زمانی که یک هنرمند برای طرحش روش و طرحی اتخاذ می کند چه اتفاقی می افتد.  هوش ویژه هنرمند چیزی که او را از یک انسان عادی مجزا می کند در مرحله شروع کار در گیر اتخاذ تصمیم هایی بس پیچیده است که در پایان به سبک و روش کار او در خلق اثر هنری منتهی می شود. این چیزیست که به آن استعداد، قریحه یا مهارت هنرمند می گوییم.
الهامات ناگهانی و بدون تفکر در طراحی قابل پذیرش نیست. بلکه برنامه ریزی دقیق، کاوش هوشمندانه و دانش فنی لازمه طراحی بصری است.
ترکیب بندی بصری و عناصر آن که قبلا در موردشان بحث کردیم (نقطه، خط، شکل و ...) و انتخاب ترکیبی از آنها، اولین گام برای خلق یک اثر بصری است. اما روش انتخاب و سبک ترکیب این عناصر چگونه است. در هنگام آغاز کار و ترکیب این عناصر دیگر شهود و غریزه هنری هنرمند کافی نیست.پل استرن در مقاله ی مسائل فرم هنری در این باره می نویسد :�فقط زمانی که تمام عوامل یک تصویر و تاثیرات منفرد آن ها با احساس کلی آن کاملا هماهنگ باشد یا به عبارت دیگر زمانی که وضوح تصویر متناسب با وضوح محتوای داخلی آن باشد می توان گفت که یک فرم هنری واقعی به دست آمده است.�


تکنیک های پیام بصری
در صفحات ابتدایی بحث در هنگام بحث درباره هارمونی و کنتراست به عنوان مثال چند مورد مثل ناپایداری و تعادل و .. نام بردیم. این تضادها در یک طرح معانی خاص و شگرفی دارد. معانی که با مرور آنها درمی یابیم چرا برخی پوسترها یا عکس ها در ذهن شما و بیننده دیگری که همراه شما آن اثر را می بیند یک مسئله خاص را متبادر می کند.


تعادل و ناپایداری
تعادل یک استراتژی طراحی است که در آن مرکز توجه بین دو وزن متعادل قرار می گیرد. ناپایداری همان عدم تعادل بوده و از نظر بصری کاملا بی قرار و تحریک کننده است.


تقارن و عدم تقارن
تعادل خود به دو نوع تعادل متقارن و تعادل غیرمتقارن تقسیم می شود. تقارن کاملا منطقی و ساده است ولی می تواند ایستا و حتی کسل کننده هم باشد. اما عدم تقارن کار را از ایستایی بیرون آوده و کار را پیچیده می کنند اما دراری تنوع و جالب توجه هستند.


نظم و بی نظمی
نظم در طراحی قانونی است که تمام یا حداقل تعداد زیادی از عناصر طرح از آن تبعیت کنند و قطب متضاد آن یعنی بی نظمی یک استراتژی محسوب می شود که در آن بر نامتعارف بودن، غیرقابل پیش بینی بودن و عدم تبعیت از نظامی خاص تاکید می شود.


سادگی و پیچیدگی
نظم و سادگی در عناصر طرح به معنی صراحت و روشنی پیام است و در مقابل آن پیچیدگی و استفاده از ریزه کاریهای بصری روند تشکیل معنا را مشکل می سازد.


وحدت و پراکندگی
نباید وحدت را با سادگی اشتباه گرفت. وجود یک درخت در وسط کادر، هرچند درخت با تمام جزئیات و شاخ برگش طراحی شده باشد، دارای سادگی نیست ولی وحدت کاملی دارد.


صرفه جویی و سخاوت
برعکس تکنیک سخاوت که علاقه زیادی به ذکر جزییات فراوان دارد،صرفه جویی نوعی چیدمان بصری است که در آن استفاده از عناصر با حساسیت و وسواس فراوان و در نهایت خست صورت می گیرد. سخاوت همراه قدرت و ثروت استفاده می شود و صرفه جویی بر محافظه کاری و فقر تاکید دارد.  


دست کم گرفتن و مبالغه
دست کم گرفتن و مبالغه معادل عقلانی صرفه جویی و سخاوت هستند. یعنی شاید در یک طرح که تکنیک دست کم گرفتن را اجرا کرده جزئیات به چشم بخورند اما آنچه در ذهن شکل می گیرد طرحی با صرفه جویی است.


پیش بینی پذیری و خود به خودی
پیش بینی پذیری از نظم و برنامه ای تبعیت می کند که کاملا معقول و قابل قبول بیننده است اما در تکنیک خود به خودی برنامه مدون و آشکاری دیده نمی شود. این تکنیک پر احساس، تکانشی و چالش برانگیز است.  


پویایی و سکون
پویایی نوعی بازنمایی از حرکت است اما سکون با موازنه مطلق حالتی آرام و آسوده را نمایش می دهد.  


موشکافی و جسارت
موشکافی را برای ایجاد تمایزی ظریف و پرهیز از هر گونه آشکاری و انرژی هدف به کار گرفت.

بی طرفی و تاکید
مواقعی پیش می آید که حداقل تحریک در یک اثر بصری می تواند بیشترین تاثیر را در خنثی کردن مقاومت بیننده داشته باشد. در این مواق تکنیک بی طرفی موثر است.


شفافیت و ماتی
در تکنیک شفافیت جزئیات عناصر بصری از پشت عنصر اصلی دیده می شوند.

ثبات و تغییر
تغییر در ترکیب بندی بصری مانند تنوع در موسیقی است کـه همه ی تغییـرات توسـط یک تـم اصلی کنتـرل می شود.


صحت و بد شکلی
صحت تکنیک طبیعی دوربین عکاسی است.بدشکلی به دنبال کنترل تاثیری است که به وسیله انحراف از شکل و فرم واقعی حاصل می شود.


تختی و عمق
این دو تکنیک با استفاده یا عدم استفاده از پرسپکتیو یا سایه روشن ایجاد می شوند.

انفرادی و همجواری
در تکنیک انفرادی تمرکز روی یک تم مجزا و مجرد بوده که دارای هیچ مشابه بصری نیست. همجواری تعامل بین محرک های بصری را بیان کرده و با مقایسه ی روابط بین عناصر همجوار عمل می کند.


سریال و تصادفی
در هر دو این تکنیک ها با چیدمانی از اشیا سرو کار داریم. وقتی این چیدمان طبق قانون و قائده ای باشد منجر به سریال می شود.


وضوح و محو بودن
وقتی عنصر کاملا واضح با لبه های تیز و مشخص به کار گرفته شود دارای وضوح است. وقتی وضوح کمتر شود جو گرمتری را القا می کند.


تکرار و اپیزودی
تکرار ارتباط بصری بی وقفه ای است که در آن اهمیت خاصی برای واحد بصری تکراری قایل می شود. تکنیک اپیزودی در بیان بصری نشان دهنده ی بی ارتباطی یا حداقل ارتباط ضعیف است.

فصل 7: سبک بصری
سطوح مختلف ورودی و خروجی بصری، تکنیک ها و سطوح محتوا و فرم می تواند حالات شخصی و همچنین فلسفه بصری و شخصیت مشترک یک قوم، فرهنگ و یا دوره تاریخی را نمایش دهد که به آن سبک بصری می گویند
البته سبک پیچیده تر از آن است که بتوان از آن تعریف مشخصی ارائه داد. در یک دوره تاریخی یا در یک محدوده جغرافیایی در بین آثار خلق شده نوعی سرسپردگی به روش خاصی می توان مشاهده کرد.
سبک ظریف تر از قراردادهای اجتماعی عمل می کند و بیشتر بر کار هنرمند تاثیر می گذارد تا آن را کنترل کند. شرایط فیزیولوژیک، الگوهای اجتماعی، رفتار گروه ها و عوامل دیگری بر ایجاد یک سبک موثرند.
تقریبا تمامی آثار هنری ساخته انسان را در پنج سبک کلی می توان دسته بندی کرد. پریمتیو، اکسپرسیونیسم، کلاسیک، تزیینی و کارکردی. بقیه ی سبک ها و مکاتب دیگر به یکی از این پنج سبک کلی مربوط می شود.

پریمتیویسم
طراحی های به جای مانده از انسانها اولیه در غارهای و سنگ نوشته ها مربوط به سی هزار سال پیش از این سبک پیروی می کند. سبکی شدیدا واقع گرایانه که اکثرا از حیوانات هستند. �این نقاشی ها جنگی شگرف از خط هستند، خطوطی واقعا شورانگیز که عشق شدید، قدردانی و شکرگزاری آن ها را نسبت به حیواناتی که ترسیم می کردند نشان می دهد.�
تکنیکهای به کار رفته در سبک پریمتیو شامل: اغراق، خود به خودی، تحرک، سادگی، تحریف، یکنواختی، بی نظمی، رک گویی و پررنگی
حیوانات علاوه بر منبع غذایی انسان آن دوران منبع نیروهای مرموز توتم ها هم بود. توتم های قبیله ای و قوانین مذهبی باعث می شد که پریمتیو به نماد و سمبلیسم هم روی آورد. این سبک ارتباط بیشتری با تکامل خط دارد تا بیان بصری.
با توجه به اینکه فرض داشتن نوعی سواد یا سیستم نوشتاری برای انسان های اولیه بعید است، وجود چنین غنای سمبلیسمی در بین آنها تعجبی برنمی انگیزد. سمبل، کوته نوشت اطلاعات بصری و نوع استفاده آنها مخصوصا در هنر پریمتیو است و کانال های وسیعی از اطلاعات را بین فرستنده و گیرنده ایجاد میکرد. این سبک را می توان با خصوصیاتی مانند سادگی شکلها، یک دست بودن اجرا و استفاده از رنگ های اصلی. جمع این تکنیک ها با هم کیفیتی بچگانه به این سبک می دهد، یک نوع چشم پوشی عامدانه از جزئیات برای تسخیر معنی کلی.


اکسپرسیونیسم
اکسپرسیونیسم قرابت زیادی با پریمتیو دارد، تنها تفاوت عمده بین آن ها هدف و منظور است. اکسپرسیونیسم از اغراق عامدانه برای تحریف واقعیت استفاده می کند.  در این سبک هنرمند به دنبال تحریک عواطف مخاطب می باشد، خواه عواطف مذهبی و خواه روشنفکری. ریشه این سبک به ابتدای دوران مسیحیت و جدال بین شمایل پرستان و شمایل شکنان بر می گردد. مسیحیت، دین جدیدی که به حرام بودن پرستش اشکال رای داده بود و رسومات شمایل پرستی یهود را رد کرده بود. بلاخره مصالحه این دو گروه منجر به تجریدی شدن تصاویر شد البته به شرطی که قابل شناسایی باشند. مهم ترین نمونه های اکسپرسیونیسم، مکتب گوتیک بود که در قرون وسطی به وجود آمد. کلیسا در این برهه خطاهای زیادی انجام داد، منجمله جنگهای صلیبی. اما با وجود این همیشه بین مردم حرکتی آرام اما دائم برای رسیدن به خدا از دروازه کلیسا وجود داشت. و این استقبال دائم مردم از کلیسا باعث ایجاد کلیساهای گوتیک با آن سبک خاص معماری طاق های نوک تیز و شیشه های رنگی و استفاده شدید از خطوط قائم که باعث القا حس کشیده شدن به آسمان می شد.
تکنیک های سبک اکسپرسیونیسم: اغراق، خود به خودی، تحرک، پیچیدگی، رک گویی، تهور، تغییر، تحریف، بی نظمی، همجواری، عمودی بودن


کلاسیک
احساساتی بودن اکسپرسیونیسم درست نقطه ی مقابل منطقی بودن متدلوژی روم و یونان است که منجر به ایجاد بیان بصری کلاسیک شد. سبک کلاسیک از دو منبع سرچشمه می گیرد، اول عشق یونانیان به طبیعت و اعتقاد آنها به وجود خدایان در مقابل پیروان یهود و مسیحیت که خود را فرستاده خدا روی زمین می دانستند. و منبع دوم تلاش یونانیان برای دریافتن حقیقت محض در علم و فلسفه بود. آنها همانطور که در علم ریاضیات و هندسه پیشرفت می کردند، آن را به سبکهای بصری خود انتقال دادند. وجود نسبتهای طلایی در معماری و نقاشی نمونه ای از این انتقال است.
بعد از یونانیان هنرمندان ایتالیا در قرن پانزدهم باقی مانده این فرهنگ را ارج نهاده و خود را از قید و بند مسیحیت قرون وسطی رها نموده و به سمت اومانیسم روی آوردند.
تکنیک های سبک کلاسیک: هارمونی، سادگی، صحت، تقارن، وضوح، تک رنگی، عمق، هماهنگی، سکون، وحدت


تزئینی
در سیک تزئینی لبه های تیز با تکنیک های بصری مختلفی برای ایجاد تاثیری گرما بخش و زیبا و نرم می شوند. این سبک نه تنها از غنای طراحی برخوردار بوده بلکه با ثروت و قدرت نیز همراه بود. این سبک مناسب پادشاهانی بود که دغدغه ای به جز تجمل گرایی نداشتند. در این طرح های بهترین ارتباط بین دو نقطه خطی منحنی است.
تکنیک های سبک تزئینی
پیچیدگی، ریزه کاری، اغراق، منحنی، تهور، چندپارگی، تنوع، رنگارنگی، تحرک، درخشش


کارکردی
با این که سبک کاربردی با طراحی معاصر شناخته می شود اما در حقیقت قدمت آن به اولین ظرف گلی که برای نگهداری آب ساخته شد، برمی گردد. این سبک نوعی متدلوژی طراحی است که بیشتر به عملکرد و مقرون به فایده بودن محصول توجه دارد. تفاوت عمده این سبک با سبک های بصری دیگر در این است که در آن زیبایی را در ویژگیهای بیانی و ریشه ای زیرساخت اثر جستجو می کند.
اولین کسانی که فلسفه مدرنی از مهارت و شیوه ی جدید ایجاد کردند احیا گران هنر پیش از رافائل بودند که مفهوم کلی ماشینی را رد می کردند.
تکنیک های سبک کارکردی: سادگی، تقارن، زاویه داربودن، پیش بینی پذیری، سریالی بودن، وحدت، تکرار، اقتصادی، مهارت، یکسانی، نظم، وضوح، تک رنگی، خاصیت مکانیکی


فصل 8: کارکرد و پیام
دلایل اصلی و بنیادی خلق (طراحی، ساخت و تولید) فرم های بصری مختلف چیست؟ عامل اصلی آن ارضای نیاز است اما دامنه ی نیازهای انسان بسیار وسیع است. برخی از این نیازها فوری و برخی متعالی و مربوط به ایده های شخصی می باشد، مثل عشق به زیبایی که اولین و قوی ترین عامل ایجاد یک اثر هنری است. عامل موثر دیگر در خلق فرم های بصری، کاربرد آن ها در سطوح مختلف فرآیند ارتباط است.
یک داده بصری می تواند ناقل اطلاعات باشد، چه به صورت جدی و هنرمندانه و چه به صورت اتفاقی و بی اهمیت. این آگاهی می تواند درباره ی خود و دنیای خود باشد و یا درباره ی زمان و مکانی دور و ناآشنا. این با ارزش ترین و منحصر به فرد ترین ویژگی طیف وسیع قالب های بصری ظاهرا نامرتبط است.


ویژگی های عمومی ارتباطات بصری
برای یک فرد بی سواد تنها زبان گفتاری و تصاویر و سمبل ها به عنوان وسایل ارتباطی اصلی باقی می ماند و از میان آن ها نوع بصری آن قابل ثبت و نگهداری است. هنرمندان در قرون وسطی و رنسانس به عنوان مبلغ به کلیسا خدمت می کردند. آنان با نقاشی، حکاکی، مجسمه سازی، فرسک و صفحه آرایی کتب مذهبی سعی می کردند کلمات کتاب مقدس را در قالب داستانهایی قابل درک به مردم عامی بفهمانند.
این حقیقت روشن است که ارتباط تصویری ارشادی برای گروه های کم سواد باید ساده و واقعا موثر باشد. در این مورد باریک بینی و ایهام مفرط تاثیری مخرب خواهد داشت.
تلاش های زیادی برای توسعه سیستم هایی که سواد بصری جهانی را تقویت کنند صورت گرفته است. برای نمونه می توان به ایزوتایپ و اسپرانتو اشاره کرد.
مستقیم ترین و شخصی ترین رسانه بصری که همه ی ما آگاهانه و غیرارادی استفاده می کنیم حالات چهره و حرکات بدن است. حرکات دست، بدن و چهره، زبان نوشتاری و سمبلیسم را عموم مردم استفاده می کنند اما هنرهای تجسمی، صنایع دستی، طراحی صنعتی و ... نیاز به افرادی با استعداد ویژه و آموزش کافی دارد.


مجسمه سازی
ماهیت مجسمه سازی استفاده از مواد سخت به صورت سه بعدی است.
میکل آنژ به عنوان شاخص ترین مجسمه ساز تاریخ معتقد بود که مجسمه درون سنگ پنهان است و وظیفه مجسمه ساز تراشیدن بخش های اضافی و نمایان کردن آن است. و چه زیبا این عقیده اش را در مجموعه مجسمه های �بردگان� به کار برده. مجسمه هایی که با ظرافتی ستودنی از میان سنگ های نتراشیده بیرون آمده اند.
کلمه
Sculpture به معنی مجسمه یا مجسمه سازی از ریشه Sculpere به معنی حک کردن و تراشیدن اقتباس شده است. اگر چه شیوه ی دیگر مجسمه سازی ارتباطی با تراشیدن ندارد و فرآیندی از شکل دادن به مواد نرمی ماندد گل یا موم است.
در مجسمه سازی ساده سازی اهمیت دارد. خواه تاکید بر فیگورهای انسانی مجلل در درخشان ترین دوره یونان باستان باوده و خواه نشان دادن معنویت انسان در فیگورهای اکسپرسیونیستی که جزء جدایی ناپذیر معماری قرون وسطی است.


معماری
معماری در سه بعدی بودن با مجسمه سازی مشترک است. در معماری هدف اصلی ایجاد فضایی است که انسان را از تهدیدات محیطی حفظ کند. یک ساختمان از هر نوعی که باشد ترکیبی از عناصر بصری پایه ماندد سایه روشن، شکل باقت، مقیاس و ابعاد است. تنوعی که در خانه سازی وجود دارد ابتدا به وسیله ی رومیان برای تحت پوشش قرار دادن جمعیت زاد گسترش یافت.
تغییر سبک های در معماری نه تنها به علت هدف کاربردی طراحی ساختمان هاست بلکه سنن و فرهنگ نیز در آن ها تاثیر می گذارد. در دسترس بودن مواد و مصالح نیز در ایجاد سبک های معماری و همانطور دانش و فن ساختمان سازی سهم عمده ای دارد. برخی فرم ها دارای معنای سمبلیک هستند، گنبد نشانه ی آسمان و بهشت است، برج نشان دهند ی قدرت و پرده و پنجره های فرورفته نشان مکانی دنج و دور از اغیار را نشان می دهد.
اصلی ترین عنصر طراحی معماری خط است. خطی بودن بیان بصری چه در طرح اولیه برای جستجوی راه حل و چه در طرح نهایی شیوه ای غالب است.
معمار باید هنرمند و طراحی باشد که قواعد و روش های ساختمان سازی و کار با مصالح را بداند. او همچنین باید یک سیاستمدار باشد و بتواند با مشتری های خصوصی، شرکتی و دولتی مراوده کند. او باید یک جامعه شناس نیز باشد تا قادر باشد فرهنگ خود را شناخته و طرحی خلق کند که جوابگوی نیازهای جاری فرهنگ و جامعه باشد. دشوارتر از همه او باید هنرمندی باشد که عناصر و تکنیک های سبک های هنرهای تجسمی را بشناسد و بتواند فرم و عملکرد را برای ایجاد تاثیری خاص با هم تطبیق دهد.


نقاشی
زمانی که ما از هنرهای زیبا صحبت می کنیم معمولا منظورمان نقاشی است. نقاشی با کوشش های نخستین انسان در ماقبل تاریخ و دیوارهای غارها شروع می شود. و تا قبل از دوره شکوفایی تمدن یونان باستان بیشتر کار نقاشان به طرح های تجریدی خدایان انسان نما و خدایان دیگری بود که تخیل آدمی تصور می کرد. در یونان باستان بیشتر خدایان را به صورت ابرمرد ترسیم می کردند و این امر در نقاشی نیز بی اثر نبود. سبک کلاسیک که از روم باستان به ارث رسیده بود بر رئالیسم و نسبت های هندسی تاکید داشت. با سقوط روم و ظهور جهان مسیحیت نقاشان برای ایجاد اثر دینی عمیق دست از رئالیسم برداشتند به نوعی اکسپرسیونسیم روی آوردند. بعد از آن بود که نقاشان کم کم خودشان را از جوامع دور کردند و شدند سخنگوی اقلیت روشن فکر جامعه. و در پایان با ظهور تکنولوژی عکاسی این شکاف بین جامعه و نقاشان آنقدر زیاد شد که امروزه خریدار تابلو های نقاشی انگشت شمار شده است.
اما تفاوت زیادی بین عکاسی و نقاشی وجود دارد. در نقاشی بر خلاف نقاشی که کورکورانه تمام موضوعات را با دقتی فوق العاده ثبت می کند، هنرمند می تواند شرایط واقعی را تغییر داده و با نشان دادن تجریدی جزئیات به نقش خود معنایی واضح تر و روشن تر بدهد.


تصویر پردازی
در ابتدا تصویرپرداز مانند یک نقاش معمولی برای مصور ساختن کتب در خدمت صنعت چاپ بود. با توسعه تکنیک های عکاسی و چاپ، تصاویر دستی را به کلی کنار گذاشتندو در آن زمان بود که جنبه ی تصویرپردازی در کتاب ها و مجلات نمود بیشتری پیدا کرد.
یک تصویرپرداز هم باید یک نقاش ماهر باشد و هم یک نقشه کش مسلط و هم بتواند به صورت سفارشی کار کند.
ویژگی عمده ی تصویرپردازی قابل ارجاع بودن است. خواه حاصل کار تصویری تمام رنگی باشد و خواه اسکیسی خطی. وظیفه ی اصلی آن برنامه ریزی اطلاعات بصری برای ارائه به مخاطبین است. این اطلاعات بصری معمولا برای تشریح و توصیف یک پیام کلامی مورد استفاده قرار می گیرند. بنابراین انواع مختلف تصویرپردازی وجود دارد: از طراحی دقیق فنی برای توضیح عملکرد یک دستگاه تا طرح های هنری برای یک رمان یا یک قطعه شعر.


طراحی گرافیک
صنعتی شدن و تولید انبوه برای طراحی گرافیک از میانه های قرن پانزدهم با توسعه ی صنعت چاپ و چاپ انجیل توسط گوتنبرگ آغاز شد.
طراح گرافیک به ان شکلی که ما می شناسیم تا انقلاب صنعتی واقعی در قرن نوزدهم وجود نداشت. در این زمان که امکانات جدید چاپ امکان افزودن طرح های جذاب و جلوه های تزئینی به چاپ داد هنرمندان گرافیست ظهور کردند.
یک طراح گرافیک در شروع کار ابتدای طرح های متنوعی که برای طراحی به نظرش می رسد را به صورت طرح های کوچک شستی (تامنایل) آماده می کند. بعد از مرحله تصاویر شستی معمولا انتخاب راه حل نهایی محدود به دو یا سه راه حل بهتر می شود. طراح در هر مرحله از این روند یعنی از تصاویر شستی گرفته تا ترسیم کار آماده چاپ، باید دانش فنی چاپ، انواع فرآیند چاپ و مناسبت آنها با پروژه مورد نظر، انواع کارهای آماده ی چاپ مانند کار خطی، کار سیاه و سفید و کار چند رنگ را بشناسد.


صنایع دستی
بسیاری از محصولات صنایع دستی را شاید بتوان با سرعت و دقت بیشتری به شکل صنعتی ساخت اما جایگاهی که صنایع دستی در جامعه پیدا کرده باعث گرایش مردم به آن محصولی شده که مستقیما و بدون دخالت صنعت ساخته شده.
این اعتراض به صنعتی شدن هنر همه جا کم یا زیاد وجود دارد. تا آنجا که در برخی از مکاتب هنری هرآنچه اثری از صنعت در آن است را اصلا هنر نمی دانند

طراحی صنعتی
همان طور که صنعت در بین مکاتب هنری مخالفین زیادی دارد، گروهی هم وجود صنعت در هنر را غیرقابل انکار می دانند.
طراحی صنعتی شاخه های مختلفی دارد، از تولید انبوه مبلمان تا طراحی بدنه اتوموبیل و هواپیما.


عکاسی
ظهور صنعت عکاسی انقلابی در هنرهای تجسمی ایجاد کرد. این شیوه جدید هنری، ایجاد تصویر که تا آن زمان در انحصار هنرمندانی بود که سالیان متمادی به تمرین در این کار پرداخته بودند، برای عموم راحت و آسان شد. اما عکاسی در عین حال حرفه ای تخصصی است که نقشی اساسی در کل جهان ارتباطات ایفا می کند. عکاسان خبری رویدادهای جهان را به صورتی ساده و مستقیم تحت پوشش قرار می دهند.
عکاسی تحت کنترل تعاملی عنصر بصری سایه روشن یا رنگ است. عکاسی برعکس بسیاری از دیر هنرهای بصری فرصتی برای اسکیس و طرح اولیه ندارد. عکاس در یک لحظه تمام شرایط و ترکیب بندی عکسش را در نظر گرفته و لحظه اش را شکار می کند.

 

 

 

 

   
  


اخبار مرتبط:


اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark
 

نظر شما:
نام: 
پست الکترونیکی: 
نظر 
  
  کد امنیتی:

 

  پربیننده ترین مطالب روابط عمومی 
 

  عاشورا یک رسانه در مسیر تاریخ

  نقش مدیریتی و پیام‌رسانی حضرت زینب(س) از عاشورا تا اربعین

  حضرت زینب کبری (س)، پیام آور رسانه عاشورا

  نحوه بهبود فرهنگ سازمانی با مدیریت پروژه نمونه کارها

  ویروس کرونا نشان می‌دهد که چرا کار باید دموکراتیک شود

  کارشناسان روابط عمومی آموزش و پرورش استان قزوین به طرح آجر به آجر پیوستند

  برنامه ریزی به سبک افراد موفق

  ویژگی اصلی نوع بشر�آینده‌نگری� است

  آینده گوشی‌های تاشو

  مجوز فعالیت گروهی از رسانه‌ها و خبرنگاران خا

تفاوت دیدن و نگاه كردن

در معنای كلی عمل دیدن واكنشی طبیعی و خود به خود است، كه عضو بینایی در مقابل انعكاس نور از خود نشان میدهد، در حالی كه انسان عمل نگاه كردن را به طور ارادی و با دقت برای مقصود و هدف خاصی انجام می‌دهد. در عمل دیدن انسان به طور طبیعی رنگ، شكل،‌جهت، بافت، بعد و حركت اشیاء را بوسیله پیام های بصری دریافت می‌كند، در حالی كه در نگاه كردن علاوه بر دیدن اشیاء به روابط ، تناسبات ،تفاوت و… بین آنها دقت میكند. عمل دیدن یك امر كاملا طبیعی است، ما همه روزه چیزهای بسیاری در اطراف  خود می‌بینیم، اما هنگامی كه دقیقا به اندازه، تناسبات، كاربرد، هدف و سایر جوانب آن مینگریم، و آن را مورد توجه می دهیم، این عمل نگاه كردن است، با توجه به توضیحات فوق میتوان گفت كه نگاه كردن عملی متعالی‌تر و عمیق‌تر از دیدن است.

اهمیت دیدن به این دلیل است که ما معمولاً تصاویر اشیاء را نزدیک ترین و درست ترین نشانه برای درک خصوصیات آنها می دانیم. به طوری که با نگاه کردن تصویر یک شیء می توانیم بفهمیم که ویژگی ها و امکانات آن چیست، در حالی که با شنیدن نام اشیاء و یا حتی توصیفی که از آنها می شود نمی توان آن طور که باید به خصوصیات آنها پی برد.
با این توضیحات می توان پی برد که آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی تا چه اندازه می تواند در درک کردن درست جهان بصری مؤثر باشد. به ویژه این که در دوره معاصر، فراوانی رسانه های ارتباط بصری از قبیل کتاب های تصویری، تبلیغات، عکس، تلویزیون، سینما و رایانه زندگی روزمره ما را مشحون از تصاویر کرده است و به این دلیل اهمیت آموختن مبانی هنرهای تجسمی کاملاً بدیهی به نظر می رسد، علی الخصوص برای کسانی که می خواهند تحصیل و کار خود را با فعالیت در زمینه هنر تجسمی ادامه دهند

برای ساخت تصویر و همچنین درک و لذت از آن لازم است درست دیدن و خوب دیدن را فرا گرفت و تمرین کرد. تا اینجای کار حیطه عمل هنرمند و تماشاگر در برخورد با تصویر یکسان است. اما از این مرحله به بعد یعنی از زمانی که ذهن داده های بصری را تجزیه و تحلیل می کند و آنها را مبدل به مفهوم و احساس می کند برداشت ها متفاوت می شود. در حقیقت این چشم(مجموعه بافت های فیزیولوژیک) نیست که می بیند بلکه ذهن است که تصویر افتاده بر شبکیه را تبدیل به مفهوم و احساس می کند و بهتر بگوییم آن را می بیند.

برخی از صاحب نظران به آن ” چشم ذهن” لقب داده اند. لذا حس بینایی متشکل از اجزای فیزیولوژیک و سلسله اعصاب و روان است که سبب دیدن می شود. بر این اساس نحوه دیدن یک هنرمند هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی با یک انسان معمولی متفاوت جلوه می کند. در بعد کمی، هنرمند با وقوف بر ضوابط علمی در تصویر و شناخت از روابط بصری و نیروهای تصویر، به ادراکی بالاتر و عمیق تر از ادراک مخاطبین عادی دست می یابد و در بعد کیفی هنرمند با دیدن پدیده های بصری در روند ذوقی آنها را مبدل به نقش مایه های زیبایی شناختی می کند و از اینجاست که ادراک زیبایی شناسانه و هنرمندانه آغاز می شود.

به عنوان مثال یک پرنده در قفس، برای فردی معمولی زیبا به نظر می آید اما برای یک هنرمند ضمن زیبایی، ممکن است یا زندانی دربند را نیز تداعی کند. یک سرو در دید انسانی معمولی زیباست اما از دید هنرمند ضمن زیبا بودن، تمثیلی از انسانی بی تعلق و آزاده هم هست. اینگونه تداعی ها نتیجه تفاوت کیفی در دیدن است. در حقیقت می توان گفت، آدم های معمولی می بینند اما هنرمندان نگاه می کنند.

 

  

زبان بصری و هنر طراحی

زبان بصری و هنر طراحی

زبان بصری و هنر طراحی

در فرهنگ واژه (هنر) با نیکی و خوبی هم پیوند بوده است و به معنی علم، فضلیت کمال و توانمندی است و همه عرصه‌های فرهنگ و تمدن ما را در بهترین و زیباترین صورت ها با هنر عجین کرده است و در فرهنگ غرب واژه هنر به معنی صناعت به هم پیوسته و درست کردن آمده که همراه با نظریه پردازی منشا بسیاری از هنر های معاصر است. آثار هنری مجموعه‌ای از تولیدات ذهنی یا ساخته های دست انسان است که در قالب آثار هنری مانند شعر و داستان، نقاشی و طراحی، فیلم و تصویر متحرک، عکاسی و چاپ، موسیقی و تئاتر و سایر هنر های کاربردی مانند معماری، معماری داخلی، گرافیک، طراحی صنعتی و ... خلق می‌شوند. زبان بصری و هنر طراحی  بر اندیشه و عواطف و احساسات انسان اثر گذاشته و سبب ارتقای سطح زندگی و رفع نیاز‌های بشر شوند.

نقش زبان بصری و هنر طراحی در خلق آثار هنری

آفرینش‌گری در هنر با دو موضوع مهم و همبسته می‌شود. یک محتوی، اندیشه و پیام نهفته در اثر و دیگری، صورت، شکل و نمود بیرونی اثر هنری است. نقش زبان بصری و هنر طراحی در خلق آثار هنری بسیار مهم است. زبان بصری: به بیان معانی شکل گیری آثار هنری قابل رویت می‌پردازد، عناصر تشکیل دهنده اثر هنری مانند نقشه، خط، شکل، بافت، حجم، رنگ، نور را تشریح کرده و اصول همنشینی و ترکیب بندی عناصر بصری در هنر های مختلف را مورد توجه قرار می‌دهد. فن طراحی: علاوه بر افزایش مهارت در طراحی درست آثار هنری، بیان راحت و شفاف ایده‌ها با زبان ترسیم است و ابزار مناسبی برای دیدن، باز ترسیم و تحلیل عناصر بصریدر طبیعت، مصنوعات بشری و آثار هنری می‌باشد.

انواع طراحی در هنر

واژه طراحی در هنر‌های مختلف به معانی متفاوتی به کار رفته است، که در تمامی آن‌ها استفاده از زبان ترسیم مشترک است. در جهان امروزی انواع طراحی در هنر به دو معنا به کار می‌رود: الف) به معنای طراحی کردن چیزی، که به معنای طراحی دقیق و مرحله به مرحله یک فرآورده معمولا کاربردی مانند طراحی داخلی یک اتاق، این نوع طراحی معمولا در هنر‌های کاربردی با شناخت وضع موجود، تعیین اهداف تهیه طرح‌های اولیه، انتخاب و توسعه و تکمیل طرح همراه است. ب) به مهنای طراحی دست آزاد از چیزی، که به مهنای طراحی دست آزاد از یک پدیده یا ارائه ساده یک ایده در قالب خطوط ساده است که به انواع مختلف تقسیم می‌شود.

عناصر بصری در هنر

عناصر بصری در هنر سازنده همه چیز است. همه اشیایی که در اطراف ما قرار دارند سه بعدی هستند. نقطه سازنده همه فرم هاست. وقتی نقطه حرکت می‌کند خط را بوجود می آورد که عنصری یک بعدی است. وقتی خط در جهتی غیر از امتداد خود حرکت می‌کند سطح بوجود می آید که دو بعدی است و از جابجایی صفحه حجم سه بعدی ایجاد می‌شود. نقطه، خط، سطح و حجم عناصر تشکیل دهنده فرم هستند. عناصر تشکیل دهنده فرم همراه با بافت و رنگ، نور و سایه، عناصر بصری را تشکیل می‌دهند. در هنر های تجسمی و کاربردی منظور از نقطه چیزی است نسبتا کوچک و قابل رویت که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم و حجم است که به آن نقطه تجسمی می‌گویند.

رابطه نقطه با فضا، زمینه و کادر در هنر

رابطه نقطه با فضا، زمینه و کادر در هنر به این صورت است که در طبیعت، پدیده ها در فضای واقعی قرار دارند. هنگام ترسیم یا طراحی موضوعات در فضای محدودی بنام کادر قرار می‌گیرند. اندازه نسبی نقاط و خطوط با توجه به فضا یا کادری که در آن قرار دارند سنجیده می‌شود. محل استقرار نقطه در کادر یا فضا ویژگی‌ها و حالت‌های متفاوتی به وجود می‌آورد. یک نقطه در فضا یا کادر جلب توجه کرده و ایجاد تمرکز می‌کند. نقاط متعدد در یک کادر یا فضا بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه، تیرگی، روشنی، رنگ، بافت دوری یا نزدیکی به یکدیگر دارند اثرات بصری متفاوتی بوجود می‌آورند.

خط و عناصر خطی در هنر

خط و عناصر خطی در هنر یک بعدی هستند. خط نشانگر حرکت، جهت و رشد و پویایی است. در زندگی روزمره و در طبیعت، خط حضور چشمگیری دارد. ما با خط و جلوه‌های گوناگون ان زندگی می‌کنیم. منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط راست و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست. خط می‌تواند دو بعدی باشد. بخش‌هایی از یک نقش برجسته، خط و مرز پیرامون یک سطح یا حجم، محل برخورد دو سطح با رنگ مختلف یا با تیرگی متفاوت و اثر حرکت مداد، قلم مو یا یک شئی نوک تیز بر یک صفحه خط قابل مشاهده است.

هنر اندازه گیری در طراحی

علاوه بر ساده سازی و استفاده از محور تقارن، استفاده از  اندازه گیری درک ارتباط میان اجزا و نسبت های موضوعات طراحی را آسان می‌سازد و امکان می‌دهد طرح کلی موضوع را، ارزیابی و اصلاح کنیم. برای اندازه گیری، اندازه بخشی از موضوع را به عنوان معیار در نظر می‌گیریم و آن را معیار سنجش اندازه‌های بزرگتر قرار می دهیم یا نسبت طول و عوض موضوع را می‌سنجیم. برای اندازه گیری در جای ثابتی قرار گرفته دست را به سمت موضوع دراز کرده و با استفاده از یک شاخص عمودی اندازه نسبی بخش‌های مختلف را می‌سنجیم.

هنر طراحی خطی از مناظر

مناظر طبیعی و شهری معمولا ترکیب متنوعی از عناصر مختلف مانند پستی بلندی زمین، خط افق درخشان، بوته ها و ... را شامل می‌شود. برای طراحی بهتر از مناظر ابتدا نحوه ساده سازی طراحی از تک تک عناصر را به خوبی تمرین کنید. برای طراحی از درختان ، شکل‌های آن‌ها را ساده کنید و در محدوده کادر پیاده کنید. آنگاه از طریق اندازه گیری و استفاده از خطوط فرضی افقی و عمودی آن‌ها را تصحیح و تکمیل کنید. برای طراحی شکل‌های پیچیده ابتدا شکل های بزرگ و عناصر اصلی در نظر گرفته می‌شود و سپس جزئیات اضافه می‌شود. هنر طراحی خطی از مناظر نیاز به تمرین‌های مکرر دارد.

طراحی خطی از انسان در هنر طراحی

طراحی خطی از انسان در هنر طراحی نیاز به مهارت دست دارد. حالات بدن انسان علاوه بر ساختار استخوان‌ها، عضلات، نظام حرکتی به شدت تحت تاثیر حالات روحی و کیفیات رفتاری قرار دارد. به همین دلیل طراحی از انسان و نمایش ویژگی‌های چسمانی او نیاز به مهارت دارد. طراحی از معصومیت و شادابی کودکانه، فعالیت و تلاش رقابتی یک ورزشکار، تلاش صبورانه یک مادر و... نیازمند مطالعه و تمرین زیادی است که با استفاده از خطوط عملی می‌شود. در طراحی بدن انسان سه موضوع اهمیت دارد. اندازه افراد که بسته به سن و جنسیت تغییر می‌کند، تناسبات بدنی که رابطه بین بخش‌های مختلف بدن است و در نهایت نوع فعالیت و حالتی که فرد در آن قرار دارد.

هنر

تناسب در هنر طراحی

تناسب در هنر طراحی مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد. کاربرد تناسبات به دلیل ایجاد زیبایی بصری در هنر های تجسمی از اهمیتی ویژه برخورد دار است. تقریبا همه آثار هنری براسا نوعی تناسب به وجود آمده اند. یکی از دلایل زیبایی یک اثر تجسمی، وجود تناسب میان رنگ ها، خط ها، سایه روشن و شکل های آن است. در اجزا و در کل پدیده های طبیعت و موجودات زنده نیز تناسب وجود دارد. موزون‌ترین و پیچیده‌ترین نمونه آن پیکره انسان است که از تناسبی بسیار دقیق در اجزا و در کل برخورددار است.

هنر

ترکیب بندی در هنر و طراحی

در بوجود آمدن آثار هنری در تمام رشته‌ها، همین اصل همنشینی و ترکیب درست عناصر بصری مهم و موثر هستند. ترکیب بندی در هنر و طراحی هم در شکل و هم در معنای یک اثر هنری نقش بسزایی دارد. ایجاد یه ترکیب موثر و موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده و هم در رساندن پیام هنری مورد نظر به مخاطب موثر است. همچنین زمینه یا کادری که عناصر بصری در آن قرار می‌گیرند در تعامل با عناصر طرح بر کیفیت طرح اثر می‌گذارند. از انواع ترکیب بندی ها می‌توان به ترکیب نا متقارن و ترکیب متقارن (بر اساس محور‌های تقارن) را نام برد.

عناصر سواد بصری چگونه است؟

عناصر را می توان به صورت هارمونی یا ساختار منظمشان و یا کنتراست و تضاد شدید به کار برد. برای نمونه هایی از کنتراست و هارمونی می‌توان از ناپایداری و تعادل، عدم تقارن و تقارت و بی نظمی و نظم، نام برد.

عناصر سواد بصری چگونه است؟

 

 

 

 

 

 

این عناصر را در جدول زیر به صورت خلاصه آورده ایم.

نقطهکوچک ترین واحد بصری که شاخص و نشانگر فضاست.
خطتفکیک کننده‌ی فرم که در کارهای فنی و نقشه کشی نقش بیشتری ایفا می کند.
شکلاز اشکال اولیه مانند دایره و مربع تا اشکال پیچیده شامل این معنا می شوند.
سایه روشنوجود یا عدم وجود نوری که می بینیم.
رنگمتناسب با سایه روشن که به آن کروما هم اضافه می شود.
بافتویژگی سطحی عناصر بصری که هم می تواند دیداری باشد و هم قابل لمس
مقیاساندازه نسبی اشیا در اثر هنری
بعد و حرکتبه همان معنای مرسوم آنها


مواردی که نام برده شد مانند ساختار بصری، مواد بصری و در نهایت هارمونی و کنتراست در واقع نیروهایی هستند که به وسیله شناخت آنها می توان به یک بینش بصری خوب دست یافت.

 

نقطه

نقطه ساده ترین و غیر قابل تجزیه ترین عنصر بصری است. نقطه قدرت بصری فراوانی و قدرت فراوان کشش برای بیینده دارد، خواه به صورت طبیعی باشد خواه به منظور خاصی توسط انسان ایجاد شده باشد. هر چه تعداد نقاط بیشتر باشد و فاصله‌ی آنها نیز نزدیک تر، بهتر می توانند چشم را از یک نقطه به نقطه دیگر هدایت کنند.

 

خط

وقتی تعدادی نقطه آنقدر به هم نزدیک شوند که نتوان آنها را از هم تشخیص داد، حس جهت و راستا پدید می‌آید و رشته نقاط تبدیل می شود به خط. خط دارای انرژی فراوانی است، قاطع است و راه و هدف آن مشخص است، «خط چه به صورت روان و تجربی استفاده شود و چه به صورت دقیق و منظم، وسیله ای ضروری است برای به تصویر کشیدن ایده‌هایی که قابل دیدن نیستند مگر در ذهن ما» در طبیعت خط به صورت خالص بسیار کم یاب است اما به عنوان یک عنصر بصری بیشتر به عنوان مرز بین دو سایه روشن استفاده می شود.

 

شکل

«خط شکل را توصیف می کند» سه شکل پایه وجود دارد که عبارتند از مثل، مربع و دایره. هر کدام از این شکل ها دارای معنای خاصی است که برخی به علت درک روانی و فیزیولوژی ما از آنهاست و برخی به علت تداعی معانی و برخی نیز به صورت قراردادی است.
مربع: سکون، صداقت، استقامت و مهارت
مثلث: حرکت، کشمکش و تنش
دایره: بی انتهایی، گرما و حفاظت


جهت

شکل های پایه هرکدام معرف یک یا چند جهت هستند. مربع، جهت های عمودی و افقی، مثلث جهت های افقی و مایل و دایره جهت منحنی را معرفی می کنند. جهت عمودی بیانگر قدرت ، جهت افق بیانگر آرامش، جهت مایل ناپایداری و عدم تعادل و جهت منحنی هم تداعی کننده محاصره، تکرار و گرماست.

 

سایه روشن

نور، خواه نور خورشید باشد چه نوری مصنوعی، در تابش به اجزا مختلف بازتابی متفاوت ایجاد می کنند و این باعث قدرت بینایی می شود. چون سطوح مختلف نور در یک سطح باعث سایه و روشن می شود، سایه روشن بهترین ابزار برای معرفی عمق و بعد در کنار سبکهایی مثل پرسپکتیو است. در شکل می بینید که چگونه چند حاشور که نقش سایه روشن را بازیمی کنند یک دایره را تبدیل به کره می کنند.

 

رنگ

ما در جهانی سرشار از رنگ زندگی می کنیم. رنگ ها علاوه بر قرار گرفتن درجای خود (مثلا سبز برای برگ درخت) ماهیت سمبلی نیز دارند. شنیده اید که گاوبازها با تکان دادن پارچه ای قرمز گاو را خشمگین می کنند. اما در واقع گاوها کوررنگند و فقط به تکان های پارچه واکنش نشان می دهند. چیزی که باعث استفاده مستمر از رنگ قرمز در سالیان متوالی شده ماهیت رنگ قرمز است که به صورت سمبلیک نشانگر خطر و زندگی است.


رنگ دارای سه بعد قابل تعریف است. فامیا کروما که خود رنگ است. از این جهت رده بندی حدود 100 رنگ ثبت شده داریم ولی کروماهای اصلی سه تاست (زرد، قرمز و آبی) زرد نزدیک ترین رنگ به نور و گرماست، قرمز احساساتی و فعال است و آبی نرم و ساکن. با آمیختن این سه رنگ و کنار هم گذاشتن آن ها معناهای جدیدی متولد می شوند. مثلا قرمز وقتی با آبی ترکیب می شود رام و آرام گشته و زمانی که با زرد آمیخته می شود وحشی و نا آرام. زرد نیز در کنار آبی دلپذیر و درخشان می شود.
دومین بعد رنگ اشباع می باشد. که میزان خلوص آن از کروما تا خاکستری است.
بعد سوم رنگ درخشش آن است. رنگی می تواند تیره و نزدیک به سیاه باشد یا درخشان و نزدیک به سفید.

 

بافت

بافت گرچه عنصری بصری است، اما در جایگزینی با حس دیگری به نام لامسه به کار می رود. حسی که از تجربیات مشترک بینایی و لامسه شکل گرفته و اکنون تنها با دیدن سطحی می توانیم به قضاوتی در مورد جنس سطح آن برسیم.


مقیاس

مقیاس امری کاملا مقایسه ای است و در جوار عناصر دیگر بصری نمود پیدا می کند. مقیاس را می توان علاوه بر اندازه‌ی نسبی نشانه های بصری یا نسبت به کادر یا زمینه نیز تعیین نمود .مقیاس در اغلب اوقات برای درک اندازه واقعی چیزیست که ثبت شده .در مقیاس قواعد نسبتی مختلفی وجود دارد که معروف ترین آن «نسبت های طلایی یونانی» است. اگر مربعی را نصف کنیم و قطر نیمه مربع را به صورت کمان به نیمه دیگر اضافه کنیم یک مستطیل طلایی به دست می آید.

 

بعد

نمایش بعد در تصاویر دو بعدی متکی بر ایجاد نوعی خطای باصره است. بعدی که در جهان واقعی وجود دارد به کمک دید دوچشمی و سه بعدی قابل لمس است اما در تجسم بعد از فضاهای دو بعدی تکنیک هایی هست که پرسپکتیو بارز ترین آنهاست. استفاده از نقاط گریز، بعد ها و خط افق به نوعی خطای بصری برای بیننده منتهی می شود که حاصل آن درک بعد است.


حرکت

عنصر بصری حرکت هم همچون بعد به صورت ضمنی از تجربیات ذهنی بیننده استفاده می کند و حس حرکت را به او القا می کند. برخی از ویژگیهای تداوم دید می تواند دلیل صحیح استفاده از واژه‌ی حرکت در توصیف ریتم ها و تنش های بصری در تصاویری باشد که ساکن و بی
حرکت دیده می شود.

نکات حائز اهمیتی که می توان آن ها را قواعد و مبانی زبان بصری دانست عبارتند از :

- عناصر اولیه بصری شامل : نقطه، خط، شکل، جهت، رنگ، بافت و …

۲- ترکیب بندی (کمپوزیسیون) 

۳- شیوه های ایجاد یک پیام بصری شامل : شبیه سازی، رمز و …

۴- شناخت سبک های گوناگون

۵- فنون و تکنیک های بصری 

در دنیای امروز ضرورت دانستن سواد بصری هم برای سازندگان این ارتباطات بصری ( مانند عکس، فیلم و … ) و همچنین برای بینندگان احساس می شود.
برای آنکه به فهم بهتری از این عناصر برسیم هریک از این عناصر را جداگانه بررسی خواهیم کرد.

۱- نقطه

ساده ترین و تجزیه ناپذیر ترین عنصر نقطه می باشد. نقطه را مبدا پیدایش فرم و مکانی در فضا می دانند. همانطور که می دانید شکل نقطه گرد است. نقطه بسته به جایگاهش می تواند بزرگ و یا کوچک باشد. از محل تلاقی دو خط نقطه شکل می گیرد. نقطه کوچترین عنصر بصری است. نقطه به شدت چشم انسان را جذب به خود می کند بنابراین نقطه یک عنصر اولیه و بسیار قدرتمند است. تکرار نقطه می تواند ایجاد ریتم کند و تجمع آنها می تواند القا کننده مفهوم انبساط باشد.

۲- خط

از نزدیک شدن نقاط شکل می گیرد بصورتی که دیگر نقطه ها قابل دیدن نیستند. خط یک عنصر تصویری متحرک و فعال است. خط از یرخورد دو صفحه یا دو سطح با هم ایجاد می شود. خط عنصری است که دارای طول هست و فاقد عرض و عمق می باشد. خطوط می توانند به شکل های متقاوت در یک تصویر حاضر شوند مانند : منحنی، شکسته، باریک، ضخیم، صاف و … که به آنها نیز اشاره ای خواهیم داشت.
الف) خطوط افقی :  بیانگر تعادل، آرامش و سکون است.
ب) خطوط عمودی :  نشان دهنده استحکام، پایداری نیرومندی
ج) خطوط مورب :  القا کننده ناپایداری و عدم تعادل
د) خطوط منحنی : نشانگر حرکت لغزنده و روان
ر) خطوط شکسته :  حالتی خشن و خشک و برنده را نشان می دهد. چشم را آزار می دهند این دسته از خطوط.

۳- سطح یا شکل

 سومین عنصر شکل و یا سطح می باشد. دارای ۲ بعد طول و عرض است و از حرکت خط بر صفحه ایجاد می شود. اشکال مختلفی دارد که سه شکل اصلی آن عبارت است از : مربع، مثلث و دایره. هر کدام از این اشکال دارای معنای تصویری خود هستند که به آنها مختصری اشاره می کنیم.
الف) مربع : بیانگر استحکام و پایداری و ایستایی است. دارای صداقت و صراحت می باشد.
ب) مثلث : اگر قاعده اش پایین باشد نشانگر استحکام و اگر بروی زاویه قرار گیرد بیانگر بی تعادلی و ناپایداریست. در کل مثلث فعالیت را تداعی می کند.
ج) دایره : بی نهایتی، بی انتهایی، محفاظت، گرما و حرارت. القا کننده حرکت است.

۴- حجم
حجم عنصری است دارای سه بعد طول، عرض و عمق. حجم می تواند دارای نظام و می تواند بی نظم باشد. حجم هایی که از سطوح اصلی شکل می گیرند مخروط، مکعب و کره هستند که دارای منظم و دارای نظامند. حجم وقتی تو پر باشد واقعیت بیرونی و وقتی تو خالی باشد حقیقت درونی را بیان می کند.

۵-بافت
یکی از عناصر هنر های تجسمی است که با حس لامسه درگیر می شود. بافت نرم، صاف، زبر، خشن، براق و … . قوه بینایی در درک بهتر بافت و ابعاد وسیع آن به کمک حس لامسه می آید. بافت عنصری است که در ترکیب بندی می تواند اثرات مهمی بر ببینده و مخاطب داشته باشد.

۶graphics-design– فضا
فضا بیانگر وضعیت و موقعیت می باشد. موقعیت و ارتباط عناصر با هم را نشان می دهد. فضای داخلی، خارجی و میانی را برای ببینده مشخض می کند.

۷-حرکت
حرکت در ذات هر ماده وجود دارد. حرکت از نقطه تا انواع سطوح و اشکال می تواند شکل بگیرد. ممکن دارای جهت های گوناگون باشد. حرکت دارای انرژی است در جای کم و در مکانی دیگر بیان کننده میزان انرژی بالا باشد. تکرار عناصر بصری می تواند مفهوم حرکت را القا کند. حرکت ایجاد کننده ریتم است.

تمامی این عناصر در یک کادر بندی برای طراحی کاتالوگ و بروشور باید دقیقا در جای درست خود قرار گیرند تا اثر بتواند تاثیرگذار باشد.

دانش بصری, مبانی سواد بصری, مبانی گرافیک

آشنایی با عناصر بصری در هنرهای تجسمی

کلیه عناصر فوق به صورت مشترک و یا فردی در تمام رشته های هنرهای تجسمی ، نقش اصلی و اساسی دارند وچون این عناصر همگی جنبه تصویری داشته و با چشم سر و کار دارند ، وبه عبارت دیگر تنها از طریق چشم قابل درک هستند آنها را (عناصربصری)نامیده اند.

آشنایی با عناصر بصری در هنرهای تجسمی

 

برای شناخت بهتر هنرهای تجسمی مثل نقاشی ، مجسمه سازی ، گرافیک ، معماری و غیره . باید عناصر اصلی بصری را که در حقیقت پایه و اصول کلیه هنرهای تجسمی است ، بشناسیم
این عناصر عبا رتند از
نقطه ، خط ، سطح ، حجم ، بافت ، حرکت ، رنگ
کلیه عناصر فوق به صورت مشترک و یا فردی در تمام رشته های هنرهای تجسمی ، نقش اصلی و اساسی دارند
وچون این عناصر همگی جنبه تصویری داشته و با چشم سر و کار دارند ، وبه عبارت دیگر تنها از طریق چشم قابل درک هستند آنها را (عناصربصری)نامیده اند.

نقطه

در هنرهای تجسمی اثر هر چیزی را روی صفحه نقطه می گویند . مثل اثرنوک قلم یا قطره جوهر روی کاغذ ویا اثرنوک مداد و ... از برخورد دو یا چند خط نیز نقطه بوجود می آید.

نقطه در طبیعت

باید توجه داشت که اندازه نقطه به نسبت محیط و فضای اطراف متغیر است . مراجعه به طبیعت به ما کمک می کند تا مفهوم تناسب را بهتر درک کنیم . مثلا پنجره روشن یک ساختمان در شب از فاصله دور یک نقطه محسوب می شود زیرا محیط اطراف آن بسیار وسیع است و در آن محیط ، پنجره یک عنصر کوچک است و بدین لحاظ ما آنرا در فضا به صورت یک نقطه می بینیم . حال اگر به ساختمان نزدیک شویم و در کنار پنجره قرار بگیریم دیگرآن پنجره نقطه به حساب نمی آید. بنا بر این یک نقطه ممکن است ، سر یک سوزن ، یک سیب ، ستاره ای در آسمان ، قایقی در دریا ، ساختمانی در مجموعه یک شهر و یا جای پایی روی برف باشد.

خط

یکی دیگر از عناصربصری که در شکل گیری تصویر نقش مهمی دارد ، خط می باشد. خط دارای مفاهیم و تعاریف گوناگونی در ریاضی می باشد که این مفهوم در هنرهای تجسمی متفاوت است. خط عنصری است یک بعدی و مهمترین خصیصه آن ویژگی طول آن است. خط ، یکی از عناصر بنیادی هنرهای تجسمی است. از بهم پیوستن تعداد بیشماری نقطه خط به وجود می آید. ودر تعریف دیگری آمده است که: حد فاصل دو صفحه را خط می نامند و همچنین فصل مشترک تاریکی و روشنایی را خط گویند. از جمله ویژگیهای دیگر خط این است که، خط دارای جهت وحرکت می باشد .

خط در طبیعت

همانگونه که در مبحث نقطه اشاره شد، عنصر خط نیز نسبت به زمان و مکان متغیر است. به عنوان مثال، اگر به یک ردیف درخت از فاصله دور نگاه کنیم، به صورت خطوطی منظم دیده میشوند. در حالی که هر اندازه به این درختها نزدیک شویم، خطوط نیز در واقعیت درخت، حل شده و در نهایت تنه درخت ها را می بینیم که خط نبوده و هر یک دارای حجمی استوانه ای هستند. همینطور است در باره خطوط راه آهن و خیابانها ، که اگر از پنجره هواپیما به آنها نگاه کنیم به شکل خطوطی متنوع ( راست، منحنی و زاویه دار ) دیده می شوند. ولی اگر در کنار ریل راه آهن ویا در همان خیابان به ایستید، خطها مبدل به سطوح شده و نزدیکترین قسمت آن به ما به صورت حجم دیده میشود. بنا بر این خط نسبت به زمان و مکان میتواند از یک عنصر یک بعدی به سطح و سپس به حجم تبدیل شود. خط دارای اشکال مختلفی است که عبارتند از: خط عمودی، افقی، مایل، منحنی و شکسته.

تاثیر روانی انواع خط

خط راست، از نظر روانی، احساس آرامش و سکون را تداعی کرده و شکل آدمی را دارد کهدر حال استراحت است خط راست عمودی، حالت انسان ایستاده ای را دارد که آماده فعالیت است و احساس ایستایی و انرژی را القاء می کند .
خط مورب، خطی است متحرک و غیر ایستا که هر اندازه به محور افقی نزدیکتر شود کیفیت افقی آن نیز بیشتر می شود و با نزدیک شدن خط مورب به محور عمودی، دارای کیفیت خط عمودی می گردد .
خط زاویه دار یا شکسته، حامل دو نیروی متحد است که در نقطه برخورد تقویت شده و چگونگی مجموع این دو نیرو ، قدرت کشش و اثر گذاری متغیری دارد. خط شکسته دارای تحرک، فعالیت و جنبش است و در اشکال هندسی به همین علت، مثلث پر تحرک ترین حرکتها است. خط منحنی، خطی است آرام که کاملترین شکل آن دایره و یا منحنی مسدود است. در خط منحنی، نیروهای بیرونی و درونی یکدیگر را در نقطه به نقطه خط خنثی کرده و احساس بصری را القاء می کنند.

خط در طراحی

خط می تواند برای بیان حالات مختلف، صورت های گوناگونی به خود بگیرد. خط مهمترین عامل در طراحی است. طراح بوسیله این عامل شکلی را بوجود می آورد که بیان کننده طرز دید، احساس و شخصیت اوست و به همین دلیل از روی طرح هنرمندان می توان به اندیشه، احساس و تفکرات ایشان پی برد.
خط با حالت ( اکسپرسیو) : این نوع خطوط در طراحی بیشتر نشان دهنده حالت های عاطفی و روحی هنر مند است. خطوط با ضربه هایی سریع و مقطع بر روی کاغذ کشیده میشوند، ضخامت خطوط به تندی کم و زیاد شده و ظاهر کلی طرح دارای یک نوع خشونت خاصی است. خطوط با قاطعیت و صراحت به کار گرفته میشود و با حرکات تند دست بر روی کاغذ جاری می شوند و در حقیقت این نوع طراحی بازگو کننده تصور و احساس آنی هنرمند است و آنرا ( طراحی اکسپرسیو) می نامند.
خط ساختمانی ( کنسترا کتیو) : این نوع خطوط همان طور که از نام آن پیداست هنگام ترکیب دارای انضباط و نظمی ساختمانی هستند، یعنی کلیه خطوط با سازمانی محکم و حساب شده در جهات مختلف در کنار هم قرار می گیرند و بافت متشکل و منظمی را بوجود می آورند. این خطوط بر خلاف خطوط با حالت، بیشتر منطقی و تابع نظم و قاعده خاصی هستند که قبلا توسط هنرمند پیش بینی شده است، البته این بدان معنی نیست که در این نوع خطوط هیچگونه احساس و شخصیت هنرمند وجود نداشته باشد. بلکه باید گفت نوع احساس و شخصیت هنرمند در قالب خطوط منظم ارائه شده به خوبی به چشم می خورد.
حالات خط در صفحه ( کادر) : همانطور که قبلا اشاره کردیم، خط در سه حالت عمودی، افقی و مایل، نسبت به فضا، وضعیت های متفاوتی را ایجاد می کند، که مهمترین خصوصیت آن تقسیم فضا به دو قسمت مساوی و یا نا مساوی است توجه داشته باشید که فاصله دو خط از یکدیگر و نیز ضخامت و نازکی خطوط نیز مطرح شده و تغییر می کند.

توازن به وسیله خط

ریتم یا وزن ، خصیصه هرپدیده ای است. تناوب روز و شب و چهار فصل سال و بطور کلی نظمی که در خلقت طبیعت، حتی در جزئی ترین قسمت آن وجود دارد، نمایانگر تاثیر وزن است. بنا بر این در می یابیم که حرکت و ریتم یکی از کیفیتهای وزن است

تعادل به وسیله خط

کیفیت تعادل را در مبحث نقطه بر رسی کردیم و با توجه به مطالب مذکور، ترکیب خطوط زمانی در محدوده ایجاد تعادل می کند که چشم به راحتی در قسمتهای مختلف صفحه گردش کرده و در بخش خاصی از آن متمرکز نشود

ایجاد ریتم با خطوط

همان گونه که در بحث مربوط به نقطه ملاحظه کردید، با تغییر اندازه و تعداد نقاط می توانیم در صفحه یا کادر حرکت ایجاد کنیم. حرکت یکی از عوامل بسیار مهم در شکل گیری تصویر است. ایجاد ریتم درخطوط به اشکال گوناگونی صورت می پذیرد. تغییر اندازه ها و طول خطوط ، تغییر فاصله ها و نهایتا تغییر ضخامت خطوط می توانند عواملی باشند تا ریتم، بهتر ایجاد شود

سایه روشن به وسیله خط

از جمله حالات دیگری که با قرار گرفتن خطوط در کنار یکدیگر ایجاد میشود، تیرگی و روشنی و یا سایه روشن است. به عبارت دیگر پدید آمدن حالت روشنی و تاریکی با بهره گیری از خطوط ، ایجاد سایه روشن می کند. این حالت به چند طریق می تواند بوجود آید : ایجاد تاریکی و روشنی با استفاده از خطوط یک اندازه که تنها از تغییر فواصل آنها بوجود می آید. بدین شکل که هر چقدر خطوط را به یکدیگر نزدیکتر کنیم از نظر بصری تیرگی بوجود خواهد آمد و بالعکس با افزایش فواصل آنها محیط ، روشن دیده خواهد شد

سطح

مفهوم سطح : یکی دیگر از عناصر هنرهای تجسمی، سطح است. شکل بسته ای را که دارای دو بعد طول و عرض هستند سطح می نامند، به عبارت دیگر سطح عنصری است دو بعدی. تعریف دیگر این است که، لایه یا پوسته روی هر حجم را که ضخامت ندارد، سطح گویند

سطح در طبیعت

نکته قابل توجهی که باید به آن اشاره کنیم این است که بین نقطه و خط و سطح رابطهای مستقیم وجود دارد، به عبارت دیگر نقطه و خط و سطحقابل تبدیل به یکدیگر بوده و نسبت به فضای اطراف خود متغیرند. مثلا جزیره ای در دریا از فاصله دور یک نقطه به نظر می آید، ولی اگر به آن نزدیک شویم و روی آن به ایستیم دیگر نقطه نیست و سطح خوانده میشود.به همین ترتیب یک پاره خط می تواند در شرایطی سطح و در شکل دیگری خط بنظر آید. بنا بر این سه مفهوم ( نقطه، خط و سطح) کاملا نسبی است و بستگی به زاویه دید، فاصله و نسبت آن در کادر تصویر دارد، که کدام یک از مفاهیم فوق را بیان نماید. انواع سطح : سطح را می توان از نظر شکل بطور کلی به دو دسته تقسیم کرد : سطوح هندسی و سطوح غیر هندسی سطوح هندسی عبارتند از دایره، مربع، مثلث، مستطیل، لوزی، ذوذنقه، بیضی وسایر اشکال هندسی. سطوح غیر هندسی، به کلیه سطوحی می گویند که شکل منظم نداشته و از نظم و ترتیب خاصی پیروی نمی کند. مانند کلیه اشیاء در طبیعت. چند نمونه از اشکال سطوح : سطوح صاف و مسطح ( مستوی) مثل سطح روی میز، کاغذ، کف خیابان و غیره. سطوح پست و بلند و دارای انحناء ( غیرمستوی) مثل سطح تپه ماهور ها. سطوح پیچیده مثل سطح روی مته ها یا سطح بعضی مجسمه های هنری

فرم

مفهوم شکل یا فرم
شکل یک عنصر ، چه در سطح و چه در حجم ، عبارت است از سرحدات و خطوط پیرامون آن عنصر
انواع شکل و فرم
دایره، مربع و مثلث اصلی ترین شکلهایی هستند که کلیه اشکال و فرمهای موجود در طبیعت قابل تبدیل به این سه شکل هستند و نیز خود این اشکال هر کدام قابل تبدیل به فرمها و شکلها و حرکتهای گوناگونی هستند که از لحاظ بصری ارزشهای متفاوتی دارند. هر یک از این سه شکل دارای ویژگیهای مخصوص به خود هستند، مثلا به مربع حالت بی حرکتی، صداقت، صراحت و استحکام نسبت داده شده و به مثلث فعالیت، تحرک و جنبش و به دایره بی انتهایی، آرامش، نرمی و محفوظ بودن را نسبت داده اند

حالات مختلف یک شکل

شکل یک خط ، ممکن است راست و یا منحنی ویا ترکیبی از خطوط مستقیم و منحنی باشد. شکل یک سطح و یاحجم ممکن است از ترکیب یک سری خطوط راست و یا سطوح به وجود آوده باشد. در حقیقت اشکال طبیعت ما را احاطه کرده اند و بر ما اثر می گذارند و ما نیز متقابلا بر شکلهای طبیعت اثر گذاشته و آنها را دگرگون می کنیم. شکلها بهترین وسیله بیان تصورات انسانی هستند و از دور ترین ایام ، یعنی دوران غار نشینی تا امروز وسیله ای بسیار با ارزش برای تفهیم و بیان اندیشه و تفکر انسانها بوده است و بهمین دلیل یکی از با ارزش ترین عناصر بصری است که در عالم هنرهای تجسمی نقش بسیار سازنده و موثری دارد

تجزیه و تحلیل تصویر یا آنالیز

هر تصویر متشکل از عناصر تجسمی است، که با تفکیک آنان می تواتیم به ویژگیهای آن از قبیل ترکیب بندی، بیان مفاهیم و روابط عناصر تصویر دست بابیم. در یک تصویر کامل ممکن است در بخشی ، سطح در قسمتی دیگر خط و یا در جایی نقطه به کار رفته باشد. برای درک بهتر این عناصر باید بطور جداگانه هریک از آنان را بر روی کاغذ تفکیک کنیم. این عمل ضمن کمک به شناخت بهتر تصویر، در طراحی یک اثر نیزمورد استفاده قرار می گیرد

حجم

به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض، وارتفاع یا عمق باشند حجم گفته می شود. معمولا همه اشیاء مادی در طبیعت دارای حجم هستند. اگر چه برخی از آنها ممکن است علاوه بر طول و عرض دارای ضخامت، عمق یا ارتفاع بسیار کمی باشند اما قاعدتا حجم هایی هستند که بخشی از فضا را اشغال می کنند. این حجم ها گاهی بطور طبیعی به صورت نسبتا منظمی دیده می شوند، مثل حجم برخی از درختها، میوه ها و تخم پرندگان و جانوران. اما بیشتر اوقات به شکل غیر منظم جلوه می کنند، مثل حجم صخره ها، گیاهان، حیوانات و بسیاری چیزهای دیگر.
حجم های پایه : همانطور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند، کره، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم بطور کاملا منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند. اما بطور کلی همه حجم های از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی بوجود می آیند.

حجم در نقاشی

در نقاشی و طراحی ، حجم بوسیله سایه روشن و رنگ و یا با تغییر شکل و اندازه اشکال در اثر عمق نمایی خطی القا می شود. بخشی از هنر نمایی نقاشان در طول تاریخ هنر برای واقع نمایی اجسام ، شبیه سازی اشکال طبیعت، به صورت سه بعدی، بر سطح دو بعدی بوم نقاشی بوده است .

ترکیب عناصر در نقاشی ( کمپوزیسیون)

برای سامان بخشیدن به یک طرح یا اثر تجسمی توجه به چگونگی ترکیب کردن عناصر بصری و اجزای آن از مهم ترین مراحل کار یک هنرمند است، چرا که ایجاد یک ترکیب بندی موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده موثر است و هم در رساندن پیام بصری به مخاطب. در واقع ترکیب عناصر ( کمپوزیسیون) عاملی است که با سامان بخشیدن موثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز موثری با آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر ترکیب بندی یک اتفاق یک جانبه از سوی هنرمند نیست، بلکه ارتباطی است دو جانبه که بواسطه وجود عناصر و کیفیت های بصری و شناخت و تجربه کافی هنرمند شکل میگیرد. در یک ترکیب بندی موفق اجزاء از کل اثر قابل تفکیک نیستند، همچنان که صورت یک اثر از محتوای آن قابل تفکیک نیست، زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزاء خود دارد. همان طور که وقتی دو یا چند رنگ با هم مخلوط شوند رنگ جدیدی به دست می آید که مستقل است و تاثیر و بیان ویژه خود را دارد. بنا بر این، ترکیب علاوه بر گرد آوردن عناصر و ساماندهی آنها طبق قوانین بصری متضمن و مکمل محتوای اثر نیز می باشد.

بافت

بطور کلی سطح و رویه ی هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت می گویند. درک کردن بافت هم از طریق حس لامسه و هم توسط احساس بصری میسر است و البته گاهی این دو بطور مشترک برای درک کامل تر بافت تاثیر گذار هستند. انسان معمولا از طریق لمس کردن اشیاء به خصوصیات آنها از نظر سختی و لطافت، زبری و نرمی، هموار بودن و ناهموار بودنشان پی می برد. بدین ترتیب، حس لامسه شناختی حسی، مستقیم و بی واسطه از اشیاء را به انسان می دهد. سپس بکمک سایر حس ها این شناخت تکمیل میشود. در هنرهای تجسمی درک بافت های مختلف و مقایسه آنها با یکدیگر معمولا با دیدن و بصورت بصری اتفاق می افتد. چند نمونه بافت برای روشن شدن موضوع : گونی- آجر- سمباده- پارچه ابریشم- آهن- دیوار سیمانی- دیوار گچی و غیره
منبع:www.netcenter.ir

ضرب آهنگ (هنرهای تجسمی)

ریتم یا ضرب آهنگ واژه‌ای که معمولاً در موسیقی به کار می‌رود اما در هنرهای تجسمی نیز مرسوم است.

در هنرهای تجسمی ریتم معنای تصویری دارد و عبارت است از تکرار، منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب آهنگ بصری را به وجود می‌آورد. انتقال احساس حرکت نیز توسط ریتم بصری صورت می‌گیرد.در طبیعت و در زندگی ریتم نقش موٌثری دارد و بر همین اسا نیز در آثار هنری ریتم دیده می‌شود.توالی شب و روز و فصول از وجه بارز ریتم در طبیعت به‌شمار می‌آید.

همانطور که وجود انسان ریتم حیات با نبض و صدای تپش قلب همراه است. در عین حال رابطه منظم و پویندهٔ انسان با طبیعت و با اثر هنری نیز دارای نوعی ریتم است.

انواع ریتم

به‌طور کلی ۴ دسته ضرب آهنگ بصری را می‌توان نام برد:

  • تکرار یکنواخت

در این نوع ضرب آهنگ یک تصویر به‌طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می‌شود. ریتم تکرار یکنواخت باعث نئعی حرکت و عکس‌العمل خود به خودی شده و توجه مخاطب را به دنبال خوذ هدایت می‌کند.اما به واسطهٔ عدم تنوع تاٌثیری منفی در پی خواهد داشت و ضایقهٔ مخاطبان آثار هنری را در عین جستحجوی هماهنکی در انتظار تباین نیز هستند، قانع نخواهد کرد و پس از مدتی ملال‌آور و کسالت وار خواهد شد و نظمی خشک غیرقابل انعطاف را ایجاد می‌کند

  • تکرار متناوب

در این ضرب آهنگ یک عنصر بصری تکرار می‌شود اما تکرار آن با تغییرات متناوبی همراه خواهد بود و هر بار عکیس العمل مخاطب و توجه او را با یک حرکت یا تصویری میانی تحت تأثیر قرار می‌دهد. به‌طوری‌که در مخاطب همواره نوعی انتظار برای پیگیری تکرار و ادامهٔ ریتم به وجود خواهد امد.

  • تکرار تکاملی

در این نوع ضرب آهنگ یک تصویر یا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می‌شود و به تدریج با تغییراتی به وضیعت یا حالتی تازه‌تر مئ رسد. به‌طوری که نوعی رشد و تکامل را در مسیر تغییرات خود به دنبال خواهد داشت. در طبیعت نمونه‌های بسیاری از ریتم تکاملی وجود دارد. حرکت و تغییر شکل ماه از هلال باریک تا قرص کامل را می‌توان یک نمونه از این نوع ضرب آهنگ در طبیعت مثال زد.

  • تکرار موجی

این نوع ضرب آهنگ که عمدتاً با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می‌آید و از نوعی تناوب هم برخوردار است نمونهٔ کاملی از ضرب آهنگ تجسمی است که در فضای معماری، حجمی و تجسمی و تصویری وجود دارد و به شکل ماٌنوسی با زندگی انسان پیوند خورده است. حرکت موجی آب دریا، بام‌های گنبد شکل و تاٌثیر حرکت باد روی شن‌های صحرا نمونه‌های خوبی از این نوع ضرب آهنگ هستند.[۱]

ترکیب‌بندی (هنرهای تجسمی)

ترکیب‌بندی یا کمپوزیسیون (به فرانسوی: Composition) در هنرهای گوناگون به معنای تنظیم جایگاه اجزای یک اثر است که هنرمند برای ایجاد وحدت و تناسب بین بخش‌های مختلف اثر خود به کار می‌برد. برای مثال یک شهر، یک اثر معماری، یک اثر موسیقایی، شعر و داستان، و آثار نقاشی و عکاسی و طراحی دارای ترکیب‌بندی‌های متفاوت ویژه‌ای هستند که هنرمند برگزیده‌است. تعادل،[۱] تقارن و ریتم از عواملی هستند که در کمپوزیسیون به آن‌ها توجه می‌شود.[۲]

محتویات

اصول ترکیب‌بندی

اصول ترکیب‌بندی نسبت‌ها، مفاهیم و تعاریفی هستند که در بیشتر هنرهای تجسمی با رعایت آن‌ها به چشم‌نوازی اثر افزوده می‌شود. این چشم‌نوازی نسبی است یعنی ممکن است در نظر همه چشم‌نواز محسوب نشود. دانستن این اصول و استفاده آگاهانه از آن‌ها می‌تواند به زیبایی بصری عکس کمک کند. برای مثال: نسبت‌های طلایی، قانون دو سوم‌ها، فضای منفی، تقارن نامتقارن و مانند آن‌ها.

به جای دادن منطقی عناصر تجسمی در فضای مورد نظر، در سطح دو بعدی یا سه بعدی ترکیب بندی یا کمپوزیسیون می‌گویند. ترکیب بندی تحت قواعد و اصول معین و محاسبات دقیق انجام می‌گردد و بین عناصر تصویری ارتباط، پیوند و روابط منطقی ایجاد می‌کند.

نظم و ترتیب دادن، برنامه‌ریزی کردن بین عناصر تصویری، منسجم نمودن قسمت‌ها با هم، ترکیب کردن و کنار هم قرار دادن آنها، ساختار و سازماندهی عناصر تجسمی و هماهنگ‌کردن همهٔ اجزا با هم، مفهوم ترکیب را مشخص می‌کند. مفهوم ترکیب بندی یا کمپوزیسیون با مفاهیم دیگر از جمله: COMPOSITION, Formation، ارتباط و مطابقت دارد که هر کدام به نحوی به در خلاقیت تجسمی مصداق پیدا می‌کند.

اصطلاح ترکیب در همهٔ هنرها به خصوص هنرهای تجسمی بکار می‌رود. مانند ترکیب موسیقی، یا ترکیب نقوش هندسی و غیر هندسی، ترکیب شکل‌های انتزاعی ترکیب یک فیلم سینمایی و به‌طور کلی ترکیب یک اثر هنری.

شکل‌ها نسبت به فضایی که اشغال می‌کنند جلوه‌های متفاوتی به خود می‌گیرند و در اثر نیروهای بصری ناشی از شکل و زمینه مفهوم جداگانه بدست می‌آورند. هر شکل ثابت، مثلاً یک دایره، در داخل مربع، مربع مستطیل، لوزی و حتی دایره جلوه‌های متغیر به خود می‌گیردو خصوصیات تصویری آن متغیر می‌شود. بدین ترتیب هر شکل و نقشی نسبت به فضا و شکل اطراف جلوه و معنای خاص پیدا می‌کند که ناشی از نیروهای بصری است. در نتیجه هر واحد بصری موقعیت فضایی و جلوه و نمود خود را به واسطه روابط فعال و متقابل واحدهای تصویری پیرامون خود کسب می‌کند و نیروهای تصویری که از جهات مختلف، راست و چپ، بالا و پایین، جلو و عقب بر آن اثر می‌گذارند موقعیت فضایی آن را ایجاد می‌کنند. علاوه بر آن رنگ با ارزش‌های تصویری خاص خود که دائماً تحت تأثیر و دگرگونی شرایط فضایی و تابش نور می‌باشد، و بافت نیز به صورت مؤثر در مشخص کردن موقعیت فضایی و کیفیات بصری عناصر تصویری مؤثر هستند.

ترکیب‌بندی با تشابه

اگر در ترکیبی شکل، اندازه، رنگ یا بافت فرم‌های واحد کمی تغییر کند این فرم‌ها دیگر قسمتی از یک ساختار تکرار محض نیستند، بلکه با تشابه بیشتر و به صورت آزادتری به یک دیگر مربوط می‌شود. تشابه می‌تواند چگونگی استقرار فرم‌های واحد را نشان دهد. ترتیب استقرار مشابه فرم‌های واحد ممکن است به یک ساختار تکرار، شعاعی یا تغییر تدریجی شبیه شود.

ترکیب بندی با تمرکز

اجتماع فرام‌های واحد در نواحی خاصی از ترکیب (تمرکز) نامیده می‌شود. تمرکز حرکاتی موزون ایجاد می‌کند و اغلب یک مرکز توجه اصلی و تعدادی مرکز فرعی به وجود می‌آورد. تمرکز پدیده‌های طبیعی را نیز تداعی می‌کند، مانند ابرهای زودگذر، پاشیده شدن آب، ریزش برگ‌ها و مهاجرت پرندگان.[۳]

نقاشی

تعریف ترکیب

ترکیب یا ترکیب بندی، مهم‌ترین فرایند در شکل‌گیری اثر تصویری، معماری یا ارتباط بصری است. واژه ترکیب در لغت به معنای مرکب کردن یا از چند جزء، کل جدیدی را به وجود آوردن است که چیزی متفاوت از اجزای تشکیل دهنده نخستین آن باشد. در طراحی و هنرهای بصری بیش از چهار نوع خط وجود ندارد: عمودی، افقی، اریب و دوّار؛ ولی از ترکیب و تنوعات بی‌شمار همین چهار نوع خط است که فرهنگ بصری ملل از کهن‌ترین زمان تا دورهٔ معاصر شکل گرفته‌است و هم چنان هنرمندان کیفیت‌های جدیدی از آن ابداع نموده، به جامعه بشری معرفی می‌کنند. شکل‌های بنیادین در هندسه و هنرهای تجسمی، از سه شکل مربع، دایره و مثلث فراتر نمی‌رود، ولی هم چنان‌که تاکنون شاهد بوده‌اید، از ترکیب همین اشکال ساده و به دست آوردن اشکال جدیدی از آنهاست که هنرمندان، در فرهنگ‌های مختلف، متناسب با زمان و فضا و نیز نیاز باطنشان، تصاویر و نقوش بی پایان را خلق نموده، به فرهنگ تصویری بشر ارائه می‌نمایند. رنگ‌های اصلی عبارت اند از: قرمز، زرد و آبی؛ ولی از ترکیب آن‌ها با یکدیگر و امتزاج آن با رنگ سفید است که دنیای وسیع رنگ‌ها، تا بی‌نهایت، حاصل می‌آید.

انواع ترکیب

ترکیب در حقیقت مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر تصویری است. ترکیب وسیله‌ای است برای بیان ذهنیات هنرمند از طریق تصویر، فرم و قضا یا شبکه‌ای از روابط است که دارای عملکرد است؛ و به هر میزان که دانش وی از ترکیب ژرف‌تر و جامع تر باشد تسلط وی به ابزار و اجزای کارش بیشتر، امکان و ابتکار عملش فزون تر، دسترسی به ایجاد فضاهای مورد نظرش فراهم تر است و در نتیجه آفرینشگری مسلط در بیان ذهنیات خود و القای آن به مخاطبان خود خواهد بود. ترکیب، در هنرهای تجسمی به شیوه‌ها و شکل‌های بی‌شمار و متنوعی آشکار می‌گردد.

= ترکیب قرینه

از انواع نخستین و در عین حال بسیار ساده‌ترکیب، نوع «قرینه» آن است. اصولاً هدف از ترکیب در هنرهای تجسمی ایجاد نوعی توازن و تعادل میان اجزای تشکیل دهندهٔ آن است. در عین حال استفاده از ترکیب قرینه در تناسب با زمان ایجاد آن است. ترکیب قرینه معرف زمان، محیط و ذهنیتی آرام، متعادل و موزون و ایستا است. به همین سبب این نوع ترکیب بیشتر در زمان و جوامعی طرح و طبع شده‌است که دارای چنین ویژگی‌هایی بوده‌است. در زمان معاصر که ذهن هنرمند مضطرب، نامتعادل و پویاست، ترکیب قرینه کمتر در آثار هنرمندان مشاهده می‌شود.

شکل ۲–۷ الحمرا، غرناطه، اسپانیا، سده چهاردهم میلادی (هشتم هجری). نمونه درخشانی از کاربرد تقارن در معماری اسلامی اسپانیا.

شکل ۳–۷ کاشیکاری: گره کشی و معقلی، مدرسه چهارباغ، اصفهان، سده دهم ه - ق. عملکرد تقارن در تزئینات معماری دوره صفویه.

شکل ۸–۷ تقارن در سنت مجسمه‌سازی بودایی ژاپن. این اثر به فرهنگ مجسمه‌سازی در اوایل دوره بودا تعلق دارد. این شاهکار هنری نشانی از قدرت و فرهنگ غنی مجسمه سازان ژاپنی در ظریف کاری و فن سه بعد نمایی دارد.

شکل ۹–۷ رومبر بیردن «بدون عنوان، ۱۹۷۶، ۲۳۲×۱۸۵ سانتیمتر. نوعی از «قرینه معکوس» در اثر نقاش معاصر رومبر بیردن.

شکل ۱۰–۷ روفینو تامایو، مردی که دست‌هایش را به هوا بلند کرده‌است، ۱۹۸۱. ترکیب «قرینه» در اثر نقاش معاصر مکزیکی روفینو تامایو (ـ ۱۸۹۹)

شکل ۱۱–۷ نورمان لوندین، «طبیعت بی جان کارگاهی»، ۱۹۸۸، رنگ و روغن روی بوم، ۱۶۸ × ۱۰۷ سانتیمتر، از انواع قرینه در «بی قرینگی» در ترکیب بندی نقاش معاصر، نورمان لوندین.

ترکیب عمودی

ترکیب‌های عمودی اغلب معرف روحیه‌ای مثبت و موجب القای کیفیتی ایستا در تصویرند. بارنت نیومان (۱۹۷۰ – ۱۹۰۵) در اغلب آثار خود از حرکت عمودی خط یا سطح سود می‌برد و بیشتر آثار جوزف استلا، که از فضاهای شهری تشکیل شده‌است، مرکب از حرکت عمودی خطوط روی سطح بوم می‌باشند.

شکل ۱۴–۷ بارنت نیومان «مرحله نخست» رنگ و روغن روی بوم، ۱۵۲ × ۱۹۸ سانتیمتر، ۱۹۵۸. حرکت عمودی و «بسته» خط در سمت چپ در تقابل با بیان آزاد و «باز» خط در سمت راست.

شکل ۱۵–۷ بارنت نیومان، «چه کسی از قرمز، زرد و آبی می‌ترسد»، رنگ و روغن روی بوم، ۱۲۲ × ۱۹۰ سانتیمتر، ۱۹۶۶.

شکل ۱۶–۷ تام فیلیپس (- ۱۹۳۷)، «کنکورد»، ۱۹۷۲، اکریلیک روی بوم، اندازه هر لته ۱۸۳ × ۱۸۳ سانتیمتر. تام فیلیپس که از هنرمندان «پاپ» انگلیسی است، شیوه‌های متفاوتی را با هم تلفیق می‌کند و سپس از آن‌ها یک ترکیب می‌آفریند. در این اثر فیلیپس، در سمت چپ، برای بیان منظره از روش طبیعت گرا سود برده است. در سمت راست، همان منظره، تبدیل به حرکت عمودی سطوح رنگین گشته است. او همچنین در پایین نقاشی از حروف استنسل سود برده و نام اثر و شیوه اجرای آن را با سایر عناصر همراه نموده‌است. فیلیپس در سایر بخش‌ها از حرکت عمودی خط و سطح استفاده نموده‌است.

شکل ۱۷–۷ بروس نومان، «اسم آخر من که چهارده بار بزرگ شده است». نئون با نور بنفش کمرنگ، ۸۴ × ۱۶۰ سانتیمتر، ۱۹۶۷. بروس نومان با استفاده از ریتم خطوط عمودی نام خود: NAUMAN و نیز تکنولوژی معاصر: نور نئون، این ترکیب را که نشانی از امضای وی دارد، در ابعادی به ارتفاع تقریبی اندام یک انسان برنامه‌ریزی نموده‌است.

ترکیب افقی

ترکیب با حرکت افقی خط، کاری است سهل و ممتنع. ایجاد چند خط افقی روی سطح ابتدا بسیار ساده به نظر می‌آید ولی به هنگام تنظیم و القای فضا از طریق آن، نیازمند خلاقیت، تمرکز، تمرین و حوصله است. خطوط افقی در محیط در دو کیفیت طبیعی و مصنوعی قابل ملاحظه است. خط افقی در محیط طبیعی: منتهی الیه یک کویر، خط افقی ساحل و انتهای اقیانوس، جایی که دریا، به ظاهر با آسمان تماس پیدا می‌کند. خط افقی در محیط مصنوع: کابل‌های انتقال نیرو، قرنیز دیوارها، جدول خیابان‌ها، جوی‌ها، کرکره‌ها. خطوط افقی بیشتر معرف انرژی‌های از نفس افتاده‌اند؛ سکون و آرامش درون را القا می‌نمایند و مبین فضایی کم‌تحرک و کم جنبش‌اند. بسیاری از هنرمندان که در پی القای فضایی آرام، بدون هیجان و نیز کم جنب و جوش می‌باشند، با تأکید بر ریتم و حرکت خطوط افقی، ترکیب خود را شکل می‌بخشند.

شکل ۲۰–۷ جیمز ویسلر (۱۹۰۳ – ۱۸۳۴)، «منظره ساحلی»، رنگ و روغن روی تخته، ۲۲ × ۱۲ سانتیمتر، حدود ۱۸۸۸. موزه هنری شیکاگو. ویسلر در این اثر با تأکید بر خطوط افقی ساحل و افق ترکیب بسیار ساده و در عین حال ممتنعی را رقم زده است. سه بخش تنظیم یافتهٔ اثر می‌توانست سه فضای منفصل در تابلو ایجاد نماید؛ ولی ویسلر با قراردادن لکه‌ها (به مثابهٔ اندام روی ساحل) و بادبان قایق در نقطه ۲/۳ خط افق، ارتباط لازم را میان سه بخش: ساحل، دریا و آسمان به وجود آورده‌است.

شکل ۲۲–۷ بنتی کلاون، مجسمه، برنز. کلاون در این جا با تأکید بر ریتم افقی خطوط کرکره‌ها اثری سه بعدی آفریده است. کلاون برای تنوع بخشیدن به حرکت افقی کرکره‌ها، برخی از آن‌ها را ضخیم، تعدادی را نازک و برخی را کوتاه‌تر از دیگران، انتخاب نموده و در تنظیم اثر به کار برده است.

شکل ۲۳–۷ دن فلاون (- ۱۹۳۳) فلورسنت با نور بنفش و آبی، ۲۰ × ۱۰ × ۲۲۴ سانتیمتر، ۱۹۶۳. فلاون از هنرمندانی است که با نور کار می‌کند. او، بر خلاف دیگر هنرمندان، فضای گالری را کاملاً تاریک می‌کند و سپس با قراردادن فلورسنتهای رنگین در آن، جلوه‌ای جدید به آن می‌بخشد. در اثر فوق فلاون دو فلورسنت: یکی با نور بنفش و دیگری با نور آبی انتخاب نموده و آن را در حرکتی افقی، در فضای گالری به نمایش گذاشته است.

شکل ۲۴–۷ رابرت رایمن، شماره ۲۰، اکریلیک روی بوم، ۱۹۵ × ۱۹۵ سانتیمتر، ۱۹۶۶. رایمن در این ترکیب از حرکت متداوم خط افقی سود برده است. خط در اینجا، زمانی «بافت دار»، در لحظه‌ای سبک و کم انرژی و در وقتی دیگر تاریک و خشن می‌گردد و بدین ترتیب از یکنواختی خارج می‌گردد.

ترکیب دایره

دایره را نمادی از آسمان و عالم ملکوت می‌دانند. در بسیاری از اجتماعات اولیه برای استماع بحثی یا دیدن نمایشی، جماعت، خود به خود چنین شکل دوّاری را به خود می‌گیرند. به همین مناسبت شکل معماری بسیاری از میدان‌های ورزشی یا نمایشی دارای شکل دایره است. از نظر استحکام و مقاومت، این شکل هندسی از ویژگی‌های خاصی برخوردار است. فشار یا نیرویی که بر سطح یک قوس یا دایره فرود می‌آید در یک نقطه متمرکز نمی‌شود بلکه در سطح آن منتشر و پخش می‌گردد. به همین سبب تا قبل از شیوه‌های نوین معماری و استفاده از آهن و سقف‌های پیش‌ساخته از طاق‌های «ضربی» یا قوسی و جناقی استفاده کرده‌اند. به قول کاندینسکی، دایره، شکل گسترش یافته یک نقطه است که معرف کهکشان، عالم ملکوت و مبین زمان است. در حقیقت تصور حرکت و زمان (که دو عنصر مترادفند) بدون وجود دایره امکان‌پذیر نیست. دایره بیش از هر شکل هندسی دیگر، در آنچه با حرکت و پویش سر و کار پیدا می‌کند حضور دارد. در پرده‌ها یا ترکیب‌هایی که به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم از شکل دایره برای ترکیب استفاده کرده‌اند، چشم با حرکت نرم و سیالی در تمام سطح اثر به چرخش در می‌آید و تجربه پویایی از فرم و خط و رنگ حاصل می‌شود.

شکل ۲۶–۷ شاهنامه بایسنقری، ۸۳۳ ه - ق مجلس هفدهم، «ملاقات رستم و اسفندیار». کتابخانه موزه کاخ گلستان. ترکیب دایره در نگارگری سنتی ایران، مکتب هرات، احتمالاً اثر: مولانا علی.

شکل ۲۷–۷ طراحی موزه گوکنهایم نیویورک در دهه ۶۰ توسط فرنک لوید رایت معمار معاصر با تکرار حرکت یک دایره شکل پذیرفت. این موزه که اختصاص به هنر معاصر دارد، دارای بزرگترین مجموعه از آثار کاندینسکی، نقاش معاصر (۱۸۰ تابلو) و دارای ۱۷۰ پرده از آثار پل کلی است.

شکل ۲۸–۷ دونالد جاد، «بدون عنوان»، قطر ۱/۲ ۴ متر، ارتفاع ۸۲ سانتیمتر. حجمی از تسمه فولادی که از تداخل دو دایره تشکیل شده‌است و در سال ۱۹۷۱ در موزه گوکنهایم به نمایش گذاشته شد.

شکل ۳۲–۷ طراحی برای یک گردبند با ترکیب دایره.

ترکیب متقاطع

ساده‌ترین نوع ترکیب متقاطع صفحه شطرنج است. صفحه شطرنج از خطوط عمودی و افقی ترکیب یافته که در تناسبی مساوی یکدیگر را قطع نموده‌اند. چنانچه به نقشه شهرهای کنونی توجه شود به سادگی متوجه خواهیم شد که از خطوط عمودی و افقی متقاطع تشکیل شده‌است. اگر حین مسافرت با هواپیما از فراز شهری عبور کنیم متوجه می‌گردیم که آنچه فضای زیستی شهرهای کنونی را، در کل، تشکیل می‌دهد، خطوط عمودی و افقی است. نوع قابل دسترس تر آن چهار راهیست که هر روز از آن گذر می‌کنیم. عناصر به وجود آورنده آن چیزی جز دو خط افقی و عمودی که یکدیگر را قطع نموده‌اند، ناست. ترکیب‌های متقاطع، تضادی را نیز دربردارند. تضاد بین زندگی و از پا افتادگی؛ تضاد بین حرکت و سکون؛ تضاد میان ایستایی و نرمش. هنرمند هنرهای تجسمی با هوشمندی از نیروهای بالقوه عناصر متقابل سود می‌جوید؛ آن‌ها را در کنار هم قرار می‌دهد؛ هماهنگشان می‌سازد و سپس پیام خود را از طریق آن‌ها منتقل می‌سازد. پیت موندریان (۱۹۴۴ – ۱۸۷۲) نقاش هلندی، از جمله هنرمندانی است که در ترکیب بندیهایش از تضاد میان حرکت‌های عمودی و افقی سود برده است. او ابتدا هنرمندی بود که از مناظر طبیعی نقاشی می‌کرد ولی به تدریج فرم‌های طبیعی منظره را ساده نمود تا به ناب‌ترین شکل آن یعنی خطوط عمودی و افقی نزدیک گردد. او در جست و جوی یک واقعیت ناب و خالص بود. او در بخشی از بیانیه خود تحت عنوان: «هنرهای تجسمی و هنرهای تجسمی ناب» می‌گوید: «هر چند هنر اصولاً همیشه و در همه جا یک عنصر واحد است، ولی با این حال در بیان‌های مختلف و متنوع آن دو گرایش وجود دارد که در تضاد با یکدیگرند. یکی از آن‌ها به آفرینش مستقیم زیبایی جهان توجه دارد و دیگری به بیان زیبا شناختی انسان، یعنی به بیان فکر و تجربه او می‌پردازد. روش نخست واقعیت را به صورت عینی قبول دارد، ولی دیگری آن را به صورت ذهنی می‌پذیرد؛ بنابراین در آثار فیگوراتیو به نمایش زیبایی به صورت عینی برمی‌خوریم که صرفاً از طریق فرم و رنگ، همراه با تناسبات متعادل و متقابل بیان شده‌اند و در عین حال تلاش شده‌است تا رنگ و فرم احساسی را در ما زنده کند. این کوشش اخیر که به‌طور حتم نتیجه بیان فردی است مانع از نمایش ناب زیبایی می‌شود؛ ولی با وجود این اگر یک اثر هنری احساسی را در ما بیدار کند، وجود دو عنصر مخالف هم (یعنی ذهن و جهان) در آن انکارپذیر است. هنر مجبور است تا راه حل صحیحی را پیدا کند. هنر طبیعت گرا به رغم دوگانگی تمایلات خلاقه اش میان ذهنیت و عینیت هماهنگی لازم را فراهم آورده است. در نظر بیننده در شرایطی که خواهان زیبایی خالص است، تمایل به بیان فردی در درجه اول اهمیت است؛ ولی از نظر هنرمند، جست و جوی بیانی واحد از طریق توازن و تعادل دو قطب مخالف همیشه و همه جا مورد توجه بوده و خواهد بود.» افزون بر موندریان هنرمندان دیگری نیز از ترکیب متقاطع (عمودی – افقی)، در آثارشان سود برده‌اند که از آن میان می‌توان به آثار جوزف آلبرز (۱۹۷۶ – ۱۸۸۸)، فریتز کلارنر (۱۹۷۲ – ۱۸۹۹) و رابرت رایمن اشاره کرد.

شکل ۳۵–۷ پیت موندریان، «درخت سرخ»، رنگ و روغن روی بوم، ۹۹ × ۷۰ سانتیمتر، ۱۰ – ۱۹۰۸. موندریان از طبیعت آغاز می‌کند…

شکل ۳۶–۷ پیت موندریان، «درخت خاکستری»، رنگ و روغن روی بوم، ۱۰۷ × ۷۸ سانتیمتر، ۱۹۱۲. ساختار طبیعت را «تاویل» نمود…

شکل ۳۷–۷ پیت موندریان، «ترکیب»، رنگ و روغن روی بوم، ۴۵ × ۴۵ سانتیمتر، ۱۹۲۹. شکل نهایی درختان موندریان به قالب خطوط عمودی و افقی و رنگ‌های اصلی خلاصه می‌شود.

ترکیب مثلثی

یکی دیگراز انواع ترکیب دوازده‌گانه، ترکیب مثلثی است. این نوع ترکیب از جهات بسیاری با ترکیب قرینه شباهت دارد ولی از قوانین خاص قرینه (که آنچه در سمت راست ساختمان یا تصویر ساخته شده‌است، بدون کم و کاست در طرف دیگر تکرار می‌شود) پیروی نمی‌کند. ترکیبات مثلثی عموماً از استحکام استثنایی برخودارند. از این رو، بسیاری از ترکیبات صدر رنسانس دارای ترکیب مثلثی شکل هستند. هنرمندان دیگری نیز از استحکام و ساختار منسجم مثلث، برای ترکیب بندی، سود برده، کیفیت آن را با نیاز تصویر مورد نظر منطبق نموده و در مجموع، مفهوم کلاسیک آن را دگرگون ساخته‌اند.

شکل ۴۱–۷ ترکیب مثلث در اثر رمبراند.

شکل ۴۲–۷ هوکوسای (۱۸۴۹–۱۷۶۰) طراح و چاپگر ژاپنی در یک ترکیب مثلثی، نمایی از «کوه فوجی در یک روز خوش» را رقم زده است. هوکوسای سی و شش منظره از کوه فوجی خلق نمود و بدین ترتیب به عنوان هنرمند منظره ساز شهرت یافت. اثر فوق در مجموعه آثار وی به عنوان «فوجی آجری رنگ» مشهور است.

ترکیب اریب

نمونهٔ دیگری از ترکیب‌های دوازده‌گانه که موارد بسیاری از آن در آثار هنرمندان معاصر دیده می‌شود، ترکیب اریب است. حرکت اریب در تصویر، نمایشی از عدم ایستایی و تعادل است؛ ولی هنرمندان معاصر از ریتم سازنده بالقوه حرکت اریب بهره مثبت برده و ساختار بسیاری از آثارشان را بر آن اساس تنظیم نموده‌اند. حرکت اریب اگرچه در وهله نخست حکایت از ریزش، عدم پایداری و نابسامانی دارد، ولی همین عامل‌های منفی، در ذهن هنرمندی خلاق تبدیل به فضایی سازنده و مثبت گشته و به مثابه یک بیانیه تصویری قابل تعمق در می‌آید.

شکل ۵۳–۷ چک تورکف، «موقعیت»، رنگ و روغن روی بوم، ۲۰۳ × ۱۷۸ سانتیمتر، ۱۹۶۹.

شکل ۵۴–۷ الکساندر رودشنکو، «ساختار خطی»، پاستیل، ۲۵ × ۲۵ سانتیمتر، ۱۹۲۱، موزه هنر مدرن، نیویورک.

شکل ۵۶–۷ مارک بویل، «پیاده‌رو: لندن» تکنیک مختلط، ۱۸۲ × ۱۸۲ سانتیمتر، ۷۷ – ۱۹۷۶.

ترکیب متمرکز و غیر متمرکز

این نوع ترکیب به ویژه در دورهٔ انسانگرای رنسانس، که انسان مرکز ثقل هر اندیشه و بینش فرهنگی بود، مورد استفاده قرار گرفت. در تابلوهای دوره رنسانس، انسان در مرکز ترکیب بندی قرار داشت و دیگر عناصر تشکیل دهنده اثر، همه در جهت جلب توجه بیننده به آن (انسان) عمل می‌نمودند. در ترکیب‌های «غیرمتمرکز» عناصر گوناگون، انسان، طبیعت و اشیا در چندین نقطه اثر پراکنده می‌شوند و هر کدام به نوبه خود در ساختار کلی اثر نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. چشم در این قبیل آثار در نقطه مشخصی ثابت نیست و در سرتاسر نگاره گردشی موزون دارد. بیننده در این قبیل آثار به تجربه کم‌نظیری از نور و رنگ هدایت می‌شود که در دیگر آثار کمتر شاهد آن بوده‌است. یکی از نمونه‌های مشخص این نوع ترکیب، نگارگری سنتی ایران است. نگارگری سنتی ایران دارای حرکت است، از سطحی به سطح دیگر و از ورای همین حرکت است که وجد عارف منشانه‌ای در بیننده به وجود می‌آورد. نقاشی قهوه‌خانه نیز که ارائه منطقی همان جهان بینی است، بیننده را با خود در سطوح مختلف اثر به گردش وامی‌دارد، و با هر حرکت، حکایت تازه‌ای روایت می‌کند. از مشخص تریت ترکیب‌های متمرکز نقاشی دیواری لئوناردو دا وینچی (۱۵۱۹ – ۱۴۵۲) از آخرین شام حضرت مسیح (ع) است. در این نقاشی دیواری حضرت مسیح (ع) دقیقاً در کانون تصویر قرار گرفته و سایر اجزای تصویر، چشم بیننده را به کانون تصویر (پیکر حضرت مسیح (ع))، هدایت می‌نماید.

شکل ۶۰–۷ جهت حرکت خطوط به کانونی متمرکز، در ترکیب متمرکز آخرین شام حضرت مسیح (ع)، اثر لئوناردو وادینچی.

شکل ۶۱–۷ لئوناردو دا وینچی، «آخرین شام حضرت مسیح» حدود ۹۷ – ۱۴۹۵، ۸۸۰ × ۴۶۰ سانتیمتر، (بخشی از اثر)، صومعه سنتا تاریا دل گرازی، میلان.

ترکیب حلزونی

در ترکیب «معراج حضرت رسول» (ص)، اثر سلطان محمد نقاش، محفوظ در موزه بریتانیا، با یکی از بدیع‌ترین انواع ترکیب حلزونی رو به رو هستیم: فراخ‌ترین خط قوس حلزونی با اندام فرشته‌ای که در پایین سمت راست نگاره قرار دارد آغاز و سپس حول فرشته‌هایی که اطراف حضرت رسول (ص) را احاطه کرده‌اند، ادامه یافته و کانون آن به پیکر حضرت ختمی مرتبت خاتمه می‌یابد.

شکل ۶۵–۷

شکل ۶۶–۷ سلطان محمد نقاش، معراج حضرت رسول (ص)، مکتب تبریز، موزه بریتانیا، لندن.

شکل ۶۷–۷ تینتورتو، «آخرین شام»، ۹۴ – ۱۵۹۱، ۵۷۰ × ۳۶۶ سانتیمتر، ونیز.

اغلب آثار تینتورتو به صورت «حلزونی» ترکیب یافته‌است. قوس بزرگ در پلان اول و قوس‌های کوچکتر بعدی، مانند نوک مته، یکی پس از دیگری، سطح تابلو را شکافته و به نقطه‌ای در انتهای اثر ختم می‌شوند.

ترکیب موّاج

ترکیب‌های موّاج در اینجا به دو صورت معرفی می‌گردند: نخست ترکیب‌های موّاجی که معرف التهاب و اضطراب درونند، مانند آثار ونسان وان گوگ و دیگری ترکیب‌های موّاجی که به تنظیمی موزون و حساب شده نزدیک شده و هیولای درون به نظمی هندسی فرجام یافته‌است نظیر آثار هنرمند معاصر بریژیت رایلی. در ترکیب‌های مواج وان گوگ، «شور جنون آسای هنرمند که در سراسر منظره پخش شده است، هر گونه قاعده ترکیب بندی کهن را در هم می‌شکند و همه خط‌های مسیر را در توده گردان پویایی که نماد جذب کامل هنرمند در دل طبیعت است، در هم می‌پیچد. این همه تاویلی است از شکنجه‌های هستی انسان» برعکس در آثار بریژیت رایلی حرکت موج گونه زمان به قالب نظم بسیار دقیق و معقولی در می‌آید و نوعی دیگر از حرکت و زمان در تصویر معرفی می‌گردد.

شکل ۶۹–۷ ونسان وان گوگ، «اتود برای شب پرستاره»، ۱۸۸۹، سن رمی. «در این طراحی که‌آمیزه‌ای کیهانی از تمامی اتودهای انسانی و بصری است، گویی ستاره‌ها، زمین و آسمان، در فضایی سوزان که آغازی پر تنهایی نومیدوار آدمی است، در گردشند.»

شکل ۷۰–۷ بریژیت رایلی (- ۱۹۳۱) «جریان» (بخش از اثر)، ۱۹۶۴.

ترکیب منتشر

از نوع ترکیب «منتشر»، در نگاره‌های سنتی ایران، نقاشی خاور دور، و در آثار نقاشان معاصر نظیر تورس کارسیا (۱۹۴۹ – ۱۸۷۴)، ژان بازن (۱۹۷۵ – ۱۹۰۴) و پیتر یانک، می‌توان سراغ کرد.

شکل – گل و مرغ، نگارگری سنتی ایران، سده سیزدهم ه - ق. (بخشی از اثر).

شکل – توریس کارسیاف نقش برجسته «سیاه و سفید»، ۸۲ × ۱۰۲ سانتیمتر، رنگ و روغن روی مقوا، ۱۹۳۷.

شکل – ژان بازن، نیروهای متقابل، رنگ و روغن روی بوم، ۱۳۰ × ۱۳۰ سانتیمتر، ۱۹۷۱، پاریس.

ترکیب بندی در حقیقت مجموعه گامهایی است که از طرح‌های خام و ساده آغاز می‌گردد؛ سپس در ذهن آفرینشگر آن مراحل بسیار حساس «تاویل»، «تعدیل» و «تبدیل» را در مقاطع و شرایط بسیار پیچیده و گوناگون پشت سر می‌گذارد و تدریجاً به مرحله نهایی، که گویای انتخاب فرجامین هنرمند است، نزدیک می‌شود. دریافت پیام برای مخاطب، در این مسیر معکوس است. به این معنی که بیننده ابتدا کل پیام را به صورت فیگوراتیو، انتزاعی یا هندسی دریافت می‌کند و در مرحله بعد محتوا، ترکیب، اصول، مبانی و شیوه اجرا را در ذهن جمع‌بندی نموده، پیام را درک می‌کند. ناگفته پیداست که تمام این فرایند، ناآگاهانه صورت می‌بندد؛ ولی به هر تقدیر اطلاعات به ذهن منتقل می‌شود. چنانچه مقاصد اصلی ترکیبی که پیام را می‌سازد، موفقیت‌آمیز باشد، یعنی به راه حلی منطقی رسیده باشد، نتیجه روشن و دارای ارتباط منطقی لازم خواهد بود. در یک ترکیب بندی بسامان، ارتباط میان فرم و محتوا را می‌توان زیبا و ظریف خواند و هرگاه تصمیماتی که به یک ترکیب ناموفق منتهی می‌شود، پدیدار گردند، نتیجه کار مبهم خواهد بود. مجموعه عواملی نظیر ترکیب، هدف، ساختار و بیان، باید از هر نظر کافی و توانمند باشند تا پیام بصری مؤثر و کارساز افتد. در غیر این صورت بیان تصویری به سطح نازلی از روابط و تناسبات نزدیک خواهد شد که توان القای پیام و ایجاد ارتباط را نخواهد داشت.

منابع

حسینی، سید مهدی (۱۳۸۴). «فصل ۷». کارگاه هنر ۱ پیش دانشگاهی. شرکت چاپ و نشر کتب درسی: انتشارات تهران.

ترکیب در طراحی سنتی ایران

مقصود از ترکیب، کنار هم چیدن عناصر، و در مورد هنر نقش‌هایی است که در نهایت وحدت ایجاد کند. یگانگی، هدف شکل و محتوای ترکیب است. به هیچ وجه نمی‌توان نقش‌های آماده (طراحی و رنگ شده) را پهلوی هم چید و نام آن را طراحی گذاشت، اشتباهی که اغلب و اکنون به ویژه طراحانی می‌کنند که به جای قلم از رایانه استفاده می‌کنند. در کار طراحی سنتی گذشته از اینکه نقش‌ها باید با هم سازگار و همجنس باشند، باید هر یک رنگ‌بندی مناسب خویش و در عین حال مناسب دیگر اجزا کنار خود و زمینه کار داشته باشند و مقصود از ترکیب همین است. ترکیب وحدتی است که از کثرت پدید می‌آید و بنابراین طراح باید بسیار سنجیده و کار آزموده باشد و نه تنها ترکیب شکل‌ها (فرم‌ها) بلکه رنگ‌ها را خوب بشناسد و در کار خویش تضاد، ناسازگاری، نقطهٔ ضعف و امثال آن‌ها باقی نگذارد. در نظر گرفتن نه تنها تناسب متن و حاشیه، متن و اجزا درون آن بلکه ملاحظه اجزا مناسب متن و حاشیه از مهم‌ترین عوامل موفقیت طرح و کمال آن است.

باید توجه داشت که طراحی سنتی ایران، خود فرهنگ بالغی است که از طریق کوشش‌های نسل‌های فراوان و گاه بسیار هوشیار، دانشمند و هنرمند پدید آمده‌است؛ بنابراین رعایت مبانی آن ناگزیر است. ترکیب نه تنها در طراحی سنتی، یعنی طرح کاشی، قالی، کارهای فلزی و چوبی اهمیت دارد، بلکه یکی از مهم‌ترین کارکردهای آن در معماری سنتی ایران است که مشمول عمده قواعد طراحی سنتی است. نقشه کلات‌ها (چه به شکل دژ و چه به صورت روستا یا قلعه) و نیز نقشه باغ‌ها، کوشکها و خانه‌ها و مسجدهای ایران تابع آن است.[۴]

جستارهای وابسته

پانویس

  1.  
  • هنری رانکین‌پور
  •  
  • م. آلیاتوف
  •  
  • اصول و مبانی هنرهای تجسمی زبان بیان معماری
  •  
  1. حصوری، علی، مبانی طراحی سنتی در ایران، نشر چشمه

منابع

حرکت (هنرهای تجسمی)

حرکت در هنرهای تجسمی ممکن است با نقطه یا خط ایجاد گردد و به شکل‌های مختلفی مطرح شود. اندازه و مقدار حرکت ممکن است کوچک بزرگ پهن باریک تابیده و رشد یابنده باشد. شکل حرکت نیز ممکن است به صورت راست مدور مستقیم زیگزاگ مارپیچی گرد و تودرتو وجود داشته باشد. وضعیت و جهت آن نیز از جانب راست به چپ یا بالعکس از بالا به پایین از اطراف به جانب مرکز یا به همه جهات باشد. علاوه بر این حرکت ممکن است از نظر تعداد مدنظر قرار گیرد. حرکت که به وسیله عناصر تصویری ایجاد می‌گردد دارای انرژی تصویری است که بستگی به شدت عمل مواد طراحی و طراح و فعل طراحی دارد. فعال تر از نقطه خط می‌باشد که مهم‌ترین عنصر تصویری است و جلوه‌های مختلف حرکت را به وجود می اورد. اغلب تجربه‌های مستقیم حرکت زمانی اتفاق می‌افتد که چشم یک جهت خطی را دنبال می‌کند. این مورد ممکن است در سطح دوبعدی و در روی صفحه‌ای واقع شود یا اینکه در فضای سه بعدی ایجاد گردد. در هر صورت همواره حرکت در مسیرهای خطی مستتر است. خط کناره یا پیرامون اشکال یا احجام خود مسیر خطی را مشخص می‌کند که به هنگام مشاهده آن برای بیننده احساس حرکت را ایجاد می‌کند.

محتویات

تاریخچه

یکی از مشخصه‌های طبیعت و زندگی حرکت و تغییر است و جهان پیرامون ما از تحرکی درونی برخوردار است. ما نیز به عنوان جزئی از این طبیعت دائم در حال تغییر می‌باشیم و تحمل یک وضعیت ثابت برایمان دشوار است. به طوری که حتی در حالت خواب نیز وضعیت مان را تغییر می‌دهیم. به همین دلیل هنرمندان از دیرباز علاقه‌مند به بیان و ثبت حرکت در اثارشان بودند و این امر به شیوه‌های مختلف در اثار هنری به چشم می‌خورد. مسئلهٔ حرکت در اثار نقاشی دوران گذشته کم و بیش مطرح بوده‌است چنان که در اثار حجاری شده مصر باستان نقاشی‌های دوره بیزانس و خصوصاً اثار دوره رنسانس می‌توان این مسئله را به صورت روشن تری مشاهده کرد.

تعریف

هر ماده‌ای در ذرات خویش در حرکت و تکاپوست و هر موجودی در طبیعت از تحرکی درونی برخوردار می‌باشد. انسان نیز خود هم در ظاهر و هم در باطن مرتباً درحالت تحول و دگرگونی بوذه هیچگاه در لحظه‌ای از زمان و مکان ثابت و ایستانیست. در این رابطه دانشمند المانی مینکوسکی در کتاب اصول نسبیت می‌گوید هرگز کسی مکان معینی را مگر در زمانی معین و زمان معینی را مگر در مکان معین ندیده است. دستگاه بینایی نیز که از سیستم بسیار پیچیده‌ای شکل گرفته تحریک‌ها و دریافت‌های حسی پی در پی خود را مرتباً با حرکت و تکاپوی درونی انطباق می‌دهد و رویدادهای خارجی و دنیای عینی را به صورت خاطره و تجربه‌های بصری در حافظه ثبت می‌کند. اما ثبت هر نمونه عینی حتی اگر به ظاهر ساکن و بدون حرکت باشد بعلت ارگانیسم پویا و زندهٔ وجود انسان در هر لحظه از زمان حالتی متفاوت با لحظه‌های دیگر خواهد داشت. با بررسی مجدد و بازبینی مفاهیم قدیمی نسبت به سکون و ایستایی عناصر طبیعی درک تازه‌ای از حرکت درونی پدیده‌ها و دنیای عینی به وجود امد و در نتیجه موجب گشودن دیدگاه‌های جدیدی در عالم هنری خصوصاً نقاشی گردید. ثبت احوادث و بازنمایی صحنه‌های طبیعی با پرسپکتیو خطی و ایجاد سایه روشن‌هایی که بعد کاذب ایجاد می‌کند فضایی را به وجود می اورد که فقط لحظه‌ای از زمان را نشان می‌دهد. بدین ترتیب گویی هر چیزی در یک لحظه از زمان و در یک نقطه از مکان توقف کرده‌است. اما با توجه به این نکته که هر چیزی اعم از ثابت و ساکن در درون خود پویاست و علاوه بر این محیط زندگی انسان امروزی نیز تحت تأثیر پیشرفتهای علمی و تکنولوژی دستخوش تحرک و جنبش زایدالوصفی شده‌است دیگر روش‌های قدیمی نمی‌تواند نمایشگر عالم حاضر باشد. به همین جهت است که ضرورت یافتن راه‌ها و روش‌های جدید معلوم می‌گردد.[۱]

امروزه پیرامون ما را فضاهای مختلف شهری احاطه کرده‌اند و ماشین‌ها مغازه‌ها اجناس رنگارنگ و سیستم‌های ارتباطی مدرن عمومیت یافته‌اند. در نتیجه نمی‌توان مانند گذشته ارزیابی و سنجش را انجام داد و امروزه که تا حدودی عمق پدیده‌ها برای انسان شناخته شده و حرکت نظر همه را جلب کرده مهم‌ترین بیان هنری زمانه را به عهده گرفته‌است.

انرژی حرکت

هرعنصرتصویری ممکن است انرژی حرکت را کم و بیش داشته باشد. برای مثال در شکل مثلث انرژی حرکت به جانب قطرهای کوچک و بزرگ آن در جریان است. عناصر تصویری که به صورت مشابه تکرار می‌شوند و نتیجه تصویری ان به طریقهٔ استروبوسکوپی تجربه و عملی می‌گردد مفهوم حرکت را به خوبی نشان می‌دهد. ممکن است تکرار تصاویر به صورت ریتمیک انجام شود در این حالت نیز جلوهٔ حرکت به خوبی مشهود است. از این خاصیت نقاشان فوتوریست به خوبی بهره گرفته‌اند. فوتوریست‌ها می‌خواستند هنر را به زندگی نزدیکتر کنند. معتقد بودند برای تجسم پویایی باید بر نور و حرکت تأکید کرد. این نقاشان برای نمایش مفهوم حرکت یا تکرار حالت‌های مختلف جسم بر روی سطح مجموعه‌ای از حالت‌های ثابت را مکرراً در کنار هم طرح نمودند و پیوندی تازه و هماهنگ بین قسمت‌های شکل‌ها ایجاد کردند و به موقعیت فضایی تازه‌ای که نمایشگر نیرو و جنبشی تصویری بود دست یافتند. این نقاشان ارزش‌های پویا دینامیک را اصل خلاقیت هنری خود قرار داده و بدین ترتیب اصل سکون استاتیک را از بین بردند و شکل جدیدی از فضا را نشان دادند. مفهوم حرکت در سایر عناصر تجسمی و تصویری نیز قابل ادراک است. هر سطحی می‌تواند پویا و دارای انرژی حرکت باشد از جمله سطح مربع که ایستاست. هرگاه مربع تبدیل به لوزی شود حالتی پویا به خود می‌گیرد. مثلث نیزنسبت به مربع سطحی پویاست و مثلث متساوی‌الساقین نسبت به مثلث متساوی الاضلاع پویاتر می‌باشد. دایره سطحی است ایستا و انرژی تصویری ان از مرکز به تمام نقاط پیرامونی یکنواخت وجود دارد و نسبت به هر نیرویی که از یکطرف به آن وارد شود بسیار حساس بوده و به حرکت در می‌آید. در مقابل شکل بیضی دارای جلوه‌ای پویا از درون می‌باشد و نسبت به هر نیرویی که از خارج به آن وارد شود مقاوم است. پویایی شکل بیضی در مقایسه با دایره محسوس است. حرکت موجود در یک اثر تجسمی بیشتر بر پایهٔ حافظه و تجربه بصری شکل می‌گیرد. وقتی ما شکلی را در وضعیت ناپایدار می‌بینیم منتظر تغییری قریب‌الوقوع هستیم.

نمایش حرکت

نمایش حرکت به سه طریق انجام می‌شود:[۲]

  • ایجاد حرکت به وسیله تکرار:

این شیوه از قدیم برای القای حرکت استفاده می‌شده‌است برای مثال در غار آلتامیرا در اسپانیا برای نمایش حرکت حیوانی را با سم‌های متعدد نقاشی کرده‌اند. نقش برجسته‌های ایران و مصری نیز گواه مناسبی برای توجه به حرکت در تاریخ است.الکساندر کالدر یکی از اولین هنرمندانی بود که به صورت جدی مسئلهٔ حرکت را مد نظر و هدف کار خود قرار داد.

  • ایجاد حرکت به وسیله برش

راه دیگر ایجاد حرکت در هنرهای تجسمی برش شکل در حال حرکت است. این شیوه در تصاویر داستان‌های مصور (کمیک استریپ) بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد.

  • ایجاد حرکت به وسیله محو کردن لبه‌های تصویر

در عکاسی از یک موضوع متحرک اگر هدف تأکید بر حرکت باشد معمولاً عکس با سرعت پایین و دوربین متحرک گرفته می‌شود و نتیجه آن خطوط محو لبه‌های تصویر است که به بیان حرکت بسیار کمک می‌کند. در آثار طراحی و نقاشی نیز می‌توان با محو کردن خطوط لبه‌های تشکیل دهنده شکل حرکت به وجود اورد.

هنرهای تجسمی

هنرهای تجسمی که گاه با اصطلاح هنرهای بصری یاد می‌شوند، هنرهای مبتنی بر حس بینایی مانند نقاشی، مجسمه‌سازی، طراحی، طراحی محصول، چاپ دستی، عکاسی، گرافیک، طراحی صنعتی، سرامیک، صنایع دستی (نه هنرهای سنتی)، ویدئو، فیلمسازی، معماری و طراحی داخلی است. همچنین هنرهای تجسمی شامل گروه دیگری با عنوان هنرهای کاربردی مانند طراحی صنعتی، طراحی گرافیک، طراحی مد، طراحی داخلی و هنر تزئینی می‌شود. در حال حاضر هنرمند تجسمی به شخصی گفته می‌شود که در زمینه هنرهای زیبایا هنرهای کاربردی فعالیت دارد.[۱]

قلمرو کاری طراحی و هنرهای تجسمی بسیار گسترده‌ است. در اصل این قلمرو همهٔ آنچه که می‌توان دید به جز نمایش را در بر می‌گیرد. منظور از نمایش هنرهایی مانند تئاتر، موسیقی، یا اُپرا است. البته مرز مشخص و درستی میان این تعاریف نیست. مثلاً توجه کنید به هنر تن و بدن یا مثلاً فیلم و هنر رسانه‌ای که می‌توانند همهٔ دسته‌های دیگر هنر را در خود جای دهند.

جستارهای وابسته

نوشتار اصلی: نمای کلی هنرهای بصری

نشان درگاهدرگاه هنرهای تجسمی

منابع

خط (هنرهای تجسمی)

بعد از نقطه دومین عنصر بصری و تجسمی خط است که به صورت فراوان و متنوع در طبیعت موجود است و معمولاً بینندگان از آن غافلند. در هنر نیز مهم‌ترین عنصر و شکل دهنده موضوعات هنری است و می‌توان گفت که مهم‌ترین عنصر شکل دهندهٔ موضوعات هنری است. تعریف خط از نظر ریاضی عبارت است از حرکت و امتداد نقطه در سطح یا در فضا. خط از برخورد دو صفحه یا از برخورد دو سطح به وجود می‌آید. خط یک عنصر تصویری که فقط دارای واقعیت طولی است و فاقد عرض و عمق است. ما انواع خط را آنقدر متنوع می‌بینیم که در واقع هیچ نمونه‌ای بدون ارتباط با آن نمی‌تواند موقعیت خود را به نمایش بگذارد. هر شی ء که لمس می‌کنیم بهترین نمایش نشان دادن خط است.

به همان اندازه که قوهٔ لامسه انسان سختی و نرمی را تشخیص می‌دهد، قوهٔ بینایی نیز نسبت به تأثیر روانی خطوط ارزش‌های هنری آن حساسیت بخرج می‌دهد. خاصیت روانی و بصری خط بستگی به انواع خط دارد، و هر نوع خط نیز بیان تصویری خاص خود را دارد. مثلاً خطوط افقی معرف تعادل، آرامش، سکون است و در مقابل خطوط مورب دارای جلوهٔ ناپایداری بوده، با حرکت و هیجان‌آور است. آثاری که با خطوط منحنی به وجود آمده با نرمی و لغزندگی خود، نشانگر نرمی و لطافت است. خطوط مواج، مارپیچ، زاویه دار، کج، دندانه دار نیز هر کدام بیان بصری و حس‌های گوناگونی را منتقل می‌کنند.[۱]

محتویات

مفهوم خط

خط موجودیست فرضی که از جابجایی نقطهٔ فرضی در اثر کنش بیرونی یا درونی به وجود می‌آید یا به عبارت دیگر خط از بینهایت نقطه‌های نزدیک بهم یا بهم چسبیده در یک ردیف یا یک سو به وجود می‌آید. در هر صورت نقطه پس از جابجایی برای اینکه در محل دیگری متوقف شود زمانی را در بر می‌گیرد بنابراین خط نمودار ان زمان می‌شود و می‌توان آن را این‌گونه بیان کرد که خط نمودار زمان در یک اثر هنری است.[۲]

انواع خط

برای پی بردن به خصوصیات خط باید اشکال مختلف و کیفیات آن را مورد بررسی قرار داد. به‌طور کلی خطوط از لحاظ شکل به سه دستهٔ عمدهٔ خطوط راست خطوط شکسته خطوط منحنی تقسیم می‌شوند.

  1. خط راست در علم هندسه کوتاهترین فاصلهٔ بین دو نقطه خط راست خواهد بود. به‌طور کلی خط راست خطی است که در طول مسیر خود تغییر جهت نداده و در مسیر معین با موقعیتهای افقی و عمودی و مورب رسم می‌شود. خط راست به دلیل اینکه مسیر ثابتی دارد می‌تواند خیلی سریع و منظم ترسیم شود.
  2. خط شکسته پاره خطهایی که به دنبال هم ولی نه در یک جهت قرار گرفته‌اند و در هر مقطع یا شکستگی زاویه‌ای ایجاد کرده‌اند را خطوط شکسته گویند.
  3. خط منحنی خطی است که دارای سمت و سویه‌های متغیر با کش و قوسهای ثابت یا متفاوت است.

خطوط بیانی و ساختاری

خط یکی از عناصر اصلی بصری در طراحیست که در دست هنرمندان مختلف متناسب با عواطف و احساسات و چگونگی ذهن و اندیشهٔ آن‌ها معانی ویژه یافته و بیان می‌شود. چگونگی احوال هنرمند در زمان خلق یک اثر هنری تأثیر فراوانی در نحوهٔ بیان خط دارد. اکسپرشن یا بیان حالت به معنی تظاهرات بیرونی شخصیت و رفتارهای فردی انسان است. خطوط بیانگر می‌توانند بیان‌کنندهٔ احساسات انی هنرمند یا بیان‌کنندهٔ ذهنیات او باشند.

خطوط ساختمانی یا کنستراکتیو

خطوط ساختمانی از لحاظ بصری بیان‌کنندهٔ انضباطی منطقی و ساختمانی هستند و بر خلاف خطوط اکسپرسیو بیشتر منطقی و تابع نظم و قاعدهٔ ویژه‌ای هستند که قبلاً توسط هنرمند پیش‌بینی و انتخاب شده‌است و در حقیقت نوع تفکر و اندیشهٔ او در قالب خطهای منظم و حساب شده ارائه می‌گردد.

خط در کادرهای محدود و مشخص

فضای درونی یک کادر زمانی معنا پیدا می‌کند که چیزی در درون کادر انرژی بصری ان را فعال کند. این چیز می‌تواند یک خط یا عنصر دیگری باشد بدین صورت با قرار دادن انواع خطوط در کادرهای مشخص می‌توان این عنصر بصری را سازماندهی کرد و روابط آن‌ها را در ترکیبی مناسب برای نمایش موضوعی خاص شکل داد.

ترکیب خط و نقطه

خط کنش جاندار ذاتی است که توسط حرکت خلق می‌شود. دو عنصر نقطه و خط با ترکیب و آمیختگی شان زبان خاص خود را می‌سازند که با هیچ کلمه‌ای حاصل نمی‌شود. نقطه و خط بر صفحه واسیلی کاندینسکی خط و نقطه در ترکیب با هم ممکن است حالت تعادل یا بی تعادلی را تشکیل دهند. مثلاً اگر نقطه در پای خطی عمودی واقع شود در استحکام و ایستائی ان شریک شده و تعادل بسیاری را باعث می‌شود. بر عکس اگر همین نقطه بطرف بالا حرکت کند یک بی تعادلی را القا می‌کند.[۳]

جستارهای وابسته

نقطه (هنرهای تجسمی)

نقطه نخستین بُعد یک اثر هنری است و در علوم مختلف دارای تعاریف گوناگونی می‌باشد.

محتویات

نقطه از دیدگاه فیزیکی-ریاضی

موجودی است موهوم با ابعاد فیزیکیِ صفر که نه درازا دارد، نه پهنا، نه ژرفا و نه بلندا، ولیکن به‌طور قراردادی به‌وسیلهٔ لکه‌ای بسیار کوچک که به‌زحمت شایان دیدن باشد ترسیم می‌شود.

نقطه از دیدگاه هنر

موجودیست حقیقی و واقعی که می‌تواند درازا و پهنا یا ژرفا داشته باشد و فقط می‌تواند یکی از این دو ابعاد فیزیکی-ریاضی را به خود تخصیص دهد. یعنی یا تنها درازا یا پهنا یا بلندا یا درازا و پهنا داشته باشد. در نتیجه از لحاظ هنری نقطه موجودی‌ست جاندار و دارندهٔ روح زیرا همه چیز می‌تواند نقطه باشد از بی‌نهایت کوچک تا بی‌نهایت بزرگ حتی انسان.

مفاهیم دیگر

  1. نقطه محصول اثر مداد یا هر وسیلهٔ اثرگذار بر صفحه است که با توجه به نوع ابزار، شکل آن متغیر خواهد بود.
  2. نقطه حاصل برخورد دو خط است. اندازهٔ نقطه نسبی است و بستگی به محیط آن دارد.

نقطه به‌عنوان ساده‌ترین و ناچیزترین عنصر تصویری در شرایط خاصی جلوه‌های تازه به خود می‌گیرد و نمود آن متغیر می‌شود و حتی ارزش تصویری تازه‌ای پیدا می‌کند. یک نقطه دارای انرژی تصویری است و هرگاه برای قوه بینایی مطرح شود و ادراک گردد موجودیت خود را اعلام کرده‌است. در ضمن هرگاه شروع به رشد نماید جلوهٔ خط یا عناصر دیگر را به خود می‌گیرد. هر نقطه‌ای دارای مفهوم و جلوهٔ خاص تصویری است از جمله: دارای «مرکزیت» و «ایستا» است، به‌ویژه اگر به‌صورت واحد در سطح یا در فضا مطرح شود. هرگاه قطره‌ای از یک مایع رنگین، مانند جوهر، بر روی سطحی می‌افتد، شکلی که حاصل می‌شود نقطه را تصویر می‌کند حتی اگر به‌صورت دایره یا شکل هندسی مشخص نباشد. نقطه دارای انرژی است که انرژی آن بسیار متراکم و در درون آن نهفته‌است. در موسیقی فاصله‌های بین سکوت و صدا را نقطه می‌دانند. نقطه دارای ارزش نسبی است. بستگی دارد در چه شرایطی و در چه فضایی مطرح شده باشد. به همین جهت نقطه ممکن است گاهی به‌صورت سطح جلوه داشته‌باشد یا عکس آن اتفاق بیفتد.[۱]

کاربرد نقطه و ارتباط تصویریِ آن

تراکم (تجمع)

وقتی در یک تصویر، نقاط مشابه به‌صورت یکنواختی پراکنده شده‌باشند، در نتیجه جاذبهٔ بصری ایجاد نمی‌شود اما اجتماع و تراکم نقاط در بعضی قسمت‌ها توجه مخاطب را به این بخش‌ها در کادر بیشتر جذب کرده و تیرگی و روشنی و حرکت را در این قسمت‌ها به خوبی نشان می‌دهد. بی‌نهایت نقطهٔ مختلف ایجاد تاریکی روشنی می‌کند. بخشی که در آن تراکم نقطه کمتر است روشنتر دیده می‌شود و بخشی که در آن تراکم نقطه بیشتر است تیره‌تر دیده می‌شود.

تفرق نقاط

از تراکم و تفرق نقاط (انبساط نقاط) می‌توان طرح‌هایی را به وجود آورد. بدین طریق که در میان تعدادی نقطهٔ پراکنده نقاطی را به هم نزدیکتر نمود یا اینکه اندازهٔ نقاطی را نسبت به نقاط اطرافش بزرگتر در نظر گرفت. وجود نوعی ارتباط متقابل در میان آن‌ها برای ایجاد تأثیر مثبت و هماهنگی الزامی است در غیر این صورت عدم ارتباط میان آن‌ها نوعی اغتشاش بصری ایجاد خواهد شد که مانع از تأثیرگذاری متمرکز بر مخاطب می‌شود.

تعادل

نقطه ساده‌ترین عنصر بصری است و نخستین و مهم‌ترین کارکرد آن این است که وضع و مکان را در فضا بیان می‌کند. موقعیت نقطه و حتی رنگ آن نیز ازنظر ترکیب در کادر بسیار حائز اهمیت است؛ برای مثال، نقطهٔ زرد به بالای کادر یا تصویر گرایش دارد و نقطهٔ آبی، به‌دلیل سنگینی و خوی آرامشیِ رنگش، به پایین سقوط یا رسوب می‌کند، و چنین است که نقطهٔ سرخ به‌طرف چپ و سبز به‌طرف راست میل می‌کند.

تکرار منظم نقاط و ایجاد نقش‌ونگار

اگر گروه‌های چندتایی از نقاط را به‌عنوان یک واحد منظماً تکرار کنیم و گسترش دهیم، ایجاد نقش خواهد کرد، و این از دیگر کارکردهای نقطه است.

ترتیب نقاط: حرکت بصری

از گردهم‌آیی پراکندگی کنارهم‌چیدن، بزرگ و کوچک کردن و دور و نزدیک کردن نقاط می‌توان احساس بصری حرکت (پیچیده، سیال، منقطع، متصل و…) را القا کرد.[۲]

جستارهای وابسته

سواد بصری

سواد بصری به‌معنای فهمیدن معنای تصویر، یکی از مهارت‌های مهم انسان است. این توانایی با عمل دیدن پرورش می یابد در ضمن این که پیوند میان تجربیات بینایی با تجربیات سایر حواس، ذخیره‌های ذهنی فرد را در خوانش اثر و درک معنای تصویر غنی تر می‌سازد. "سواد بصری" به این مهارت انسانی در فهم و ترجمه تصویر اطلاق می‌شود. البته این درک عموماً از نوع آگاهانه است و گونه‌های مختلف بازنمایی تصویری و قواعد بصری برای درک عملکرد و معنی آنها، در حیطه دانش سواد بصری قرار می‌گیرد.

امروزه "سواد بصری" زمینه مطالعاتی بین رشته ای شده‌است که تخصص‌های متنوعی در پیش برد و مطالعات آن مشارکت می‌کنند از جمله : علوم شناختی، روانشناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ هنر، نقد، آموزش، نشانه شناسی، طراحی گرافیک، علوم رسانه ای و فلسفه. اکنون دراین زمینهٔ مطالعاتی به حوزه‌های گوناگونی توجه می‌شود که در ظاهر رابطه مستقیمی با هنرهای تجسمی ندارند اما در خوانش اثر تجسمی مؤثر هستند. گستره سواد بصری نه تنها سواد رسانه ای را در بر می‌گیرد بلکه از آن فراتر رفته و تعاملات انسانی و ارتباطات غیر کلامی را در چارچوب خود جای داده است. مثلاً بسیاری از مفاهیم که در ارتباطات روزانه از طریق حالات صورت، دست‌ها و بدن به فرد مقابل منتقل می‌شود در سواد بصری هم قابل بررسی و تحلیل است.

توازن و طرح کلی صفحه

توازن یا تعادل، نحوه قرار گرفتن عناصر صفحه را از لحاظ ظاهری نشان می‌دهد، به‌طوری که نصف صفحه را با نصف دیگر آن مقایسه می‌کند. صفحه ای که تعداد عناصر مساوی در دو طرف صفحه داشته باشد دارای تعادل متقارن و صفحه ای که تعداد عناصر آن در دو طرف مساوی نباشد دارای تعادل غیر متقارن است. به‌طور کلی تعادل متقارن، حالت حرفه‌ای تر و رسمی تری را نشان می‌دهد، در حالیکه تعادل غیر متقارن، غیر رسمی تر و زیباتر است. به بیان دقیق تر هر چه یک تصویر یا قاب تصویر (Frame) دارای محور تقارن‌های بیشتری باشد و توزیع وزن المانهای بصری و رنگ در صفحه بیشتر باشد، آن تصویر از دید کلاسیک زیباتر است و به بیان دیگر رسمی تر به نظر خواهد رسید به همین دلیل شکل دایره، از دید کلاسیک، زیباترین شکل هندسی می‌باشد، زیرا دارای بینهایت محور تقارن است.

یا به عنوان مثالی از زیبایی کلاسیک می‌توان طرح یک قالی را در نظر گرفت.

طرحهای نامتقارن یا طرح‌هایی که توزیع المانهای تصویری یا رنگ در آن‌ها یکنواخت نیست اصطلاحاً طرح‌های گرافیکی یا مدرن نامیده می‌شوند.

مبانی هنرهای بصری

مبانی هنرهای دیداری قانون‌ها، ابزارها یا خطوط راهنمایی هستند که هنرمند ان بکار می‌برند تا عناصر هنر را در یک کار هنری سازمان بخشند. هنگامی که عناصر هنر با موفقیت با یکدیگر آمیخته گردیدند برای آفرینش کار هنری گیرا یا خوشایند به گونهٔ زیبایی شناسانه یاری می رسانند. برخی مبانی هنر که شناسایی شده‌اند حرکت، وحدت، هارمونی، وریته، تعادل، ریتم، تاکید، کنتراست، تناسب، و انگاره هستند. این فهرست بسته به مربی هنر می‌تواند دگرگون شود، ولی در چارچوب مبانی پزیرفته شدهٔ همگان. نواخت و انگاره در آموزش هنر بسیار آمیخته‌اند.

😔💙❤

ن این آهنگ برای وبلاگ و سایت شما

متن آهنگ مانده بودی اگر نازنینم امید

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم

اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم

زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت

با وجود تو رنگ سحر داشت

 

با تو این مرغک پرشکسته

مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان

مانده بودی اگر همسفر داشت

هستی ام را به آتش کشیدی

سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود

مانده بودی اگر می شنیدی

 

با تو دریا پر از دیدنی بود

شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران

در کنار تو بوسیدنی بود

بعد تو خشم دریا و ساحل

بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر موج دریا

تا ابد هم پر از دیدنی بود

با تو و عشق تو زنده بودم

بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو

مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم

زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت

با وجود تو رنگ سحر داشت